1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تولدتمبارڪقهرمانمن🌿"
انشاءللهبتونمراهتوادامہبدم
وسالدیگہکنارتباشم…
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلبستہۍ عشق،🌱
بستہۍ دنیا نیست 🥀
زندگے خـتـم به 🕊
شھــادت نشود ✨
زیبا نیست....🍃
تولدت مبارک برادر شهیدم🖤🥺
شهید حمید سیاهکالی مرادی
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام اینو تیم دختران اینده ساز درست کردیم🌹
4_5773923453128149204.jpg
حجم:
3.9M
.: نسخه باکیفیت :.
نقاشی دیجیتال شهید سیاهکالی مرادی
📗📙📗
📙📗
📗
༻﷽༺
#فصـل_دوم
#قسمـت_هشتـاد_پنج
محمد داد زد و دارو خواست. مرد دارو نمیداد و محمد هنوز داد میزد و زینب میلرزید.
ارمیا فریاد زد:
_بچهم از دست رفت محمد!
دکتر داروخانه که تازه رسیده بود رو به مردی کرد و گفت:
_داروها رو بدید دیگه، بچه داره میمیره!
مرد باز مقاومت کرد:
_اما بدون نسخه این داروها رو نمیشه داد!
محمد داد زد:
_تو دارو رو بده من نسخهشو مینویسم میدم بهت؛ خدا..
محمد که آمپولها را تزریق میکرد، ارمیا سعی داشت لرزش تن دخترکش را کنترل کند.
تن زینب که آرام شد، محمد و ارمیا روی زمین رها شدند. ارمیا صورت زینب رابوسید که آیه با کمک رها و سایه وارد شد. مقابل ارمیا
روی زمین نشست؛ مردم تماشا میکردند.
نگاهش به صورت رنگ پریدهی دخترکش بود:
مُرد؟!
_ارمیا از انتهای دندان غرید:
_خدا نکنه؛ نمیبینی نفس میکشه؟
نه... آیه نمیدید! آیه هیچ چیز جز صورت رنگ پریده ی سیدمهدی را نمیدید. آیه جان در بدن نداشت ولی ارمیا ادامه داد:
_همین رو میخواستی؟ زینب سه سالشه! اون حرفا چی بود به بچه زدی؟ میخوای منو بسوزونی با این چیکار داری؟ اگه تو رو خواستم، قبل از تو زینب رو خواستم! اگه تو رو دوست داشتم، قبل از تو زینب رو دوست داشتم! فکر کردی چرا با تو ازدواج کردم؟! منی که تا روز عقد ........
⏪ #ادامہ_دارد...
📝 @modafehh
📗
📙📗
📗📙📗