🌿•| #تلنگــرانه |•
یک عمر فکر میکردیم فکر گناه ، گناه نیست
امان از جهل ...😓
🌿وَلَٰكِنْ يُؤَاخِذُكُمْ بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ ۗ🌿
🍃خداوند به آنچه در دل دارید شمارا #مواخذه خواهد کرد..🍃
(بقرهــ225)
ılı.ı. ʝơıŋ➘ lıl.l
°•○●@modafehh●○•°
#تلنگࢪانـه
قرار بود شہید شه...🕊
یہ تك نگاه انداخت به نامحرم
پرونده اش رفت آخر لیست...💔
#حیفنیس...؟!
@modafehh
[وَالْحَمْدُلِلَّهِالَّذِی یَحْلُمُ عَنِّی حَتَّى کَأَنِّی لاَذَنْبَ لِی،فَرَبِّی أَحْمَدُ شَیْءٍ عِنْدِی وَ أَحَقُّ بِحَمْدِی
خدا را سپاس که بر من بردباری میکند تا آنجا که گویی مرا گناهی نیست!
پروردگارم ستودهترین موجود نزد من بوده♥️ و به ستایش من سزاوارتر است؛
•ابوحمزه ثمالی
#مهربانم
#چشمهایترابستهایتابدیهایمنرانبینی
#وحالآنکهمنباچشمانبازهم
#خوبیهایتورانمیبینم
@modafehh
📗📙📗
📙📗
📗
༻﷽༺
#فصـل_دوم
#قسمـت_نــود_یک
محمد دوید.
قبل از آنکه محمد به دختر بینوا برسد، صدای جیغ دختر و افتادن دبه ی خالی و دویدن زنها و محمدی که فریاد میزد:
_آب بیارید... آب!
**************************
آیه به همراه ارمیا و محمد و سایه روی نیمکتهای بیمارستان نشسته بودند که مرد سبزپوشی از مردا ها نزدیک شد.
محمد بلند شده و به مرد نزدیک شد و مدتی صحبت کردند.
سایه گفت:
_مطمئنی مریم بود؟
آیه: آره مطمئنم!
ارمیا: باید به حاج یوسفی زنگ بزنم!
بلند شد و کمی آن طرف تر مشغول صحبت با تلفن شد. محمد که برگشت گفت:
_عجب سفری شد این سفر!
سایه: وضعش چطور بود محمد؟
ِ مقابلش دوخت محمد آهی کشید و نگاهش را به دیوار :
_خیلی بد... اسیدی که پاشیدن روش خیلی قوی نیست اما پوستش رو داغون کرده! امیدوارم آسیبها به حداقل رسیده باشه!
آیه: آخه چرا باهاش اینکارو کردن؟
محمد: نمیدونم.
ارمیا کنار آیه نشست:
_حاجی و زنش دارن میان؛ مسیحم همراهشونه، تازه داشت چشماش رنگ عشق میگرفت، این چه مصیبتی بود؟
آیه با تعجب به ارمیا نگاه کرد:
_آقا مسیح؟ مریم؟ اونکه تازه دیدتش!
ارمیا لبخند تلخی زد: .......
⏪ #ادامہ_دارد...
📝@modafehh
📗
📙📗
📗📙📗
📗📙📗
📙📗
📗
༻﷽༺
#فصـل_دوم
#قسمـت_نــود_دو
_مگه مهمه که چقدر کسی رو میشناسی؟ آدم درست که مقابلت قراربگیره، دلت از سر به زیری در میاد. مسیح هم عین من تو نگاه اول فهمید
میخواد... نگاهش رنگ گرفت، اما فرصت نکرد، فرصت نکرد عاشقی کنه!
سایه: مریم هنوز زندهستا! چرا فرصت نکرد؟
محمد: حواست هست سایه؟ تو صورت اون دختر اسید پاشیدن!
سایه اخم کرد:
_بله! حواسم هست؛ اگه عاشق باشه بهش کمک میکنه و میتونن با هم زندگی کنن!
محمد: مسیح تازه اون دختر رو دیده، عشقش عمق نداره، اون تازه ازش خوشش اومده؛ زن زندگی دیده و دلش خواسته!
سایه: اما اگه بخواد من کمکشون میکنم!
ارمیا: مسیح حقشه که یه زندگی خوب داشته باشه!
آیه: مگه مریم نمیتونه یک زندگی خوب بهش بده!
ارمیا: اگه مسیح بخواد تا ته دنیا کنارشم که به هم برسن؛ اگه مسیح بخواد همه کاری میکنم!
آیه: باید صبر کنیم دکترش بیاد؛ آقا مسیح هم توی این چند روز مشخص میشه.
ارمیا: اگه خدایی نکرده این اتفاق برای تو میافتاد من بازم تو ازدواج باهات شک نمیکردم آیه!
مسیح هم برادر منه، نیمهی گم شدهش رو پیدا
کرده، ولش نمیکنه؛ باید به فکر بهترین دکترا باشیم، محمد پرسوجو کن و ببین اگه لازمه ببریمش تهران!
محمد :به خاطر مسیح؟
ارمیا: این بهخاطر خود دخترهست. یکی نیاز به کمک داره و من قصدندارم تنهاش بذارم، شما رو نمیدونم!
⏪ #ادامہ_دارد
@modafehh
📗
📙📗
📗📙📗
🌷بســـم الله الࢪحمـٰن الࢪحیـــم🌷
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم...🌱
❣ #سلام_امام_زمانم❣
اول هر سپیده
سلام امام زمانم
صبح در کوچه های ما
منتظر خندهی توست
وقت آن است
که خورشید مجدد باشی ...
سلام خورشیــد عالم تابم
🌹تعجیل در فرج #پنج صلوات🌹
╔══•°🌹°•══╗
@modafehh
╚══════╝
دعای روز هفدهم #ماه_مبارك_رمضان 🌿
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ اهْدِنی فیهِ لِصالِحِ الأعْمالِ واقْـضِ لی فیهِ الحَوائِجَ والآمالِ یا من لا یَحْتاجُ الى التّفْسیر والسؤالِ یا عالِماً بما فی صُدورِ العالَمین صَلّ على محمّدٍ وآلهِ الطّاهِرین.
╔══•°🌹°•══╗
@modafehh
╚══════╝
○•°💞✨°•○
خداوندا ما را تۅفیق بہ #نماز_اول_وقت ، به همان شیـۅه ای که دوستانت (اولیـــٰاء خدا) به ما دستــوࢪ داده اند که #نماز بگزاریم عنـٰایټ فرما ، که در نتیجه به همان درڪ لذت معنوۍ و منافع عملێ که خـداوند برای بندگان مخلــــص خود محفوظ داشتـہ ، در زندگۍ این دنیـــا و جهان آخــــرٺ برسیم..
آمیــــن
╔══•°🌹°•══╗
@modafehh
╚══════╝
#شهیدانه🍃
•°مے گفت:
✨چـــــــٰادر یادگاࢪ حضرت زهــــرا(سلاماللهعلیها) است
•°ایمان یک زن وقتے کامل مے شود
✨که حجاب را ڪامل رعایت ڪند...
#شہید_ابراهیم_هادی
#یادشھیدباصلوات
#یازینب 🍃🌹
╔══•°🌹°•══╗
@modafehh
╚══════╝