479.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#به_توفکرکردم
فکر کن به تمام خوشی ها
و آن وقتی که غم
مُهر پایان به رویش میزند؛
به چیز هایی که
دلت به آنها خوش است،
و به آن وقتی که
انتهایش دلت را میزند،
و به تازه گی هایی که،یک روز قدیمی میشود؛
فکر کن به تمام آدم هایی که دورت
را گرفته اند و
آن زمانی که همه میروند
و تو تنها میمانی ...
بیا فکر کن به تمام دل خوشی های
دنیا که دوامی ندارد،تا
خودت بفهمی دنیا جای ماندن نیست،
یعنی ارزش ماند ندارد !
+تاحالا بهش فکر کردی
اصلابیاباهم بهش فکرکنیم
حالا دعای شهادت می کنید برام
#من_پیدا_شده
@modafehh
﷽
#رمان_بــدون_تـــو_هرگـــز
#زندگے_نامه
شهید سیدعلی حسینی
•┈┈┈•✾•🔸🔶🔸•✾•┈┈┈•
🌸بِسمِ رَبِّ الشُهَدا و الصِدّیقین🌸
#قسمت_بیستوهشتم
《 مجنون علی 》
🖇تا روز خداحافظی، هنوز زینب باهام سرسنگین بود ... تلاشهای بیوقفه من و علی هم فایدهای نداشت ...😔
🔻علی رفت و منم چند روز بعد دنبالش ... تا جایی که میشد سعی کردم بهش نزدیک باشم ... لیلی و مجنون شده بودیم ... اون لیلای من ... منم مجنون اون ...💞
🔸روزهای سخت توی بیمارستان صحرایی یکی پس از دیگری میگذشت ... مجروح پشت مجروح ... کمخوابی و پرکاری ... تازه حس اون روزهای علی رو میفهمیدم که نشسته خوابش میبرد ... 😞😴
🔹من گاهی به خاطر بچهها برمیگشتم اما برای علی برگشتی نبود ... اون میموند و من باز دنبالش ... بو میکشیدم کجاست ...🍃
🌹تنها خوشحالیم این بود که بین مجروحها، علی رو نمیدیدم ... هر شب با خودم میگفتم ... خدا رو شکر ... امروز هم علی من سالمه ... همهاش نگران بودم با اون تن رنجور و داغون از شکنجه، مجروح هم بشه ...✨
🔹بیش از یه سال از شروع جنگ میگذشت ... داشتم توی بیمارستان، پانسمان زخم یه مجروح رو عوض میکردم که یهو بند دلم پاره شد ... حس کردم یکی داره جانم رو از بدنم بیرون میکشه ... 😣😔
▫️زمان زیادی نگذشته بود که شروع کردن به مجروح آوردن ... این وضع تا نزدیک غروب ادامه داشت ... و من با همون شرایط به مجروحها میرسیدم ... تعداد ما کم بود و تعداد اونها هر لحظه بیشتر میشد ...🤕🤒
🔻تو اون اوضاع ... یهو چشمم به علی افتاد ... یه گوشه روی زمین ... تمام پیراهن و شلوارش غرق خون بود ...😱
✍ ادامه دارد ...
@modafehh
•┈┈•✾•🔸🔶🔸•✾•┈┈•
30.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#دلنوشته
پایان ساعت کاری کانال شهید🍁 است،
و باید به رسم ادب ، پست شب بخیر برای شما خوبان 💐 بگذاریم
اما ...
مادر سادات این شب ها ، در بستر افتاده ...
وحال پرشیانی دارد این شب ها امام حسن(ع) 😔😭
خداوندا با این همه مصیبت، چگونه شب را اسوده صبح کنیم😔
#شبتون_فاطمی
@modafehh
╭════•♻️•════╮
🍃 السلام و علیک
🍃 یا اباصالح المهدی
🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🌹همه مهتاب بجویند
🌹 به تاریکی شب
🌹من به دنبال
🌹 هلال رخ
🌹 تو میگردم
أللَّھُمَ عـجِـلْ لِوَلیِڪْ ألْفَرَج
╰════•♻️•════╯
@modafehh
هر روز ، غذای نذری🍽
شنبه ها
ناهار☀️: پیامبر خوبی ها ، حضرت رسول الله (درود خدا بر او باد )
شام🌙: آقا جانم ، حضرت امیرالمومنین(درود خدا بر او باد)
#غذای_نذری
🍂🍁🍂
@modafehh
🍁🍂🍁
باورکن شهید دوستت دارد 😌
همین که برمزارشان ایستاده ای
یعنی تورابه حضور طلبیده اند🍃
همین که اشک هایت روان میشود
یعنی نگاهت می کنند😢
همین که دست میگذاری برمزارشان
یعنی دستت راگرفته اند🤝
همین که سبک میشوی از ناگفته های غمبارت🍃
یعنی وجودت را خوانده اند ❗️
همین که قول مردانه میدهی❗️
یعنی تورابه همرزمی قبول کرده اند🌿
🌹باورکن شهید دوستت دارد🌹
که میان این شلوغی های دنیا هنوز گوشه ی خلوتی برای دیدار نگاه معنویشان داری...🌸
@modafehh
#وصیت_شهید
#وصیتنامه
❤️ـخدا نکند
که حرف زدن
و نگاه کردن به نامحرم
برایتان عادی شود!
پناه میبرم به ❤️ـخدا
از روزی که گناه ،
فرهنگ و عادت مردمم شود !.....
#رفیق_شهیدم
#قهرمان_من
#شهیدحمید_سیاهکالی_مرادی
@modafehh
وَلأََبْكِيَنَّعَلَيْكَبُكَاءَالْفَاقِدِينَ ...
برایٺگریهمےڪنم
مثلآنهایےڪه
دنبالٺومےگردند
وخودشانگمشدهاند ...
#یاصاحبالزمان
@modafehh
﷽
#رمان_بــدون_تـــو_هرگـــز
#زندگے_نامه
شهید سیدعلی حسینی
•┈┈┈•✾•🔸🔶🔸•✾•┈┈┈•
🌸بِسمِ رَبِّ الشُهَدا و الصِدّیقین🌸
#قسمت_بیستونهم
《 جبهه پر از علی بود 》
🖇با عجله رفتم سمتش ... خیلی بی حال شده بود ... یه نفر، عمامه علی رو بسته بود دور شکمش ... تا دست به عمامه اش زدم، دستم پر خون شد ... عمامه سیاهش اصلا نشون نمیداد ... اما فقط خون بود ...😔
🔸چشمهای بی رمقش رو باز کرد ... تا نگاهش بهم افتاد ... دستم رو پس زد ... زبانش به سختی کار میکرد ... 🍃
- برو بگو یکی دیگه بیاد ...
🔹بیتوجه به حرفش ... دوباره دستم رو جلو بردم که بازش کنم ... دوباره پسش زد ... قدرت حرف زدن نداشت ... سرش داد زدم ... 🗣
- میزاری کارم رو بکنم یا نه❓ ...
🔻مجروحی که کمی با فاصله از علی روی زمین خوابیده بود ... سرش رو بلند کرد و گفت ...
🔸- خواهر ... مراعات برادر ما رو بکن ... روحانیه ... شاید با شما معذبه ...
با عصبانیت بهش چشم غره رفتم ...
🔹- برادرتون غلط کرده ... من زنشم ... دردش اینجاست که نمی خواد من زخمش رو ببینم ...
🔻محکم دست علی رو پس زدم و عمامه اش رو با قیچی پاره کردم ... تازه فهمیدم چرا نمی خواست زخمش رو ببینم ... 🍃✨
🔹😂🔸علی رو بردن اتاق عمل ... و من هزار نماز شب نذر موندنش کردم ... مجروح هایی با وضع بهتر از اون، شهید شدن ... اما علی با اولین هلی کوپتر انتقال مجروح، برگشت عقب ... 🍃
❤️دلم با اون بود اما توی بیمارستان موندم ... از نظر من، همه اونها برای یه پدر و مادر ... یا همسر و فرزندشون بودن ... یه علی بودن ... جبهه پر از علی بود ...🍃✨
✍ ادامه دارد ...
@modafehh
•┈┈•✾•🔸🔶🔸•✾•┈┈•