خدای من
میگویند هر روز رزق بندگانت را تقسیم میکنی
میشود رزق من امروز رفاقتی باشد از جنس شهیدان💖
#شهید_حمید_محمد_رضایی
#شهید_حمید_سیاهکالی_مرادی
#شهدا_را_یاد_کنیم_با_ذکر_صلوات
@modafehh
هر روز ، غذای نذری🍽
شنبه ها
ناهار☀️: پیامبر خوبی ها ، حضرت رسول الله (درود خدا بر او باد )
شام🌙: آقا جانم ، حضرت امیرالمومنین(درود خدا بر او باد)
#غذای_نذری
🍂🍁🍂
@modafehh
🍁🍂🍁
یکی از هم رزم های حمید آقا تعریف میکرد
یه روز هوا خیلی سرد بود وکمی بارانی وحمید آقا با موتور اومد ومنو سوار کرد وموقع پیادشدن من شروع کرد از معذرت خواهی که ببخشید یخ زدی هواسردبود وازین حرفها گفتم بابا بزرگواری کردی منو رسوندی به جای اینکه من ازت ممنون باشم وتشکر کنم تو داری معذرت خواهی میکنی خلاصه چنین آدمهایی لیاقت پیدامیکن که خوشبحالشون شادی روحش صلواتی هدیه بفرمایید🌸
@modafehh
﷽
#رمان_بــدون_تـــو_هرگـــز
#زندگے_نامه
شهید سیدعلی حسینی
•┈┈┈•✾•🔸🔶🔸•✾•┈┈┈•
🌸بِسمِ رَبِّ الشُهَدا و الصِدّیقین🌸
#قسمت_سیوششم
《 اشباح سیاه 》
🖇حالم خراب بود … میرفتم توی آشپزخونه … بدون اینکه بفهمم ساعتها فقط به در و دیوار نگاه میکردم … قاطی کرده بودم … پدرم هم روی آتیش دلم نفت ریخت …🔥
🔹برعکس همیشه، یهو بیخبر اومد دم در … بهانهاش دیدن بچهها بود … اما چشمش توی خونه میچرخید … تا نزدیک شام هم خونه ما موند … آخر صداش در اومد …😮
🔸این شوهر بیمبالات تو … هیچ وقت خونه نیست …
🔻به زحمت بغضم رو کنترل کردم …
▫️برگشته جبهه …
🍀حالتش عوض شد … سریع بلند شد کتش رو پوشید که بره… دنبالش تا پای در رفتم اصرار کنم برای شام بمونه …چهرهاش خیلی توی هم بود … یه لحظه توی طاق در ایستاد …😖
🔹اگر تلفنی باهاش حرف زدی … بگو بابام گفت … حلالم کن بچه سید … خیلی بهت بد کردم …
🔸دیگه رسما داشتم دیوونه میشدم … شدم اسپند روی آتیش🔥 … شب از شدت فشار عصبی خوابم نمیبرد …
🍃اون خواب عجیب هم کار خودش رو کرد … خواب دیدم موجودات سیاه شبح مانند،👽 ریخته بودن سر علی … هر کدوم یه تیکه از بدنش رو میکند و میبرد …
🔻از خواب که بلند شدم، صبح اول وقت … سه قلوها و دخترها رو برداشتم و رفتم در خونهمون … بابام هنوز خونه بود … مادرم از حال بهم ریخته من بدجور نگران شد… بچهها رو گذاشتم اونجا … حالم طبیعی نبود …چرخیدم سمت پدرم…
🔻باید برم … امانتیهای سید … همهشون بچه سید …🍀
✨و سریع و بیخداحافظی چرخیدم سمت در … مادرم دنبالم دوید و چادرم رو کشید …
▫️چه کار می کنی هانیه❓ … چت شده❓ …
💢نفس برای حرف زدن نداشتم … برای اولین بار توی کل عمرم… پدرم پشتم ایستاد … اومد جلو و من رو از توی دست مادرم کشید بیرون …
💠برو … و من رفتم ..
✍ ادامه دارد ...
@modafehh
•┈┈•✾•🔸🔶🔸•✾•┈┈•
ستاره ها بی خودی شلوغش میکنند...
من شب را به عشق نجوا با تو تا سحر سپری میکنم...
#ارباب_خوبی_ها
#شبتون بخیر🍂
@modafehh
اگر #شهید نباشد؛
خورشید طلوع نمیکند
و زمستان سپری نمیشود.
اگر شهید نباشد؛
چشمههای اشک میخشکد،
قلبها سنگ میشود
و دیگر نمیشکند.
#شهید_سید_مرتضی_آوینی
#شهید_حمید_سیاهکالی_مرادی
#شهدا_را_یاد_کنیم_با_ذکر_صلوات
@modafehh
یک شنبہ: ناهار: مادر جانـ ؛ حضرت زهرا (درود خدا بر او باد )
شـام : غـریـب مدیـنہ ؛ امام مـجتبے (درود خدا بر او باد )
@modafehh