عِشـقبازۍڪردیدٺاحالآ؟
بَچّہهاسَعێڪنیدتوجوونۍ
عآشـقشیـد:پس
حَوآسِتوݩجَمعباشہ، جوونێڪہتوۍ
جوونیشعآشـقنشہ
توپیرمردۍهیچڪاریازشبرنمیآد..
اوݩچیزۍڪہمااز
....شُهَـــــداء....
دیدیمـ
عآشِـقۍبود
عآشِـــــقی...
#حاجحسیݩیڪتا🌱
·
·
@modafehh
بسم رب الشهداء و الصدیقین
شـهدا
بـهترین میزباناناند
پذیرای همه ی رنگها هستند!
اما آن را
که دل، زلالتر
نگاه شــهدا هم بیشتر!
سلام صبحتون شهدایی🌹
@modafehh
هر روز ، غذای نذری🍽
چهارشنبه ها
ناهار☀️: باب الحوائج ، امام کاظم (درود خدا بر او باد )
شام🌙: شمش الشموس ، امام رضا (درود خدا بر او باد)
#غذای_نذری
🍂🍁🍂
@modafehh
🍁🍂🍁
#سبک_زندگی
#شهــید احـــمد ڪافـــی
آدم خوبی باش اما #مغــرور نباش
هیچڪس را بد ندان مـــــردم را با
چشـــم پســـتی و ذلت نگاه نڪن!
اگر میخـواهی رشــــد پیدا ڪنی و
ڪسی شوی باید #هــمه را بهتر از
خودت بدانی درختی که میوه دارد
شاخهاش پایین است آدماگر بارش
شود متواضـــع و فــــروتن است و
ســـرش پایـــین است.
@modafehh
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•
💠
#به_هوای_صحیفه
بارالــــہا ! بر این نفـــس نا شڪیبـــا رحم فرمـــــا !
این نفسے که تاب حـــرارت آفتـــاب را ندارد ؛
چگـــونہ طاقـــت آتش دوزخـــت را ، خواهـــد داشت ؟
🍃
دعـــاے پنجــــاهم💚
@modafehh
در بهار آزادی،جای شهدا خالے🌷🌷🌷
یادشان کنیم با ذکر صلوات✨
یادت باشد💚
@modafehh
نیسٺ ممڪن
هـرڪہ مَجنـون شد
دگر
عاقل شـود !
#شهید_گمنامـــ
·
·
@modafehh
﷽
#رمان_بــدون_تـــو_هرگـــز
#زندگے_نامه
شهید سیدعلی حسینی
•┈┈┈•✾•🔸🔶🔸•✾•┈┈┈•
🌸بِسمِ رَبِّ الشُهَدا و الصِدّیقین🌸
#قسمت_چهلوهفتم
《 سومین پیشنهاد 》
🖇علی اومد به خوابم … بعد از کلی حرف، سرش رو انداخت پایین …
– ازت درخواستی دارم … میدونم سخته اما رضای خدا در این قرار گرفته … به زینب بگو سومین درخواست رو قبول کنه… تو تنها کسی هستی که میتونی راضیش کنی …👌
🔹با صدای زنگ ساعت⏰ از خواب پریدم … خیلی جا خورده بودم…و فراموشش کردم … فکر کردم یه خواب همین طوریه …پذیرش چنین چیزی برای خودم هم خیلی سخت بود …چند شب گذشت … علی دوباره اومد … اما این بار خیلی ناراحت…
🔸هانیه جان … چرا حرفم رو جدی نگرفتی؟ … به زینب بگو باید سومین درخواست رو قبول کنه …خیلی دلم سوخت … 💔
🔻اگر اینقدر مهمه خودت بهش بگو … من نمیتونم …زینب بوی تو رو میده … نمیتونم ازش دل بکنم و جدا بشم… برام سخته …با حالت عجیبی بهم نگاه کرد …😳
▫️هانیه جان … باور کن مسیر زینب، هزاران بار سختتره …اگر اون دنیا شفاعت من رو میخوای … راضی به رضای خدا باش …
🍀گریهام گرفت … ازش قول محکم گرفتم … هم برای شفاعت، هم شب اول قبرم … دوری زینب برام عین زندگی توی جهنم بود … همه این سالها دلتنگی و سختی رو… بودن با زینب برام آسون کرده بود …حدود ساعت یازده از بیمارستان برگشت … رفتم دم در استقبالش …
💠سلام دختر گلم … خسته نباشی …با خنده، خودش رو انداخت توی بغلم …
– دیگه از خستگی گذشته … چنان جنازهام پودر شده که دیگه به درد اتاق تشریح هم نمیخورم … یه ذره دیگه روم فشار بیاد توی یه قوطی کنسرو هم جا میشم …رفتم براش شربت بیارم … یهو پرید توی آشپزخونه و از پشت بغلم کرد…✨
🌸مامان گلم … چرا اینقدر گرفته است؟ …ناخودآگاه دوباره یاد علی افتادم … یاد اون شب که اونطور روش رگ گرفتن رو تمرین کردم … همه چیزش عین علی بود …
🔻از کی تا حالا توی دانشگاه، واحد ذهن خوانی هم پاس میکنن؟ …
😁خندید …
– تا نگی چی شده ولت نمیکنم …
🔹بغض گلوم رو گرفت …
– زینب … سومین پیشنهاد بورسیه از طرف کدوم کشوره؟…
دست هاش شل شد و من رو ول کرد …😳😔
✍ ادامه دارد ...
@modafehh
•┈┈•✾•🔸🔶🔸•✾•┈┈•