خاطره
حمیدآقا مربی ورزش رزمی بود.
بهشون گفتم حمیدآقا هدفت از ورزش چیه؟
گفت یه ورزشکار مومن باید آماده باشه تا اگه آقا صاحب الزمان اومد از نظر سلامتی و سربازی ایشون در جبهه حق علیه باطل آماده باشه..
🔰کانال رسمی شهیدمدافع حرم حمید سیاهکالی مرادی
@modafehh 🔰
•••
میـدونیـد... فقطـ دمـ زدن
از شـهـدا ڪافۍ نیسـت
افتخارمـ نیسـت
بایـدزندگیـمان ،
حرفـمان،نـگـاهـمان،لـقمہ هایمان
رفتارمان بـوۍ شهدا بگیرد..
@modafehh
به هر دلیل که رفتی به یک دلیل بازآ
عید نزدیک است😭
دست خط شهید بر روی اتیکت اسم خود😭😭😭
💐 @modafehh
﷽
#رمان_بــدون_تـــو_هرگـــز
#زندگے_نامه
شهید سیدعلی حسینی
•┈┈┈•✾•🔸🔶🔸•✾•┈┈┈•
🌸بِسمِ رَبِّ الشُهَدا و الصِدّیقین🌸
#قسمت_شصتویکم
《 خیانت 》
🖇روزهای اولی که درخواستش رو رد کرده بودم … دلخوریش از من واضح بود … سعی میکرد رفتارش رو کنترل کنه و عادی به نظر برسه … مشخص بود تلاش میکنه باهام مواجه نشه …
🔹توی جلسات تیم جراحی هم، نگاهش از روی من میپرید … و من رو خطاب قرار نمیداد … اما همین باعث شد، احترام بیشتری براش قائل بشم … حقیقتا کار و زندگی شخصیش از هم جدا بود …
🔸سه، چهار ماه به همین منوال گذشت … توی سالن استراحت پزشکان نشسته بودم که از در اومد تو … بدون مقدمه و در حالی که … اصلا انتظارش رو نداشتم … یهو نشست کنارم …
🔻پس شما چطور با هم آشنا میشید؟ … اگر دو نفر با هم ارتباط نداشته باشن … چطور میتونن همدیگه رو بشناسن و بفهمن به درد هم میخورن یا نه❓ …😳
💠 همه زیرچشمی به ما نگاه میکردن … با دیدن رفتار ناگهانی دایسون … شوک و تعجب توی صورتشون موج میزد …هنوز توی شوک بود اما آرامشم رو حفظ کردم …
🍀دکتر دایسون … واقعا این ارتباطات به خاطر شناخت پیش از ازدواجه؟ … اگر اینطوره چرا آمار خیانت اینجا، اینقدر بالاست؟… یا اینکه حتی بعد از بچه دار شدن، به زندگیشون به همین سبک ادامه میدن … و وقتی یه مرد … بعد از سالها زندگی …از اون زن خواستگاری میکنه … اون زن از خوشحالی بالا و پایین میپره و میگن این حقیقتا عشقه؟… یعنی تا قبل از اون عشق نبوده؟ … یا بوده اما حقیقی نبوده⁉️…
💢خیلی عادی از جا بلند شدم و وسایلم رو جمع کردم … خیلی عمیق توی فکر فرو رفته بود …
🔸منم بی سر و صدا … و خیلی آروم … در حال فرار و ترک موقعیت بودم … در سالن رو باز کردم و رفتم بیرون … در حالی که با تمام وجود به خدا التماس میکردم که بحث همون جا تموم بشه … توی اون فشار کاری …😔
🔻که یهو از پشت سر، صدام کرد …🗣
✍ ادامه دارد ...
@modafehh
•┈┈•✾•🔸🔶🔸•✾•┈┈•
﷽
#رمان_بــدون_تـــو_هرگـــز
#زندگے_نامه
شهید سیدعلی حسینی
•┈┈┈•✾•🔸🔶🔸•✾•┈┈┈•
🌸بِسمِ رَبِّ الشُهَدا و الصِدّیقین🌸
#قسمت_شصتودوم
《 زمانی برای نفس کشیدن 》
🖇دنبالم، توی راهروی بیمارستان، راه افتاد … میخواستم گریه کنم … چشمهام مملو از التماس بود … تو رو خدا دیگه نیا… که صدام کرد …
💢دکتر حسینی … دکتر حسینی … پیشنهاد شما برای آشنایی بیشتر چیه؟ …
🔹ایستادم و چند لحظه مکث کردم …
🔸من چطور آدمی هستم؟ …
🔻جا خورد …
▫️شما شخصیت من رو چطور معرفی میکنید؟ … با تمام خصوصیات مثبت و منفی …
🍀معلوم بود متوجه منظورم شده …
🍃پس علائقتون چی؟ …
🌸مثلا اینکه رنگ مورد علاقهام چیه؟ یا چه غذایی رو دوست دارم؟ و … واقعا به نظرتون اینها خیلی مهمه؟ … مثلا اگر دو نفر از رنگها یا غذای متفاوتی خوششون بیاد نمیتونن با هم زندگی کنن؟
🔹چند لحظه مکث کردم … طبیعتا اگر اخلاقی نباشه و خودخواهی غلبه کنه … ممکنه نتونن …
🔻در کنار اخلاق … بقیهاش هم به شخصیت و روحیه است …اینکه موقع ناراحتی یا خوشحالی یا تحت فشار … آدمها چه کار میکنن یا چه واکنشی دارن …
🔸اما این بحثها و حرفها تمومی نداشت … بدون توجه به واکنش دیگران … مدام میومد سراغم و حرف میزد …
🔻با اون فشار و حجم کار … این فشار و حرفهای جدید واقعا سخت بود … دیگه حتی یه لحظه آرامش … یا زمانی برای نفس کشیدن، نداشتم …
💢دفعه آخر که اومد … با ناراحتی بهش گفتم …
✨دکتر دایسون … میشه دیگه در مورد این مسائل صحبت نکنیم؟ … و حرفها صرفا کاری باشه؟ …
▫️خنده اش محو شد … چند لحظه بهم نگاه کرد …
💠یعنی … شما از من بدتون میاد خانم حسینی؟ …
✍ ادامه دارد ...
@modafehh
•┈┈•✾•🔸🔶🔸•✾•┈┈•
حسینجان...
آغازِ ما تویی و
سرانجام ما تویی
بی تو، مسیر عشق به آخر نمیرسد
بر سردرِ سرای محبت
نوشته اند:
با سر، کسی به محضر دلبر نمیرسد...
شبتون حسینی✨
@modafehh
#سلاماقاجان...♥️
هر کسی یار ندارد
به خودش مربوط است🍃
یارِ من باش حسین جان ، که گدای تو منم🌹
| السلام علیک یااباعبدالله |
@modafehh
یک شنبہ: ناهار: مادر جانـ ؛ حضرت زهرا (درود خدا بر او باد )
شـام : غـریـب مدیـنہ ؛ امام مـجتبے (درود خدا بر او باد )
@modafehh
روزی که قرار بود تو یکی از مناطق سوریه ما منطقه رو به گروه بعدی که 🍁حمید آقا🍁 اینا بودن تحویل بدیم 🍁شهید مرادی 🍁و 🌷شهید شیری🌷 که هردو از دوستان صمیمیه این حقیر بودن رو دیدم و مثل عادت همیشگی همدیگرو بغل کردیم و احوال پرسی و ...❤️
ایشون مثل همیشه خندان و با روحیه بودن من عادت داشتم باحمید آقا زیاد شوخی میکردم و زیاد تیکه مینداختم به ایشون . 😄
اون روز به حمید آقا گفتم : بالاخره قسمت شد اومدیا ؛
حمید آقا یه نگاه عمیقی به من کرد انگار که داشت به دلم نگاه میکرد و میخندید....🍃🍀🌸
دیگه چیزی نگفت و رفت بعدن که ایشون شهید شدن اون نگاه ایشون اومد تو ذهنم وباخودم گفتم :
👈که این نگاه عمیق این شهید بزرگوار یعنی فلانی چقد تو و امثال تو با ما بهشتیا فاصله دارید... 👉
شادی روح شهیدان بزرگوار حمید مرادی وذکریا شیری صلوات..
گوینده خاطره : آقا محسن از همرزمان #شهید_حمید_سیاهکالی_مرادی 🌹
#خاطره_ی_از_شهید
@modafehh