eitaa logo
•|کانال‌رسمی‌شهید‌حاج‌حمید‌ سیاهکالی مرادی |•
4.3هزار دنبال‌کننده
9.5هزار عکس
2.1هزار ویدیو
113 فایل
🌸🍃 #کانال_رسمی #شهیدمدافع‌حرم‌ #حمیدسیاهکالی‌مرادی (با نظارت خانواده ی شــهید عزیز) 🍁 یادت_باشد❣ کانال تلگراممون: @modafehhh خـادم کانال : @khadem_sh @khaleghiii غباروبی گلزار شهدا
مشاهده در ایتا
دانلود
427K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
! من از مـــرگ هــراسی نـــــــــدارم ولــــــی از مُـــــــردن میترسم . . . + مـــــرگ که عاقبت هــــمه است؛ مهم اینه وقتی مرگ میاد سراغت بمیری یا زنده بشی تا ابد ! شهدا با مــرگ زنده شدن و غیر شهدا همه مُردن! @modafhh
جشن تکلیف فرزند شهید مدافع حرم شهید مجتبی زکوی زاده ایشون از شهدای مدافع حرم شهرستان باغ مَلِک استان خوزستان هستن از اعضاء🌷 @modafehh
🌾دلتنگ شدم ماهِ را 🍂یک ‌عمر شکستم دلِ آقایم💔 را 🌾 ، که آوارهٔ صحرا کردم 🍂با دست‌خودم"یوسف‌زهرایم" را😭 اَللَّهُمَّ عَجِّـل لِوَلِیِّکَ الفَرَج 🌸🍃 @modafehh
﷽ شهید سیدعلی حسینی •┈┈┈•✾•🔸🔶🔸•✾•┈┈┈• 🌸بِسمِ رَبِّ الشُهَدا و الصِدّیقین🌸 《 جراحی با طعم عشق 》 🖇برنامه جدید رو که اعلام کردن، برق از سرم پرید ... شده بودم دستیار دایسون ... انگار یه سطل آب یخ ریختن روی سرم ... باورم نمی‌شد ... کم مشکل داشتم که به لطف ایشون، هر لحظه داشت بیشتر می‌شد ... دلم می‌خواست رسما گریه کنم ... 🔹برای اولین عمل آماده شده بودیم ... داشت دست‌هاش رو می‌شست ... همین که چشمش بهم افتاد با حالت خاصی لبخند زد ... ولی سریع لبخندش رو جمع کرد ... 🔸من موقع کار آدم جدی و دقیقی هستم ... و با افرادی کار می‌کنم که ریزبین، دقیق و سریع هستن ... و ... داشتم از خجالت نگاه‌ها و حالت‌های بقیه آب می‌شدم ... 🔻زیرچشمی بهم نگاه می‌کردن ... و بعضی‌ها لبخندهای معناداری روی صورتشون بود ... ▫️چند قدم رفتم سمتش و خیلی آروم گفتم ... اگر این خصوصیاتی که گفتید ... در مورد شما صدق می‌کرد ... می‌دونستید که نباید قبل از عمل با اعصاب جراح بازی کنید ... حتی اگر دستیار باشه ... 💢خندید ... سرش رو آورد جلو ... 🔹مشکلی نیست ... انجام این عمل برای من مثل آب خوردنه ... اگر بخوای، می‌تونی بایستی و فقط نگاه کنی ... 🔸برای اولین بار توی عمرم، دلم می‌خواست ... از صمیم قلب بزنم یه نفر رو له کنم ... 🔻با برنامه جدید، مجبور بودم توی هر عملی که جراحش، دکتر دایسون بود ... حاضر بشم ... البته تمرین خوبی هم برای صبر و کنترل اعصاب بود ... چون هر بار قبل از هر عمل، چند جمله‌ای در مورد شخصیتش نطق می‌کرد ... و من چاره‌ای جز گوش کردن به اونها رو نداشتم ... 💢توی بیمارستان سوژه همه شده بودیم ... به نوبت جراحی‌های ما می‌گفتن ... جراحی عاشقانه ...💕💕 ✍ ادامه دارد ... @modafehh •┈┈•✾•🔸🔶🔸•✾•┈┈•
﷽ شهید سیدعلی حسینی •┈┈┈•✾•🔸🔶🔸•✾•┈┈┈• 🌸بِسمِ رَبِّ الشُهَدا و الصِدّیقین🌸 《 برو دایسون 》 🖇یکی از بچه‌ها موقع خوردن نهار … رسما من رو خطاب قرار داد … 🔹واقعا نمی‌فهمم چرا اینقدر برای دکتر دایسون ناز می‌کنی… اون یه مرد جذاب و نابغه است … و با وجود این سنی که داره تونسته رئیس تیم جراحی بشه … 🔸همین طور از دکتر دایسون تعریف می‌کرد … و من فقط نگاه می‌کردم … واقعا نمی‌دونستم چی باید بگم … یا دیگه به چی فکر کنم … برنامه فشرده و سنگین بیمارستان …فشار دو برابر عمل‌های جراحی … تحمل رفتار دکتر دایسون که واقعا نمی‌تونست سختی و فشار زندگی رو روی من درک کنه… حالا هم که … 😔 💢چند لحظه بهش نگاه کردم … با دیدن نگاه خسته من ساکت شد …از جا بلند شدم و بدون اینکه چیزی بگم از سالن رفتم بیرون … خسته‌تر از اون بودم که حتی بخوام چیزی بگم … ▫️سرمای سختی خورده بودم … با بیمارستان تماس گرفتم و خواستم برنامه‌ام رو عوض کنن … 🔻تب بالا، سر درد و سرگیجه … حالم خیلی خراب بود … توی تخت دراز کشیده بودم که گوشیم زنگ زد … 🔹چشم‌هام می‌سوخت و به سختی باز شد … پرده اشک جلوی چشمم … نگذاشت اسم رو درست ببینم … فکر کردم شاید از بیمارستانه … اما دایسون بود … تا گوشی رو برداشتم بدون مقدمه شروع کرد به حرف زدن … 💢چه اتفاقی افتاده؟ گفتن حالتون اصلا خوب نیست … 🔹گریه ام گرفت … حس کردم دیگه واقعا الان میمیرم … با اون حال … حالا باید … 🔸حالم خراب‌تر از این بود که قدرتی برای کنترل خودم داشته باشم … 🔻حتی اگر در حال مرگ هم باشم … اصلا به شما مربوط نیست … 💢و تلفن رو قطع کردم … به زحمت صدام در می‌اومد …صورتم گر گرفته بود و چشمم از شدت سوزش، خیس از اشک شده بود … ✍ ادامه دارد ... @modafehh •┈┈•✾•🔸🔶🔸•✾•┈┈•