13.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر روز ، غذای نذری🍽
شنبه ها
ناهار☀️: پیامبر خوبی ها ، حضرت رسول الله (درود خدا بر او باد )
شام🌙: آقا جانم ، حضرت امیرالمومنین(درود خدا بر او باد)
#غذای_نذری
🍂🍁🍂
@modafehh
🍁🍂🍁
⭕ اطلاعیه
موسسه #شهید_حمید_سیاهکالی_مرادی جهت اعزام یک تیم جهادی در زمینه #پزشکی و #عمرانی (تاریخ اعزام دوشنبه 19 اسفند به مدت ۸روز) به مناطق محروم سیستان و بلوچستان به افراد متخصص در این زمینه ها نیازمند است:
پزشک، بنا، جوشکار، گچ کار، کاشی کار، برق کار، تأسیساتی، ایزوله، کارگر ساده و ...
✅ جهت اعلام آمادگی به شماره تلفن09124814883اقای بهرامی تماس بگیرید
❣امام هادی (ع) فرمودند❣
🟢 همانا خداوند، دنيا را جايگاه بلاها و امتحانات و مشكلات قرار داد و آخرت را جايگاه نتيجه گيري زحمات،
🟡 پس بلاها و زحمات و سختي هاي دنيا را وسيله رسيدن به مقامات آخرت قرار داد
و اجر و پاداش زحمات دنيا را در آخرت عطا مي فرمايد.
📕 منب🔛ع؛ تحف العقول، صفحه ۳۵۸
🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨
@modafehh
خاطره ای از حمیدآقا❣
شبها گاهی بچه ها خسته بودن....حمید جان هم که خیلی کار میکرد خسته بود ولی بلند میشد و میگفت شما استراحت کنید من میرم گشت!!!!!
سوریه رو حفظ بود از بس گشت میرفت و با گروه عملیات بود در خط
#کانال_رسمی_شهید_سیاهکالی_مرادی
@modafehh
عاشقان وقت نماز است ،
اذان می گویند
التماس دعا🌸🍃
@modafehh
نمایشنامه یادت باشدیادت باشد 1.mp3
زمان:
حجم:
9.1M
#بشنوید
🔊نمایشنامه #یادت_باشد 1️⃣
💞بر اساس زندگی شهید مدافع حرم حمید سیاهکالی مرادی به روایت همسر
⏰مدت زمان: 9:24 دقیقه
@modafehh
﷽
#رمان_بــدون_تـــو_هرگـــز
#زندگے_نامه
شهید سیدعلی حسینی
•┈┈┈•✾•🔸🔶🔸•✾•┈┈┈•
🌸بِسمِ رَبِّ الشُهَدا و الصِدّیقین🌸
#قسمت_هفتادوسوم
《 بخشنده باش 》
🖇زمان به سرعت برق و باد سپری شد … لحظات برگشت به زحمت خودم رو کنترل کردم … نمیخواستم جلوی مادرم گریه کنم … نمیخواستم مایه درد و رنجش بشم … هواپیما که بلند شد …✈️ مثل عزیز از دست دادهها گریه میکردم …
🔹حدود یک سال و نیم دیگه هم طی شد … ولی دکتر دایسون دیگه مثل گذشته نبود … حالتش با من عادی شده بود …حتی چند مرتبه توی عمل دستیارش شدم …
🔸هر چند همه چیز طبیعی به نظر میرسید … اما کم کم رفتارش داشت تغییر میکرد … نه فقط با من … با همه عوض میشد …
🔻مثل همیشه دقیق … اما احتیاط، چاشنی تمام برخوردهاش شده بود … ادب … احترام … ظرافت کلام و برخورد … هر روز با روز قبل فرق داشت …
💢یه مدت که گذشت … حتی نگاهش رو هم کنترل میکرد…دیگه به شخصی زل نمیزد … در حالی که هنوز جسور و محکم بود … اما دیگه بی پروا برخورد نمیکرد …
🍃رفتارش طوری تغییر کرده بود که همه تحسینش میکردن …بحدی مورد تحسین و احترام قرار گرفته بود … که سوژه صحبتها، شخصیت جدید دکتر دایسون و تقدیر اون شده بود … در حالی که هیچ کدوم، علتش رو نمیدونستیم …
🔹شیفتم تموم شد … لباسم رو عوض کردم و از در اتاق پزشکان خارج شدم که تلفنم زنگ زد …
🔸سلام خانم حسینی … امکان داره، چند دقیقه تشریف بیارید کافه تریا؟ … میخواستم در مورد موضوع مهمی باهاتون صحبت کنم …
💠وقتی رسیدم … از جاش بلند شد و صندلی رو برام عقب کشید … نشست … سکوت عمیقی فضا رو پر کرد …
🌸خانم حسینی … میخواستم این بار، رسما از شما خواستگاری کنم … اگر حرفی داشته باشید گوش میکنم…و اگر سوالی داشته باشید با صداقت تمام جواب میدم …
🔻این بار مکث کوتاهتری کرد …
🔹البته امیدوارم … اگر سوالی در مورد گذشته من داشتید …مثل خدایی که میپرستید بخشنده باشید …
✍ ادامه دارد ...
@modafehh
•┈┈•✾•🔸🔶🔸•✾•┈┈•
﷽
#رمان_بــدون_تـــو_هرگـــز
#زندگے_نامه
شهید سیدعلی حسینی
•┈┈┈•✾•🔸🔶🔸•✾•┈┈┈•
🌸بِسمِ رَبِّ الشُهَدا و الصِدّیقین🌸
#قسمت_هفتادوچهارم
《 متأسفم 》
🖇حرفش که تموم شد … هنوز توی شوک بودم … ۲ سال از بحثی که بینمون در گرفت، گذشته بود … فکر میکردم همه چیز تموم شده اما اینطور نبود …
🔹لحظات سختی بود … واقعا نمیدونستم باید چی بگم …برعکس قبل … این بار، موضوع ازدواج بود …💞
🔸نفسم از ته چاه در میاومد … به زحمت ذهنم رو جمع و جور کردم …
🔻دکتر دایسون … من در گذشته … به عنوان یه پزشک ماهر و یک استاد … و به عنوان یک شخصیت قابل احترام … برای شما احترام قائل بودم … در حال حاضر هم … عمیقا و از صمیم قلب، این شخصیت و رفتار جدیدتون رو تحسین میکنم …
💢نفسم بند اومد …
🔹اما مشکل بزرگی وجود داره که به خاطر اون … فقط میتونم بگم … متأسفم …
🔸چهرهاش گرفته شد … سرش رو انداخت پایین و مکث کوتاهی کرد …
🔻اگر این مشکل … فقط مسلمان نبودن منه … من تقریبا ۷ ماهی هست که مسلمان شدم … این رو هم باید اضافه کنم …تصمیم من و اسلام آوردنم … کوچکترین ارتباطی با علاقه من به شما نداره …
🍃✨شما همچنان مثل گذشته آزاد هستید …چه من رو انتخاب کنید … چه پاسختون مثل قبل، منفی باشه… من کاملا به تصمیم شما احترام میگذارم … و حتی اگر خلاف احساس من، باشه … هرگز باعث ناراحتی تون در زندگی و بیمارستان نمیشم …
💠با شنیدن این جملات شوک شدیدتری بهم وارد شد … تپش قلبم رو توی شقیقه و دهنم حس میکردم … مغزم از کار افتاده بود و گیج میخوردم … هرگز فکرش رو هم نمیکردم… یان دایسون … یک روز مسلمان بشه … 🍃✨
✍ ادامه دارد ...
@modafehh
•┈┈•✾•🔸🔶🔸•✾•┈┈•