eitaa logo
•|کانال‌رسمی‌شهید‌حاج‌حمید‌ سیاهکالی مرادی |•
4.3هزار دنبال‌کننده
9.5هزار عکس
2.1هزار ویدیو
113 فایل
🌸🍃 #کانال_رسمی #شهیدمدافع‌حرم‌ #حمیدسیاهکالی‌مرادی (با نظارت خانواده ی شــهید عزیز) 🍁 یادت_باشد❣ کانال تلگراممون: @modafehhh خـادم کانال : @khadem_sh @khaleghiii غباروبی گلزار شهدا
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله الرحمن الرحیم...🌼✨
༻﷽༺ 🌺روزے ڪہ خـــدا 🍀امـر ڪنـد ڪہ تو بیایــے 🌺هــر قافلـہ عشـــق 🍀ڪه بر پرچــم آن نام تو باشد 🌺بر سر منزل مقصـود 🍀رسـد تا بہ قیامٺ 💙 💚 @modafehh
🌹 صحیفه سجادیه ای پروردگار من،بخشش بسیارتو خاطرم را آسوده و احسانت مرا به سوی تو راه نمود. پس تو را به خودت و به محمد و خاندانش که درود تو بر آنان باد سوگند می دهم و از تو می خواهم که مرا دست تهی و ناامید برنگردان. صحیفه سجادیه_دعای13 @modafehh
ماه رمضان با شهید سیاهکالی سبک زندگی برگرفته از کتاب یادت باشد شماره 6 احترام به تربت امام حسین(ع) شهید سیاهکالی ارتباط خاصی با ائمه مخصوصا امام حسین (ع) داشتند، این ارتباط صرفا در ایام خاص مثلا محرم نبوده است، ایشان سعی داشتند در هر فرصت هنگام شادی و غم یاد اهل بیت را زنده کنند، برای همین در روز منتقل کردن جهیزیه به منزلشان مقداری تربت را میان وسایل می گذارند و می گویند دوست دارم تمام زندگیم رنگ و بوی امام حسین(ع) را بگیرد مثل شهید باشیم شهید می شویم @modafehh
🌹 امام محمد باقر (ع): ‌ 🔺کسی به ولایت ما نمیرسد، مگر با عمل شایسته و ترک گناه. ‌ 📗وسائل‌الشّيعه ج۱۱ ص۱۹۶ ‌ ⚡️تعجیل در ظهور امام غائب‌مان گناه نکنیم 🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨ @modafehh
••• اگر شما از ‌گناهان ‌خود‌ خسته‌ شوید! خداوند ‌از بخشید‌ن‌ شما‌ خسته‌ نمیشود🌱 @modafehh
. نصفـے از روز ندآریـم بـھ خـدا تاب عــطش من بمیرم کھ سہ‌روز،آب نخوردےتو،حسـين . ‌@modafehh
🔻 ۷۱ 👈این داستان⇦《 نگاه عبوس 》 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 📎با همون نگاه عبوس همیشه بهم زل زد و نشست سر میز... صداش رو بلند کرد ...👀🗣 سعید بابا ... بیا سر میز ... می خوایم غذا رو بکشیم پسرم ... و سعید با ژست خاصی از اتاق اومد بیرون ...🚶 خیلی دلم سوخت ❤️🔥... سوزوندن دل من ... برنامه هر روز بود ... چیزی که بهش عادت نمی کردم ... نفس عمیقی کشیدم ... - خدایا ... به امید تو ...✨ هنوز غذا رو نکشیده بودیم که تلفن☎️ زنگ زد ... الهام یه بسم الله بلند گفت و دوید سمت تلفن ... وسط اون حال جگر سوزم ... ناخودآگاه خنده ام گرفت ... و باز نگاه تلخ پدرم ...😒 بابا ... یه آقایی زنگ زده☎️ با شما کار داره ... گفت اسمش صمدیه ... 🔸با شنیدن فامیلیه آقا محمد مهدی ... اخم های پدر دوباره رفت توی هم ... اومدم پاشم که با همون غیض بهم نگاه کرد...😖😳 لازم نکرده تو پاشی ... بتمرگ سر جات ... و رفت پای تلفن☎️ ... دیگه دل توی دلم نبود ... نه فقط اینکه با همه وجود دلم می خواست باهاشون برم ... ▫️از این بهم ریخته بودم که حالا با این شر جدید چی کار کنم؟... یه شر تازه به همه مشکلاتم اضافه شده بود ... و حالا... - خدایا ... به دادم برس ...🍀 دلم می لرزید💔 ... و با چشم های ملتهب ... منتظر عواقب بعد از تلفن بودم ... هر ثانیه به چشمم ... هزار سال می اومد ... به حدی حالم منقلب شده بود که مادرم هم از دیدن من نگران شد ...😳 گوشی رو که قطع کرد ... دلم ریخت ... یا حسین ...😲😱 دیگه نفسم در نمی اومد ...😑 ۰۰۰┅═══(✼❉❉✼)═══┅۰۰۰ ـ ـ 🔸🔸🔸 @modafehh
❤️شَهادَت... حِکایت عاشِقانه آنانے اَست که دانِستَند دُنیا جاے ماندَن نیست؛ بایَد پَرواز کرد...! شب جمعه شهدا را یاد کنید تا آنها، شمارا نزد سیدالشهدا یاد کنند🥀 @modafehh