#داستان_دنباله_دار_نسل_سوخته🔻
#قسمتــــ_هفتاد_و_دوم ۷۲
👈این داستان⇦《 پایان یک کابوس 》
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📎اومد نشست سر میز ... قیافه اش تو هم بود ... اما نه بیشتر از همیشه ... و آرام تر از زمانی که از سر میز بلند شد ... نمی تونستم چشم ازش بردارم ...😶
- غذات رو بخور ...
سریع سرم رو انداختم پایین ...😔
چشم ...
🔸اما دل توی دلم نبود ... هر چی بود فعلا همه چیز آروم بود ... یا آرامش قبل از طوفان ... یا ...🌪
هر چند اون حس بهم می گفت ...
- نگران نباش ... اتفاقی نمی افته ...
🔹یهو سرش رو آورد بالا ...
- اجازه میدم با آقای صمدی بری ... فردا هم واست بلیط قطار می گیرم ... از اون طرفم خودش میاد راه آهن دنبالت ...🚉
نمی تونستم کلماتی رو که می شنوم باور کنم ... خشکم زده بود ... به خودم که اومدم ... چشم هام، خیس از اشک شادی بود ...😭😁
خدایا ... شکرت ... شکرت ...🙏
بغضم رو به زحمت کنترل کردم ... و سریع گوشه چشمم رو پاک کردم ...
- ممنون که اجازه دادی ... خیلی خیلی متشکرم ...🙏🙏
نمی دونستم آقا مهدی به پدرم چی گفته بود ... یا چطور باهاش حرف زده بود ... که با اون اخلاق بابا ... تونسته بود رضایتش رو بگیره ... اونم بدون اینکه عصبانی بشه و تاوانش رو من پس بدم ...🍃
🌺شب از شدت خوشحالی خوابم نمی برد ... هنوز باورم نمی شد که قرار بود باهاشون برم جنوب ... و کابوس اون چند روز و اون لحظات ... هنوز توی وجودم بود ... بی خیال دنیا ... چشم هام پر از اشک شادی ...😍
خدایا شکرت ... همه اش به خاطر توئه ... همه اش لطف توئه ... همه اش ...
بغض راه گلوم رو بست ... بلند شدم و رفتم سجده ...
الحمدلله ... الحمدلله رب العالمین ...🍃✨
۰۰۰┅═══(✼❉❉✼)═══┅۰۰۰
#ادامــــــہ_داردـ ـ ـ 💫✨💫
@modafehh
پشت کردمـ بہ گنـاه،
پـاکـ شومـ در #رمضان
همہ ترکمـ بکنند
عیب ندارد ، تو #بمـان
#یا_رفیق_من_لا_رفیق_له
🌺 #شبتون_حسینی
@modafehh
#سلام_امام_زمانم💚
سلام بر تو ای مولایی که
هرکس تو را یافت به تمام
خیر و خوبیها رسید،
سلام بر تو و بر روزی که
با آمدنت، زمین از خیروخوبی
لبریز خواهد شد
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#صبحت_بخیر_مولای_من
#صبحتون_مهدوی
@modafehh
#تلنگــرانـــہ✨
#یهبیٺشعر🌱
روزهایݩنیسټڪہیڪوعدهغذاکمبشود
روزهآݩاسـٺڪـہایـمـاݩتومحڪـمبشـود
#ماه_رمضان♥️
.
.
@modafehh