ماه رمضان با شهید سیاهکالی
سبک زندگی برگرفته از کتاب یادت باشد
شماره 8
احترام به همسر و خرید گل
شهید سیاهکالی سعی می کردند محبت خود به همسرشان را به صورت عملی نشان بدهند، به گونه ای که رفتارشان خود یک منظومه و سبک زندگی خاص بود که حتی زوج های دیگر نزدیک به ایشان را تحت تاثیر قرار می داد
یکی از کارهایی که ایشان در آن مداومت داشتند خرید گل بوده است، به گونه ای که بعد از هر ماموریت یا مسئول شب که در پادگان به عنوان شیفت شب می ماندند هنگام بازگشت به منزل برای همسرشان شاخه گل تهیه می کردند
مثل شهید باشیم
شهید می شویم
@modafehh
آشـؤب هـٱئ دِلَـم
ٱنقلابـٓی ٱز جِنْس ظُهـؤر مئ خؤٱهَد ...🌱
@modafehh
#داستان_دنباله_دار_نسل_سوخته🔻
#قسمتــــ_هفتاد_و_سوم۷۳
👈این داستان⇦《 حس یک حضور 》
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📎تا زمان رفتن ... روز شماری که هیچ ... لحظه شماری می کردم ... و خدا خدا می کردم ... توی دقیقه نود نظر پدرم عوض نشه ... استاد ضد حال زدن به من ... و عوض کردن نظرش در آخرین دقایق بود🕔 ... حتی انجام کارهایی که سعید اجازه رو داشت ... من که بزرگ تر بودم نداشتم ...😐
به جای قطار 🚉، بلیط هواپیما گرفتن ✈️ ... تا زمانی که پرواز از زمین بلند نشده بود ... هنوز باور نمی کردم ... احساس خوشی و خوشحالی بی حدی وجودم رو گرفته بود ...😁
هواپیما 🛬 به زمین نشست ... و آقا مهدی توی سالن انتظار، منتظر من بود ... از شدت شادی دلم می خواست بپرم بغلش و دستش رو ببوسم ... اما جلوی خودم رو گرفتم ...
خجالت بکش ... مرد شدی مثلا ...👱
توی ماشین ما 🚘... من بودم ... آقا محمد مهدی که راننده بود... پسرش، صادق ... یکی از دوستان دوره جبهه اش ... و صاحبخونه شون ... که اونم لحظات آخر، با ما همراه شد ...
3 تا ماشین شدیم ... و حرکت به سمت جنوب ...🚙
🍃شادی و شعف ... و احساس عزیز همیشگی ... که هر چه پیش می رفتیم قوی تر می شد ...
همراه و همدم همیشگی من ... به حدی قوی شده بود که دیگه یه حس درونی نبود ... نه اسم بود ... نه فقط یه حس... حضور بود ...🍃✨
✨حضور همیشگی و بی پایان ... عاشق❤️ لحظاتی می شدم که سکوت همه جا رو فرا می گرفت ... من بودم و اون ... انگار هیچ کسی جز ما توی دنیا نمی موند ... حس فوق العاده ... و آرامشی که ... زیبایی و سکوت اون شب کویری هم بهش اضافه شد ... سرم رو گذاشته بودم به شیشه ... و غرق زیبای ای شده بودم که بقیه درکش نمی کردن ...💫
صادق زد روی شونه ام ...
به چی نگاه می کنی؟ ... بیرون که چیزی معلوم نیست ...🌌
سرم رو چرخوندم سمتش ... و با لبخند بهش نگاه کردم😊 ... هر جوابی می دادم ... تا زمانی که حضور و وجودش رو حس نمی کرد ... بی فایده بود ...
فردا ... پیش از غروب آفتاب🌅 رسیدیم دوکوهه ... ماشین جلوی نگهبانی ورودی ایستاد ... و من محو اون تصویر ... انگار زمین و آسمان ... یکی شده بودند ...
۰۰۰┅═══(✼❉❉✼)═══┅۰۰۰
#ادامــــــہ_داردـ ـ ـ 🍀 🍀 🍀
@modafehh
برای آنها که مثل من مدت هاست دنبال یک صوت خاصن که دلشون کنده شه...👇
@khodaneveshtMahmood Karimi - Khodaya Bebakhsh (320)(1).mp3
زمان:
حجم:
12.7M
خدایا ببخش...
با نوای محمود کریمی
اگر بدنبال پرت شدن ازین دنیایید
اگر بدنبال رفتن تا حوالی عرش هستید
اگر از خود خسته اید
اگر دنبال یک خلوتید
گوش بدید!
+و بعد خیلی گوش خواهید داد!!
#رزقدلهایبیقرار
+از همه تشنه ترم،خدایا ببخش!
جان سقای حرم،خدایا ببخش!
@modafehh
بزرگےمیگفٺ:
قدردلاٺونوبدونید؛
هردلےبراےاربابنمیشڪنهـ
#والحقڪھحسینشدتمامزندگے م
#شبتون بخیر
·
·
@modafehh
﷽❣ #سلام_امام_زمانم ❣﷽
سلام بر آفتابی که
با طلوعش،
روشن خواهد کرد
تاریکی هایمان را
#السلام_علیک_یابقیةالله_فی_ارضه✋
#اللﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ
#صبحتون_مهدوے 🌼 🍃
@modafehh