#دلنوشته🌹
تا شهر به خود لرزید ...😓
همه مردم، دعای ایمنی از زلزله، برا هم میفرستادند...😓
🔺️چقدر مهم است !!
🔺️جان ها در خطر !!!
🔺️اموال در خطر !!!
🔺️همه حدیث و دعا...
🔺️همه ان الله یمسک ...
🔹️بی دین و مؤمن، با حجاب و بی حجاب، همه ترسیدند...
🔹️شما صاحب زمینی، چقدر غریبی آقاجان !!
🔹️همه از هم خبر میگرفتند و ...
😔😔😔
🔹️همه از شما بی خبر...
🔺️بغض راه گلو را میبندد ای پسر طه!
که به یک لرزه! همه دعا میخوانند، حدیث، آیه قرآن !!
🔺️یعنی همه خوب میدانند حقیقت چیست و هر روز قلب شما را میشکنند 😔😔😔
💔از لرزش زمین میترسیم ولی از لرزش قلب قطب عالم امکان هرگز !!!😓
🔺️اینها همه هیچ ....
🔺️چه کسی قبل از بچه هاش، قبل از پدر و مادر، قبل از دوست و فامیل نگران شما بوده ؟؟؟
🔺️بگذار بفهمیم که قیامت ترسناک است..
بفهمیم که امنیت در سایه لطف شماست که معنا دارد...
❤️آقا جان ...
✅ای قرار زمین...
😍بیا که بدون شما زمین قراری ندارد...
🕊✨اللہم عجل لولیڪ الفرج🙏
@modafehh
✨دست شـهـید پیش خدا رد نمےشود
باید دعا ڪنیم ڪه ما را دعا ڪنند
✨امـروز، شهید حمید ، ڪاش از بهشت...
لطفی کند، یڪ نظرے هم بما ڪند
🦋هــدیه بــه روح شــهــید حمید سیاهکالی مرادی ۱۴صــلــوات❤️
🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨
@modafehh
#داستان_دنباله_دار_نسل_سوخته🔻
#قسمتــــ_هفتاد_و_هشتم۷۸
👈این داستان⇦《 الفاتحه 》
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📎برق از سر جمع پرید ...⚡️
کجا هست؟ ...
یه جای بکر ...
- تو از کجا بلدی❓ ...
خندید 😁...
❤️من یه زمانی همه اینجاها رو مثل کف دستم می شناختم... یه نقشه الکی می دادن دست مون ... برو و برگرد ... حالا هستید یا نه❓ ...
هر کی یه چیزی می گفت ... دل ❤️ توی دلم نبود نتیجه چی میشه ... همون طوری ایستاده بودم اونجا و خدا خدا می کردم ...
✨خدایا ... یعنی میشه؟ ... خدایا پارتی من میشی؟ ...
بساط غذا که جمع شد ... دو گروه شدیم ... صاحب خونه آقا مهدی رفت توی یکی دیگه از ماشین ها 🚌... اون دو تا ماشین برگشتن ... و ما زدیم به دل جاده ... از شادی توی پوست خودم جا نمی شدم ...😍
🔸تا چشم کار می کرد بیابان بود ... جاده آسفالت هم تموم شد و رفتیم توی خاکی ... حدود ظهر بود ... رسیدیم سر دو راهی ... پیچید سمت چپ...
- باید مستقیم می رفتی ...😳
برای اینکه بریم محل شهادت پدربزرگ مهران ... باید از منطقه * بریم ... اونجا رو چند بار شیمیایی زدن😷... یکی دو باری هم بین ما و عراق ... دست به دست شد ... ممکنه دوبله آلوده باشه ...⛔️🚷
آقا رسول ... نگاه خاصی😳 بهش کرد ...
مهدی گم نشیم؟ ... خیلی ساله از جنگ می گذره ... بارون زمین رو شسته ... باد، خاک رو جا به جا کرده ... این خاک و زمین هزار بار جا به جا شده ... نبری مون مستقیم اون دنیا ❗️...
آقا مهدی خندید 😁...
- مسافرین محترم ... نیازی به بستن کمربندهای ایمنی نمی باشد ... لطفا پس از قرائت شهادتین ... جهت شادی روح خودتان و سایر خدمه پرواز ... الفاتحه مع الصلوات ...📿
۰۰۰┅═══(✼❉❉✼)═══┅۰۰۰
#ادامــــــہ_داردـ ـ ـ 🔸🔶🔸
@modafehh
#داستان_دنباله_دار_نسل_سوخته🔻
#قسمتــــ_هفتاد_و_نهـــم۷۹
👈این داستان⇦《 پس یا پیش؟ 》
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📎من و آقا رسول ... دو تایی زدیم زیر خنده😁 ... آقا مهدی هم دست بردار نبود ... پشت سر هم شوخی می کرد ... هر چی ما می گفتیم ... در جا یه جواب طنز می داد ... ولی رنگ از روی صادق پریده بود ... هر چی ما بیشتر شوخی می کردیم ... اون بیشتر جا می زد ... آخر صداش در اومد ...😖😲
حالا حتما باید بریم اونجا؟ ... اون راویه گفت ... حتی از قسمت های تفحص شده ... به خاطر حرکت خاک ... چند بار مین در اومده ... اینجاها که دیگه ...💥🔥
آقا مهدی که تازه متوجه حال و روز پسرش شده بود ... از توی آینه بهش نگاهی انداخت ...
نترس بابا ... هر چی گفتیم شوخی بود ...😊
🔸اینجاها دست خودمون بوده ... دست عراق نیوفتاده که مین گذاری کنن ... منطقه آلوده نیست ...
آقا رسول هم به تأسی از رفیقش ... اومد درستش کنه ... اما بدتر ...😄
🔹پدرت راست میگه ... اینجاها خطر نداره ... فقط بعد از این همه سال ... قیافه منطقه خیلی عوض شده ... تنها مشکلی که ممکنه پیش بیاد اینه که گم بشیم ...😱😳
با شنیدن کلمه گم شدن ... دوباره رنگ از روش پرید ... و نگاهی به اطراف انداخت ... پرنده پر نمی زد ... تا چشم کار می کرد ... بیابان بود و خاک ... بکر و دست نخورده ...🌫
🔸هر چند ... حق داشت نگران بشه ... دو ساعت بعد ... ما واقعا گم شدیم ... و زمانی به خودمون اومدیم ... که دیر شده بود ...
🔻آقا مهدی ... پاش تا آخر روی گاز که به تاریکی هوا نخوریم ... اما فایده ای نداشت ... نماز رو که خوندیم ... سریع تر از چیزی که فکر می کردیم بتونیم به جاده آسفالت برسیم ... هوا تاریک شد ... تاریک تاریک🌌 ... وسط بیابان ... با جاده های خاکی ... که معلوم نبود کی عوض میشن یا باید بپیچی ...😳
چند متر که رفتیم ... زد روی ترمز ...
دیگه هیچی دیده نمیشه ... جاده خاکیه ... اگر تا الان کامل گم نشده باشیم ... جلوتر بریم معلوم نیست چی میشه ... باید صبر کنیم هوا روشن بشه ...🌅
شب ... وسط بیابان ... راه پس و پیشی نبود ...‼️
۰۰۰┅═══(✼❉❉✼)═══┅۰۰۰
#ادامــــــہ_داردـ ـ ـ 🌙 🌙 🌙
@modafehh
تقدیم به ساحت قدسی قطب عالم امکان، حضرت صاحب الزمان عجوبابالحوائج🌼☘
🍃🌸السَّلامُ علیکَ یا بقیَّةَ اللهِ یا اباصالحَ المهدی یا خلیفةَالرَّحمنُ و یا شریکَ القران ایُّها الاِمامَ الاِنسُ و الجّانّ سیِّدی و مَولایْ الاَمان الاَمان🌸🍃
🌷🌴اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ.🌷🌴
🌷 اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ
🌷وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْن
🌷وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ
🌷وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْن
🍀اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجِّل فرجهم و العن اعدائَهم اجمعین🍀
🌸🍃🌸
@modafehh
سلام
مزار شهدای روستای پدریم سنبل آباد
ارسالی از بردار بزرگوار شهید
@modafehh