ماه رمضان با شهید سیاهکالی
سبک زندگی برگرفته از کتاب یادت باشد
شماره 19
دقت به حق الناس
شهید سیاهکالی روی حق الناس بسیار حساس بودند
از نمونه های عملی این حساسیت ویژه بدهی های خردی بود که پیش می آمد مثلا برای تنظیم باد چرخ موتور
اگر پول خرد همراه نداشتند و صاحب مغازه می گفت بعدا حساب کنید بلافاصله آن بدهی را روی برگه ای یادداشت می کردند و به همسرشان هم گوشزد می کردند که در اولین فرصت آن بدهی ناچیز را پداخت کنند
مثل شهید باشیم
شهید می شویم
@modafehh
•|کانالرسمیشهیدحاجحمید سیاهکالی مرادی |•
#استورے | #story . بوي سجــآدھ خونیݩ کسے مےآید..؛ . یاامیرالمومنین...🖤 . @modafehh
.
عَلے از ﭘﺎ اﻓﺘﺎد ؛
ﺧﺒﺮ زﺧﻢِ ﺳَﺮَش وردِ زبانها اﻓﺘﺎد ..💔
@modafehh
يَا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِينَ
يَا صَرِيخَ الْمُسْتَصْرِخِينَ (جوشن کبیر)
دارم یاد می گیرم فقط
پیش تـو حرف هایم را بزنم ...!
@modafehh
@Maddahionlin4_5893502218891429887.mp3
زمان:
حجم:
8.9M
🌙 #مناجات ویژه #ماه_رمضان
🍃قفس تنگ گناهام،بال پروازمو بسته😔
🎤حاج #میثم_مطیعی
👌بسیار دلنشین
#پیشنهاد مدیریت🌸
@modafehh
حمید آقا بیشتر با دستش بعد از نماز تسبیحات میگفت و انگشتاش رو فشار میداد وقتی این ازشون میپرسیدم که چرا ؟؟؟ میگفتن بندهای انگشتام رو فشار میدم تا یادشون بمونه و اون دنیا برام گواهی بدن که با این دست ذکر خدا رو گفتم.
🌷شهید حمید سیاهکالی مرادی🌷
راوی: همسر بزرگوار شهید
@modafehh
#داستان_دنباله_دار_نسل_سوخته🔻
#قسمتــــ_هشتــاد_و_سوم۸۳
👈این داستان⇦《 فصل عقرب 》
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📎شب، تمام مدت حرفهای آقا مهدی توی گوشم تکرار میشد ... و یه سوال❓ ... چرا همه این چیزهایی که توی ده روز دیدم و شنیدم ... در حال فراموش شدنه؟ ... ما مردم فوق العادهای داشتیم که در اوج سختیها و مشکلات ... فراتر از یک قهرمان بودند ... و اون حس بهم میگفت ... هنوز هم مردم ما ... انسانهای بزرگی هستند ... اما این سوال، تمام ذهنم رو به خودش مشغول کرده بود ...❓🤔
صادق که از اول شب خوابش💤💤 برده بود ... آقا مهدی هم چند ساعتی بود که خوابش برده بود ... آقا رسول هم ...💤
🔸اما من خوابم نمی برد ... می خواستم شیشه ماشین رو بکشم پایین ... که یهو آقا رسول چرخید عقب ...😱
اینجا این فصل عقرب🦂 داره ... نمی دونم توی اون منطقه هستیم یا نه ... شیشه رو بده بالا ... هر چند فصلش نیست اما غیر از فصلش هم عقرب زیاده ...🦂🦂🦂
🔻فکر کردم شوخی می کنه ... توی این مدت، زیاد من و صادق رو گذاشته بودن سر کار ...
- اذیت نکنید ... فصل عقرب دیگه چیه❓ ...
💢 یه وقت هایی از سال که از زمین، عقرب میجوشه ... شب می خوابیدیم، نصف شب از حرکت یه چیزی توی لباست بیدار می شدی 😱... لای موهات ... روی دست یا صورتت ...
🔻وسط جنگ و درگیری ... عقرب ها🦂🦂 هم حسابی از خجالتمون در میاومدن ... یکی از بچه ها خیز رفت ... بلند نشد ... فکر کردیم ترکش خورده ... رفتیم سمتش ... عقرب زده بود توی گردنش ... پیشنهاد می کنم نمازت رو هم توی ماشین بخونی ...😊
🔹شیشه رو دادم بالا و سرم رو تکیه دادم به پنجره ماشین ... و دوباره سکوت، همه جا رو فرا گرفت ... شب عجیبی بود ...🌌
#ادامــــــہ_داردـ ـ ـ 🔅🔆🔅
@modafehh
یا مَلْجَأَ الْهَارِبِينَ
ای پناه کسی که
از نَفسِش فراریه
#شبتون خدایی✨