eitaa logo
•|کانال‌رسمی‌شهید‌حاج‌حمید‌ سیاهکالی مرادی |•
4.3هزار دنبال‌کننده
9.5هزار عکس
2.1هزار ویدیو
113 فایل
🌸🍃 #کانال_رسمی #شهیدمدافع‌حرم‌ #حمیدسیاهکالی‌مرادی (با نظارت خانواده ی شــهید عزیز) 🍁 یادت_باشد❣ کانال تلگراممون: @modafehhh خـادم کانال : @khadem_sh @khaleghiii غباروبی گلزار شهدا
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مدیریت📢 سلام و وقت بخیر خدمت شما بزرگواران🌷 برای افزایش اعضاء کانال نیاز به یک خادم افتخاری هست که بتونن یک بنر و ریپلی مخصوص👌 و جذاب برامون بسازن 🌹 هر کدوم از شما خوبان که به این کار وارد هستن و مایل هستند که کمکی کرده باشند به کانال شهید به ایدی بنده مراجعه کنند🌸👇👇 @khadem_sh سپاسگذاریم از حضور سبز شما عزیزان🌿🙏
ماه رمضان با شهید سیاهکالی سبک زندگی برگرفته از کتاب یادت باشد شماره 20 احترام به بزرگتر شهید سیاهکالی همیشه احترام خاصی به بزرگتر ها داشتند، چه در فامیل و نزدیکان، چه در محل کار چه بین همسایگان تجلی این رفتار شهید در برخورد با پیرمرد آلزایمری همسایه بوده است، با این که این پیرمرد فراموش کار بود ولی شهید همیشه موتور خود را نگه می داشتند و با این پیرمرد سلام و احوال می کردند و با احترام با او برخورد داشتند مثل شهید باشیم شهید می شویم @modafehh
رنــگ‌رخسارنشان میدهدازســردرون •• ماندنـےنیســٺ 'علــے'🖤 اناالیہ‌راجـــعون🖐🏿 ┄┅┄┅┄┄┅┄┅┄ 🥀 @modafehh
حاج مهدی رسولیZamine-hajmahdirasuli-shab22sarallahzanjan.mp3.mp3
زمان: حجم: 24.1M
زمینه | ای اسمت آرامش قلبم بامداحی: حاج مهدی رسولی پست ویژه ایام شهادت امیرالمومنین (علیه‌السلام) مدیریت💐 @modafehh
شب جمعه.. شب قدر... شب شهادت حیدر... کاش شب ظهور هم باشد.. @modafehh
🔻 ۸۴ 👈این داستان⇦《 پاک‌تر از خاک 》 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 📎نفهمیدم کی خوابم برد ... اما با ضرب یه نفر به پنجره از خواب بیدار شدم ... یه نفر چند بار ... پشت سر هم زد به پنجره ... چشم هام رو باز کردم ... و چیزی نبود که انتظارش رو داشتم ...😳 ♨️صورتم گر گرفت و اشک بی اختیار از چشمم فرو ریخت 😢... آروم در ماشین رو باز کردم و پا روی اون خاک بکر گذاشتم ... ☘حضور برای من قوی تر از یک حس ساده بود ... به حدی قوی شده بود که انگار می دیدم ... و فقط یه پرده نازک، بین ما افتاده بود ... چند بار بی اختیار دستم رو بلند کردم، کنار بزنمش ... تا بی فاصله و پرده ببینم ... اما کنار نمی رفت ... به حدی قوی ... که می تونستم تک تک شون رو بشمارم ... چند نفر ... و هر کدوم کجا ایستاده ...😔😭 🔹پام با کفش ها غریبی می کرد ... انگار بار سنگین اضافه ای رو بر دوش می کشیدند ... از ماشین🚘 دور شده بودم که دیگه قدم هام نگهم نداشت ... مائیم و نوای بی نوایی ... بسم الله اگر حریف مایی ...⚡️ ▫️نشسته بودم همون جا ... گریه می کردم😭 و باهاشون صحبت می کردم ... درد دل می‌کردم ... حرف می‌زدم ... و می‌سوختم ... می‌سوختم از اینکه هنوز بین ما فاصله بود... پرده حریری ... که نمی گذاشت همه چیز رو واضح ببینم ...😶 🌹شهدا به استقبال و میزبانی اومده بودن ... ما اولین زائرهای اون دشت گمشده بودیم ... به خودم که اومدم ... وقت نماز شب بود ... و پاک تر از خاک اون دشت برای سجده ... فقط خاک کربلا بود ...✨🍃 وتر هم به آخر رسید ... - الهی عظم البلاء ...💫 🔸گریه می‌کردم و می‌خوندم ... انگار کل دشت با من هم نوا شده بود ... سرم رو از سجده بلند کردم ... خطوط نور خورشید ... به زحمت توی افق دیده می شد ..🌄 ـ ـ ▫️◽️▫️ @modafehh
اکنون مزار شهدا دعاگویتان هستیم👇👇🌷