پنج شنبہ: ناهار : جواد الائـمہ؛امام محمد تقی (درود خدا بر او باد)
شـام : هادی دلـها ؛امام علی النقی(درود خـدا بر او باد)
┅═══✼ @modafehh ✼═══┅
#سخنان_رھبرے😍❤️
آنچه که مهم است حفظ راه شهداست یعنی پاسداری از خون شهدا.
این وظیفه اول ماست. در قـبال شهـدا همہ هم موظّفیم نه این که بعضی وظیفه دارند و بعضی نه....
#شهدا
#مقام_معظم_رهبرے
نماز اول وقت به نیت:
🌹 شهدا صحنه مبارزه با کرونا 🌹
🌹 @modafehh 🌹
#داستان_دنباله_دار_نسل_سوخته🔻
#قسمتــــ_صدوسی
👈این داستان⇦《 سید 》
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📎رفقاش که داشتن میرفتن ... کامران با ترس اومد سمتم... و در حالی که خندههای الکی میکرد و مثلا خیلی رو خودش مسلط بود ... سر حرف رو باز کرد ...
🔹راستی آقا مهران ... حرفهایی که اون روز میزدم ... همهاش چرت بود ... همین جوری دور هم یه چیزی میگفتیم ...😔
🔸چند لحظه مکث کردم ...
شما هم عین داداش خودم ... حرفت پیش ما امانته ... چه چرت ... چه راست ...😊
🍃یکم هاج و واج به من و سعید نگاه کرد ... خداحافظی کرد و رفت ... سعید رفت تو ... من چند دقیقه روی پلههای سرد راه پله نشستم ... شاید وجود آتش گرفتهام🔥 کمی آرام تر بشه ...
🌚تمام شب خوابم نبرد ... از فشار افکار روز ... به بیخوابیهای مکرر شبانه هم گرفتار شده بودم ... از این پهلو به اون پهلو ...
💠بیشترین زجر و دردی که اون ایام توی وجودم بود ... فقط یه سوال بود ... سوالی که به مرور، هر چه بیشتر تمام ذهنم رو خودش مشغول می کرد ...
🍃✨خدایا ... دارم درست میرم یا غلط؟ ... من به رضای تو راضیم ... تو هم از عمل من راضی هستی؟ ...
🍀بعد از نماز صبح ... برگشتم توی رختخواب ... با یه دنیا شرمندگی از نمازی که با خستگی و خواب آلودگی خونده بودم ... تا اینکه ... بالاخره خوابم برد ...
🍃✨سید عظیم الشأن و بزرگواری ... مهمان منزل ما بودند ... تکیه داده به پشتی ... رو به روشون رحل قرآن ... رفتم و با ادب ... دو زانو روی زمین، مقابل ایشون نشستم ...
🌸قرآن رو باز کردند و استخاره با قرآن رو بهم یاد دادند ...
سرم رو پایین انداختم ...
من علم قرآن ندارم ... و هیچی نمیدونم ...
✨🍃علم و هدایت از جانب خداست ...
جمله تمام نشده از خواب پریدم ... همین طور نشسته ... صحنههای خواب جلوی چشمم حرکت میکرد ... دل توی دلم نبود ...❤️
🏢دانشگاه، کلاس داشتم اما ذهن آشفتهام بهم اجازه رفتن نمیداد ... رفتم حرم ... مستقیم دفتر سوالات شرعی ...
حاج آقا ... چطور با قرآن استخاره میکنن؟ ... میخواستم تمام آدابش رو بدونم ...
🌺باورم نمیشد ... داشت ... کلمه به کلمه ... سخنان سید رو تکرار میکرد ...
۰۰۰┅═══(✼❉❉✼)═══┅۰۰۰
#ادامــــــہ_داردـ ـ ـ
@modafehh
#داستان_دنباله_دار_نسل_سوخته🔻
#قسمتــــ_صدوسیویک
👈این داستان⇦《 وحشت 》
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📎چند روز از اون ماجرا و خواب گذشته بود ... هر بار که میرفتم سر قرآن یاد اون خواب میافتادم ... و ترس وجودم رو پر میکرد ...
🍃✨به کافران بگو خداست که هر کس را بخواهد در گمراهی میگذارد و هر کس را که (به سوی او) بازگردد به سمت خودش هدایت میکند ...✨🍃
🍀تمام این آیات و آیات شبیهشون از توی ذهنم رد میشد ...
یُضِلُّ بِهِ کَثِیرًا وَیَهْدِی بِهِ کَثِیرًا وَمَا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِینَ ...
و ترس بیشتری وجودم رو پر میکرد ...
💢 مهران ... اونهایی که بدون علم و معرفت ... و فهم حقیقی دین، وارد چنین حیطه و اموری شدن ... کارشون به گمراهی کشید ... اگه خواب صادقه نبوده باشه چی؟ ... تو چی میفهمی؟ ... کجا میخوای بری؟ ... اگه کارت به گمراهی بکشه و با سر سقوط کنی، چی؟ ... امثال شمر و ابوموسی اشعری ... ادعای علم و دیانتشون میشد ... نکنه سرانجامت بشه مثل اونها⁉️ ...
🔻وحشت عجیبی وجودم رو پر کرده بود ... نمیفهمیدم این افکار حقیقیه و مال خودمه؟ ... یا شک و خطوات شیطانه ... و شیطان باز داره ... حق و باطل رو با هم قاطی میکنه؟ ...
🍀تنها چیزی که کمی آرومم میکرد یک چیز بود ... من تا قبل از اون خواب ... اصلا استخاره گرفتن رو بلد نبودم ... یعنی ... میتونست یه خواب صادقانه باشه؟ ...
🔹هر چند، این افکار ... چند هفته مانع شد ... حتی دست به قرآن ببرم ... صبح به صبح ... تبرکی، دستی روی قرآن میکشیدم ... و از خونه میزدم بیرون ... تمام اون مدت، سهم من از قرآن همین شده بود ...✨
📃امتحانات پایان ترم دوم ... و سعید داشت دیپلم میگرفت ...
رابطهمون به افتضاحی قبل نبود ... حالا کمتر با دوستهاش بیرون میرفت ... امتحان نهایی هم مزید بر علت شده بود ...
🌙شبها هم که توی خونه سیستم بود ... مینشست پشت میز به بازی ... یا فیلم نگاه کردن ... حواسم بهش بود ... اما تا همین جا هم جلو اومدن، خودش خیلی بود ...
📃قبل از امتحان ... توی حیاط دانشگاه دور هم بودیم ... یکی از بچهها اعصابش خیلی خورد بود ...
🔸لعنت به امتحانات ... قرار بود کوه، بریم * ... بد رقم دلم میخواست برم ... فقط به خاطر این پیشنیاز مسخره نرفتم ...
▫️و شروع کرد از گروهشون صحبت کردن ... و اینکه افراد توی کوه به هم نزدیکتر میشن و ...
ایده فوق العادهای به نظر میاومد ... من ... سعید ... کوه ...👬⛰
۰۰۰┅═══(✼❉❉✼)═══┅۰۰۰
#ادامــــــہ_داردـ ـ ـ
@modafehh
💔
خدایا کمکم کن
تا از این جسم دنیوی وفکرهای مادی نجات یابم
به من هم مثل شهدا
شیوه گذراندن این دنیای فانی ومحل گذررابیاموز به من هم معرفت امام زمانم را عنایت کن....
#شهیدرسول_خلیلی
@modafehh
یک سری یادآوری ها واسه #هیئت مجازی داریم ....
🌹 ان شاءالله همه به نیت شهید وارد هیئت بشن ....
🌺 یادتون نره با وضو بیاین....
🌸 لطفا با حال مناسب در ساعت مشخص شده تشریف بیارید.....
🌼می تونید دوستانتون هم به کانال دعوت کنید تا ان شاءالله وارد هیئت بشن ...
@modafehh
وعده ما امشب ساعت 21.30#هیئت مجازی کانال #شهید حمید سیاهکالی مرادی
.
.
بنظر من انسان
ابتدا بآید بفهمد نمآز چیسٺ
انگاه آنرا بخواند، بهتر است
چون وقتے فهمید با جآن و دل میخواند
و اگر نخواند احساس ڪمبود میڪند
و اگر نفهمد آن را میخواند و زحتمی
هم متحمل میشود.. ولے از نماز
بیزار میشود..|♥️🍃
.
.
🕊| #شهیدمجتبےاسدۍ
نماز اول وقت به نیت:
🌹شهدای مدافع وطن 🌹
🌸مرزبانان نیرو انتظامی که خیلی گمنام هستند 🌸
@modafehh