eitaa logo
مُدَّکِر؛‌
2.6هزار دنبال‌کننده
20 عکس
17 ویدیو
0 فایل
- بِسمِ‌ربِّ‌العِشق - ֢ ֢ اینجا مَکتبی‌ست از جنسِ دِل :)! در جستجوی معنایِ پنهان ☕️៹ ֢֢ ֢  از دِل برآید بر دِل نشیند.. مُدَّکِرم، پَندگیرنده ؛
مشاهده در ایتا
دانلود
جمعه ها شرح دلم یک غزل کوتاه است که ردیفش همه دلتنگ توام می‌آید..
هزار تلخ بگویی هنوز شیرینی؛✨️
³⁰ دراز کشیده بودم رو تخت و داشتم با گوشی ور می‌رفتم، تا اینکه چشمم افتاد به یه عکس؛ صحن اصلی حرم، همون صحن انقلاب. برگشتم به مامانم گفتم: «مامان، ما که این‌همه گشتیم و ایوان طلا رو دیدیم، چرا پس صحن انقلابو ندیدیم؟ چرا اونجا نرفتیم؟ من می‌خوام برم اونجا!» مامانم گفت: «باشه، این دفعه می‌ریم پیداش می‌کنیم…» نزدیکای اذان مغرب بود؛ حاضر شدیم و باز همون مسیر همیشگی. چون دیر شده بود، مامان با عجله رفت رواق امام خمینی؛ من و داداشامم تو صحن پیامبر اعظم رو فرش‌ها نشستیم. چون هوا خیلی سرد بود، من پالتومو درآوردم و انداختم روی داداشام. تو اون مدت که اونجا بودیم، خیلیا بهمون خوراکی می‌دادن و ما هم عوضش رو در می‌آوردیم! تازه متوجه چراغ‌های قرمز شدم که سر تا سر صحن روشن بودن و خبری از چراغونیِ دیشب و پریشب نبود. چون سالروز شهادت حضرت معصومه بود، نورپردازی حرم رو قرمز کرده بودن. مامان که برگشت، همون‌طور که قرار گذاشته بودیم، پرسان‌‌پرسان صحن انقلاب رو پیدا کردیم و رفتیم. خیلی خیلی شلوغ بود. از اون زاویه، بیشتر از قبل قلبم آرامش گرفت؛ چون خیلی شلوغ بود، نمی‌شد زیاد توقف کرد. به امام رضا گفتم: «بعداً موقع خلوت میام، باهات کلی حرف دارم…» این داستان ادامه دارد… ╰┈➤ @haram27
فقط کسایی که می‌خوان چنلشون به ¹ĸ برسه بیاین پیوی:← @Rhi1040 اینجا عضو نباشی جواب نمیدم😊): →[ http://eitaa.com/joinchat/3037988507Ce48ace97d1 ]
هدایت شده از في‌ء .
یکم صحبت کنیم ؟