eitaa logo
|•جبهه‌فرهنگی‌شهید‌سیاهکالی‌مرادی•|🇮🇷🇵🇸
781 دنبال‌کننده
5.3هزار عکس
4هزار ویدیو
19 فایل
امیداست‌جبهه‌فرهنگی‌که‌عقبه‌است... توسط‌تمامی‌جوانان‌رعایت‌شود. (‌ #از_شهید_بگو‌ )‌با‌سرچ‌این‌هشتگ‌مطالب‌مربوط‌به‌شهیدحمید‌براتون‌بالامیاد. کپی؟!حلال‌ِمومن تااینجااومدی‌یهویی۵تاصلوات‌شهیدُمهمون‌کن🙂
مشاهده در ایتا
دانلود
آقای قوه قضاییه!به طور مستقیم تر جناب اژه ای یک عمر زیبا کلام ها هرغلطی خواستند با ذهن و فکر و روان مردم کردند نه تنها برخورد نشد بلکه هنوز داره تو صدا و سیما دعوت میشه وظیفه گِل گرفتن دهن اینها با کیه ؟؟ هزینه عدم انجام این مسئولیت رو کی میده ؟؟ چجوری میده ؟؟ ‌
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سوزش شدید اینترنشنال از برد تیم ملی فوتبال ایران در مقابل امارات😁😁😁 ببینید و انتشار بدید😜✌ ‌
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کودکی که منتظر غذا بود اما موقعی که نوبتش شد غذایی برای خوردن نبود! 🔹"آغاز قحطی بزرگ" در غزه. از ۵ روز گذشته کمبود نان و برنج و آب آشامیدنی سالم در غزه آغازه شده است. برای مردم غزه دعاکنید! ‌
🚨🚨🚨فوری: حمله یمنی ها به ناوهای جنگی آمریکایی سرتیپ یحیی سریع سخنگوی رسمی نیروهای مسلح یمن: امروز در خلیج عدن و باب المندب با تعدادی ناوشکن و ناو جنگی آمریکایی در حالی که این ناوها در حال حفاظت از دو کشتی تجاری آمریکایی بودند، درگیری رخ داد. سردار سرتیپ یحیی سریع سخنگوی رسمی نیروهای مسلح یمن: درگیری منجر به اصابت مستقیم به یک ناو جنگی آمریکایی شد و دو ناو تجاری آمریکایی مجبور به عقب نشینی و بازگشت شدند و تعدادی از موشک های بالستیک ما با وجود ناوهای جنگی به اهداف خود رسیدند. این درگیری بیش از دو ساعت به طول انجامید و ما از موشک های بالستیک استفاده کردیم.
@Maddahionlin1_1226490158.mp3
زمان: حجم: 8M
🌺 (علیه‌السلام) 💐منی که از تولدم 💐تو کشوری بزرگ شدم 🎙محمود کریمی
🌱مذهبی ها عاشقترند ... وقتی به خانه می رسید، گویی جنگ را می گذاشت پشت در و می آمد تو. دیگر یک رزمنده نبود. یک همسر خوب بود برای من و یک پدر خوب برای مهدی با هم خیلی مهربان بودیم و علاقه ای قلبی به هم داشتیم. اغلب اوقات که می رسید خانه، خسته بود و درب و داغان. چرا که مستقیم....از کوران عملیات و به خاک و خون غلتیدن بهترین یاران خود باز می گشت. با این حال سعی می کرد به بهترین شکل وظیفه سرپرستی اش را نسبت به خانه صورت دهد. به محض ورود می پرسید؛ کم و کسری چی دارید؛ مریض که نیستید؛ چیزی نمی خواهید؟ بعد آستین بالا می زد و پا به پای من درآشپزخانه کار می کرد..ظرف می شست. حتی لباسهایش را نمی گذاشت من بشویم. میگفت لباسهای کثیفم خیلی سنگین است؛ نمی توانی چنگ بزنی. گاهی فرصت شستن نداشت. زود بر می گشت. با این حال موقع رفتن مرا مدیون می کرد که دست به لباسها نزنم. در کمترین فرصتی که به دست می آورد، ما را می برد گردش. ‌