😁لبخند
خاطره ای منتشر نشده از #شهید_ابراهیم_هادی
با ابراهیم به دیدن یکی از رزمندگان ساکن روستای مسگر آباد تهران رفتیم.
ما را به خانه اش دعوت کرد. یک سینی کاهو و شربت برای ما آورد.
من خیلی مودبانه چند تا برگ کاهو برداشتم و آرام خوردم.
ابراهیم گفت: خیلی با کلاسی. اینجوری که کاهو نمیخورن. راحت باش.
بعد یکدسته کاهو را برداشت و خلاصه همه را توی دهانش فرو کرد. لپ های ابراهیم باد کرده بود و به زور میخواست کاهوها را بجود!
همان موقع پدر دوست ما وارد شد. به احترام ایشان بلند شدیم و سلام کردیم.
ابراهیم دست داد و دست دیگرش را جلوی دهانش گرفته بود. اما با هر جمله ای که می گفت مقداری از کاهوها بیرون می ریخت!
وقتی بیرون آمدیم گفتم: راستی ابرام جون چه جوری باید کاهو خورد؟!
خلاصه تا مدت ها یاد آن روز که می افتادیم حسابی می خندیدیم.
✅راوی: برادر علی صادقی از همرزمان شهید
|@modofeh|
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 نوجوانی که آرزو دارد ترور شود!
🔹مهمان نوجوان برنامۀ تلویزیونی میگوید آرزو دارد روزی ترور و شهید شود؛ چون همهٔ آدمهای بزرگ ترور شدهاند.
|@modofeh|
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اسممو پاک کردی پاکت کردم💔
خیلی زیباست
به دل میشینه
اگر اشکی ریختی برای ما هم دعا کن
ابرقدرت اونیه ك ⁉️
فرماندهی هوافضایِ سپاهش اینچنین
بگه نه اونی که موشك میریزه رو سر
مردمِ بیگناه فلسطین..
@modofeh
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک عددپهلوونوگنگخالصواقعیرومشاهده میکنید 🕶✨`
هر کی از حاجی میپرسید:🤔🪴
نظرت درمورد فلانی چیه؟
حاجی چه فلانی رو میشناخت ،
چه نمیشناخت🦋
فقط همین جوابو میداد:
من فقط خودمو میشناسم
که از همه آلوده ترم.. ♥🍃
#شهیدمحمدابراهیمهمت
|@modofeh|
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
معجزه ای دیگر از امام رضا علیه السلام😭😭
آمدم ای شاه پناهم بده....💔
#چهارشنبه_های_امام_رضایی
|@modofeh|
|•جبههفرهنگیشهیدسیاهکالیمرادی•|🇮🇷🇵🇸
معجزه ای دیگر از امام رضا علیه السلام😭😭 آمدم ای شاه پناهم بده....💔 #چهارشنبه_های_امام_رضایی |@modo
#بهشدتپیشنهاددانلود
اگر شما هم دلتون شکست و رفت پیش امام رضا التماس دعا🖤
.
هرکس پیِ درمانِ غمش راهی یافت
من دل به شما بستم و آرام شدم..💛
-امامرضایدلم-
#چهارشنبه_های_امام_رضایی
˹|@modofeh|
💔پرستار می گفت: کشیک بودم. رفتم سری بزنم به اتاق های بخش. تو یکی از اتاق ها دیدم یکی از مجروحین جنگی، اوضاعش خیلی خرابه.
زیر گلوش، بر اثر اصابت گلوله مثل یک گودال سوراخ شده و بدنش هم ترکش خورده.
میگفتن تو "بازی دراز" چنین شده، فرمانده اونجا بوده.
دیدم با این وضعش داره تَیمُم می کنه، از پشت در داشتم نگاهش می کردم. شروع کرد به نماز خوندن. چه نمازی؟... من با این تن سالمم، تا به حال همچین نمازی نخونده بودم!
رفتم جلو تا کمی پشتیِ تختش رو بلند کنم که راحت تر باشه. بعد موندم بالا سرش تا نمازش تموم شد.
گفتم: ”اگه درد داری، برات مسکن بیارم؟”
با همون فک بسته شده به زحمت گفت: ”نه خواهر، درد من، مُسکنش همین نمازه...”
#شهید_محسن_وزوایی
انتشار به مناسبت #عملیات بازی دراز
|@modofeh|