چون به پا رفتن میسّـر نیست ما را سویِ دوسـت ،
نامه میگردیم و با بالِ کبوتـر میرَویم ..
عمر و زمانی که در اختیار داریم،
شبیه ِحبابیست که از
وجود تا عدم ِوجودش
لحظهای بیش نیسـت ..
ما خود را به او سـپردهایم و او مصلحتِ کارِ ما را بهتر میشناسـد [ آوینیِعزیز ] .
ماه ِقم، دست ِخیال ِما و دامان ِشما ؛
میزبان هستید و ما هستیم مهمان ِشما ..
امروز " ناگهان باز دلم یادِ تو اُفتاد و شکست " ( این متن، تاریخِ انقضا ندارد! ) .