چون عهده نمیشود کسی فردا را
حالی خوش دار این دل پر سودا را
می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه
بسیار بتابد و نیابد ما را
" آخرین نجواها "
_پیشکش به @MIRZAEE_1031
با نهایت ادب ؛
خورشید رو به غروب
گوشه آرام من
یک قطره آب بود و با دریا شد
یک ذره خاک و با زمین یکتا شد
آمد شدن تو اندرین عالم چیست؟
آمد مگسی پدید و ناپیدا شد
" آخرین نجواها "
_پیشکش به الهه ی خیال
با نهایت ادب ؛
خورشید رو به غروب
گوشه آرام من
چون نیست ز هر چه هست جز باد به دست
چون هست به هرچه هست نقصان و شکست
انگار که هرچه هست در عالم نیست
پندار که هرچه نیست در عالم هست
" آخرین نجواها "
_پیشکش به Serenite Obscure
با نهایت ادب ؛
خورشید رو به غروب
گوشه آرام من
ای صاحب فتوا ز تو پرکارتریم
با این همه مستی زتو هُشیار تریم
تو خون کسان خوری و ما خون رزان
انصاف بده کدام خونخوار تریم؟
" آخرین نجواها "
_پیشکش به یسنا خانوم خوشگلم
با نهایت ادب ؛
خورشید رو به غروب
گوشه آرام من