«"من در قبال تو اعتماد اعتماد به نفسم را از دست داده بودم و در عوض آن ، احساس تقصیری بیکران کسب کرده بودم (روزی به این بی کرانی فکر میکردم ، راجع به کسی نوشتم :«میترسد که این ننگ از خود او بیشتر عمر کند»)"»
از طرف خورشید رو به غروب
برای سیب کوچولو عزیزم ، آب سیب نعشه
«"من خودم را در همان اتاقک فلاکت بار می دیدم ، و نه فقط در قبال تو بلکه در قبال تمام دنیا"»
از طرف خورشید رو به غروب
برای فیزیک دان شوخ طبع ام : آرامش
«"چه بیگانگی عمیقی ، حتی عمیق تر از آنکه میان من و توست ، بین من و خودم ایجاد شده بود"»
از طرف خورشید رو به غروب
برای خانوم پلنگی باحال ام ، Sara
«"همیشه از تو فرار کرده ام و به اتاقم ، به کتاب ها ، به رفقای سر به هوا و به افکار عجیب و غریبم پناه برده ام ."»
از طرف خورشید رو به غروب
برای عزیز حساس ، مهربان و زیبا ام ، یه چایی ؟!