29.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هشت سال بدون کمترین امکانات نظامی جنگیدیم ولی های یه وجب از خاکمون دست دشمن نموند
روح همه شهدا شاد...
11.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی هست کمک کنه دنیای واقعی رو ببینیم؟
615.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔶مثل طوطی فقط نگو
معذرت میخوام
ببخشید
اشتباه کردم
متأسفم
شرمنده
یه کاری بکن
یه تلاشی بکن
یه حرکتی بزن
که اشتباهاتت جبران بشن و ورق برگرده
⛔️هممون نیاز داریم به این تغییر
🔶مفیدانه
🔅کشکولِ خودنویس ها
✅و مطالبی که برای رشد و دانایی مفیده
╭─┅🍃🌸🍃┅─
@mofidane
╰─┅🍃🌸🍃┅─╯
🔶روزنگار اردوی معراج
🔻روز پنجم
🔶صدای دلنشین مناجات پخش شد
وقت نماز شبه
مولای یا مولای....
بچه ها کم کم بیدار شدن و رفتن برای وضو گرفتن
بالاخره روز متفاوتی در پیش داشتیم
خلوتی باید....
باید ببینیم از اول اردو چند چند هستیم
چقدر تونستیم رو خودمون کار بکنیم
اذان گفته شد
صفای نماز رو تشکیل دادیم
بعد نماز یه دعای عهدمون نشه؟🥺😁
با اینکه شبش خوب خوابیده بودیم اما بازم خواب آلودگی از چشمای پف کرده بچه ها مشخص بود
بچه فکر میکردند که قراره بخوابن اما به قول خودمون (نظریوه گلیر😅)
چه خوابی برنامه داشتیم چه برنامه
رفتیم قشنگ یه ورزش زورخانه ای زدیم به بدن😋
بعدش بهمون یه فرصتی دادن تا یه دل سیر بازی بکنیم
آخ چه چسبید واقعا بعد اینهمه مافیا بازی کردن😂
سفره ها رو پهن کردن
حالا بعد بازی این صبحانه خوردن داره
(از محتویاتش نمیگم تا گویلوزه توشمسین😅)
از آنجایی که از برنامه عقب بودیم😅 بچه ها سریع سوار اتوبوس ها شدن و پیش به سوی علقمه
وقتی از علقمه میگیم به یاد چی میفتین؟
رسیدیم
از ماشین که پیاده شدیم دیدیم تو یه موکب دارن چای میدن
بچه ها به حاج آقا نگاه میکردن 😅
حاج آقا هم با شناخت خوبی که از بچه ها داشتن گفتن از سه تا بیشتر نخورین😂
با وعده چایی تو موکب یه صبحانه توپی هم به بدن زدیم
خداروشکر ایندفعه بچه ها برا دستشویی نظری نداشتن😅
رفتیم به طرف علقمه
راوی اونجا روایت گری کردن
عجب حس و حالی بشینی تو علقمه ایران و نگات بیوفته به آبی که چند دقیقه پیش حرم حضرت عباس رو طواف کرده بود
روایتگری تموم شد پا شدیم به یاد شهدا دسته بستیم بعدش حرکت کردیم به طرف ماشین ها
تو راه برگشت دیدیم موکب زیاد داره بهمون چشم میزنه یه چایی بدون صبحانه خوردیم😁
حالا مقصد بعدی
اروند رود، یادمان کربلای پنج
از ماشین که پیاده شدیم کاملا معلوم بود که باید کجا بریم
هیچ استثنایی در کار نبود و همه داشتن به طرف دستشویی حرکت میکردن😂
بعد اینکه که بچه ها رنگ و روشون عوض شد و حیات تازه ای گرفتن 😅 رفتیم به طرف یادمان
نماز ظهرمون رو در کنار شهدای کربلای پنج خونده و عهد و پیمان مجدد بستیم
راوی شروع کرد به روایتگری
از رشادت ها و فداکاری و پهلوانی بچه ها گفت
از قول و قرار های شب عملیات....
تصمیم بر این شد که برگردیم
اما وسط چشم بچه هاااا مظلومانه خیره به کشی شده بود😅
حاج آقا قضیه رو فهمیده بودن خودشون حرکت کردن به طرف کشتی
همه چیز جور شده بود که فهمیدیم مسئول کشتی و عواملش رفتن برا ناهار😂
برا اینکه دست خالی برنگشته باشیم همونجا یه عکس دسته جمعی گرفتیم
بچه ها بشدت تشنه شون بود
حاج آقا که وضعیت رو بحرانی دیدن هممون رو به فالوده مهمون 😉😋
خیلییییییی چسبید
دیگه اینجا باید میگفتیم
( یا یا یا شا شا شا شه منظررررر چوخ یاشا😂)
تو ماشین همه خوابشون برده بود
حتی اونایی هم که اگه غذا شون ترک میشد مافیا بازی شون ترک نمیشد اونا هم خوابیده بودن
ناهارمون رو مهمون شهدای ذوالفقاری بودیم
یه قورمه سبزی جنوبی😋😋
بابد یکمی هم با شهدای اونجا آشنا میشدیم
راوی اونجا توضیحاتی بهمون دادن
بعد یه عکس دست جمعی سوار اتوبوس ها شدیم
مقصد بعدی مون خیلی خاص بود
جایی که از اول سفر چه اونایی که اومده بودن چه اونایی که اولشون بود لحظه شماری میکردن براش
تو راه بساط بگو بخند پهن بود
هیئت سیار و مداح سیار هم داشتیم
که اینجور مواقع ازشون استفاده میکردیم 😅
بعد چند ساعت دلخوشلوخ رسیدیم به میعاد گاه عاشقان
به دوستی های خدایی
به شبای امام زمانی
به حضرت زهرایی ترین یادمان
به شلمچه...
عجب حزن و اندوهی داشت
شلمچه یه حال و هوای خاصی تو خودش داره
که حال همه رو عوض میکنه
ورودی یادمان که رسیدیم به یاد یه آیه افتادیم
فخلع نعلیک انَّک بالواد المقدس طوی
پا برهنه راهی شدیم
واقعا چطور میتونیم تو خاکی راه بریم که ذره ذره اش با خون و گوشت شهدا اجین شده
نشستیم و راوی شروع کرد به خوندن این متن
چه کسی می داند جنگ چیست؟ چه کسی میداند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را میدرد؟ چه کسی میداند جنگ یعنی سوختن، یعنی آتش، یعنی گریز به هر جا، به هر جا که اینجا نباشد، یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟ جوانم چه میکند؟ دخترم چه شد؟ به راستی ما کجای این سوال ها و جواب ها قرار گرفته ایم؟......
( بیشتر از نمیشه حال و هوای شلمچه شلمچه توضیح داد)
سوار ماشین شدیم و برگشتیم به محل اسکان
شام و که خوردیم بلافاصله بعدش یه تفریح و بازی داشتیم که نگمبراتون
انصافا جاش بود قشنگ باز بکنیم
بچه ها رفتن به محل استراحت
هر کس که دراز میکشید چند دیقه نگذشته مهمان خواب شهدایی بودن
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اول دشمتو بشناس بعد ببین فرصت دادن درسته یا نه
اگه حریف قَدَره اصلا فرصت نده
نابودت میکنه
مثل شیطان مثل نفس مثل هوس مثل شهوت
و مثل دشمنی های خودمون در دنیا با کافران و مستکبران
اگه به آمریکا و اسرائیل فرصت بدی پدرتو در میارن
🔶مفیدانه
🔅کشکولِ خودنویس ها
✅و مطالبی که برای رشد و دانایی مفیده
╭─┅🍃🌸🍃┅─
@mofidane
╰─┅🍃🌸🍃┅─╯