3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مواظب دلت باش شلوغ پلوغ نباشه
@mofidane
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اصن حواست هس
نــــ🍞ون و نمــ🧂ــک کیو میخوری...؟
@mofidane
33.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر آن ترک شیرازی....
ای جانم
حافظ،صائب،شهریار
سه تا شاعر
دوست داشتنی و پر محتوا و عمیق
دارن برای همدیگه شعر میخونن
البته به کمک هوش مصنوعی
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چیزی که قرار بود باشه...
چیزی که پیامبر گفته بودند
چیزی که تضمین بقای این نهضت بود
قرار بود نگذارید این اسلام به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد
قرار بود مسجد سنگر باشد
قرار بود مسجد محل رفت و آمد همه باشه
قرار بود مسجد پناهگاه باشد
قرار بود مسجد به دست مردم اداره شود
قرار بود مسجد همیشه به روی همه باز باشد
قرار بود مسجد رایگان و فی سبیل الله باشد
قرار بود مسجد مدرسه و دانشگاه باشد
441.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻تابستان ۸۷ بود
🔶تقریبا اواسط تیرماه
🔹با سابقه وجایگاه خوبی که درمهدیه تبریز به واسطه فعالیت های خودمون واحترامی که به واسطه سالها فعالیت وهمسایگی دیوار به دیوار بامسجد و شناخته شدگی خانوادگی به عنوان قدیمی های مسجد که قدمتمان در همسایگی وفعالیت به قبل از انقلاب و پس از آن هم فرماندهی واحد احتیاط کمیته انقلاب و...پدرمان بود
🔹از سال ۸۵ خودم به صورت طلبه ای دغدغه مند با هماهنگی کامل امام مسجد و پایگاه که خیلی هم سخت بود و با هزار مصیبت که حتی یادآوری اش هم خیلی دل آزار و سخت است،برنامه داشتیم وطرح تابستانی برگزار میکردیم
رأس کار برای تمام هزینه هاو پاسخگویی ها خودم بودم بدون هیچ حمایتی از مهدیه به آن عظمت
🔅خاطرات نمیگویم فقط همین چند تصویر که چند روز پیش در آلبوم موسسه دیدم و باز هم دلم درد آمد را برایتان مینویسم
⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
مفیدانه | mofidane
🔻تابستان ۸۷ بود 🔶تقریبا اواسط تیرماه 🔹با سابقه وجایگاه خوبی که درمهدیه تبریز به واسطه فعالیت های خ
♦️
♦️تابستان ۸۷ بود
و طبق قاعده و برنامه همیشگی باید ساعت حدود۱۶:۳۰کلاسهای طرح تابستانی شروع می شد
باز هم طبق برنامه ساعت حدود ۱۶ داشتیم میرفتیم داخل حسینیه مسجد که فضا را آماده کنیم برای کلاسها
برخلاف همیشه که درب مسجد در تمام ایام سال تا نماز مغرب باز میشد دیدیم درب و مسجد و نرده ها بسته است هرچه زنگ زدیم و خادم را( آ نصرت را) صدا زدیم بالاخره آ نصرت که از کودکی ام هم من را میشناخت و هم به خاطر طلبگی ام خیلی احترامم را نگه میداشت آمد و با شرمندگی کامل گفت به من گفتند درب را ببندم و برنامه ای نباشد
گفتم خب الان نیم ساعت دیگه همه می آیند اگه مشکلی بود دیشب میگفتند..
ولی نه دری باز شد و نه ککشان گزید
شاید اولین باز بود که با تمام وجود اضطرار را درک کردم
نیم ساعت دیگه ۱۳۰ نفر در ۶ کلاس قراره بیان و من با هزار زحمت این مجموعه را درست کرده بودم
آن روز ها موبایل هم همگانی به معنی امروزی اصلا نبود و نمیشد پیام بفرستیم و اعلام تعطیلی کنیم
از طرفی اگر امروز این اتفاق بیفتد یعنی تعطیلی کامل
تا آخر تابستان
دلم گرفته بود توسل کردم دوباره رفتم و درب مسجد را زدم خواهش و تمنا کردم اما باز هم نشد
رفتم به خانه و از مادرم چند تا پتو و رو فرشی خواستم ( بنده خدا فکر کرد برای مسجد میبریم )درب کوچه را تا دیوار های خانه خودمان بستیم و با ماشین مسیر را از دسترس حرکت های اضافی خارج کردیم
با فاصله پتو انداختیم و در زمان مقرر کلاس ها را شروع کردیم
خلاصه این که هم ما موفق شدیم و کلاس برگزار کردیم هم آن آقای رئیس مسجد موفق شد
اثبات کرد رئیس است مقتدر است و میتواند مسجد را آرام و منظم اداره کند
🔻ولی خب الان نه آن رئیس زنده است تا ریاست ومدیریت کند
و نه آن نوجوانان زنده به آن معنویت معصومانه
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیاین دنیا رو از بالا نگاه کنیم
@mofidane
12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صاحبِ این همه عظمت!
این همه دقّت! این همه بزرگی!
میدونی چی گفته ؟!
@mofidane