یه چیزۍ بهتون بگم ..
یکۍ پیدا میشه و میاد توۍ زندگیتون، که
از عشق اولتون هم بہ مَراتب بهتره ..
اما اون حس دیگہ تکرار نمیشه ! شاید اون و
فراموش کردیم ..
ولی دلمون واسهی اون حس وُ حال تنگ شده.
شب بود، ولۍ ماه نبود ..
باز هم یك آسمانِ تیره وُ تار با چشمکهای چند ستاره ..
و دردی که باز هم روۍ دوشهایش سنگینی
میکرد !
درمانده روی همان بام زانو زد وُ گفت :
ماهِ من سقوط کرد باز هم ..
نگاهم کرد وُ گفت : میدانـے رنجِ تو از آنِ
چیست ؟
تو بہ آنچه نباید، بسیار میاندیشیدۍ !