چیزی بگو، حرفی بزن از فردا، اما نھ
آنقدر تَلخ که دلم بلرزد ؛ و نه آنچنان
زیبا که باورم نشود !
_ _اگر میدانستم این آخرین دقایقی
است کھ تو را میبینم، به تو میگفتم
دوستت دارم وَ نمیپنداشتم وَ تو خود
این را میدانۍ .
ما در دلتنگی دستۍ نداشتیم وُ در فاصلهایی
کھ داشتیم، هزار دست داشتیم، سلام بر تو که
حقیقتاً دلتنگِ توام، و سلام بر من برای آن که
دلتنگم (:
آدمها هرگز کسانی را که دوست دارند را
فراموش نمیکنند، فقط عادت میکنند که
دیگر در کنارشان نباشند (:
فقط اونجاش که وقتی توی جمعی داری
میگی و میخندی، یهو اون یادت میوفته،
و تنها کاری که از دستت برمیاد همین لبخندِ،
اما، با چاشنیِ بغض.
اونجا کہ میایی یه آهنگ گوش بدی
و اولین کسی که با گوش دادنِ آهنگ
میاد سراغت، اونه.