ساکم را به مقصد دریا بسته بودم.
از خشونت درھها گذشتم، و با سختی با صخرھها جنگیدم.
غافل از آنکه در آخر، نرمی ساحل اسیرم کرد ..
کم حرف شدھام ...
دوست ندآرم توضیحۍ به کسی بدهم.
و هیچ توضیحی از کسی نمیخواهم.
میشل مونتنی میگفت :
غمهاۍ کوچک، پُر حرفاند، غمهای بزرگ لال .
میترسم که لال شده باشم .. :)