ـ عَزیزِ¹²⁸ ـ
یہ داستان غمگین بگم؟ من انقدر ازت دورم که نمیدونم خوبی یا نه.
یہ داستانِ غمگین بگم؟
من انقدر دوستدارم که اخلاقهای بدتم
دوست دارم.
فرقی نداشت، دیشب وُ امشب برای من جز
اونکه، به نبودِ تو یه شبِ دیگههم اضافه شد.
~ میدونین سختترین خداحافظی چیه؟ کہ
حتی خودِ منم دچارش شدهبودم؟ اونجاست
کههنوز بینتون عشق وجودداره، ولی اونقدری
قـوی نیستش کہ بتـونه دو نفر وُ کنارِ هم نگه
داره ..
ـ عَزیزِ¹²⁸ ـ
-
داستانِ چهارسالپیش، "دیگهصلاحنیستبمونمپیشت، خدافظایشیرینترینوَبزرگتریناشتباهم" (:
این روزا تلخ میگذره، حتی دستمم میلرزه
از توصیفش، همین بسکہ : نفس کشیدنم توی
این مرگِ تدریجي، مثلِ خودکشیه، با یه تیغِ
کند ..