خلاصہی زندگیِ من اینجوریه که شبها
نمیتونم بخوابم، صبحها نمیتونم بیدار
شم .
میدونی داخلِ تو چی متفاوته؟ تو هنوز
هم میتونی منو بخندوني، بعد از اون همه
گریه .
یھ روز خودم و میبخشم، از آسیبي که
به خودم زدم، از آسیبی که اجازه دادم
این و اون بہ من بزنن، و از اهمیتی کـه
من بیشازحد به دیگران دادم، و اونموقع
من انقدر خودم رو بغل میکنم، که دیگھ
هیچوقت خودم و ترك نکنم .