عباس کیارستمۍ توی یکۍ از نامہهاش
به همسرش مینویسه :
[ با وجودی که خیلی بیحوصلهام ولی
در نامه نوشتن برای تو خیلی راحتم ! ]
دارم فکر میکنم چه خوبه پیدا کردن کسی
که، زورش به بیحوصلگیِ ما برسه (:
یه کلمه وجود داره بھ نام < Limerence > یعنی اونقدر یه نفر وُ دوست داری که دردش، میشه دردت و خوشحالیش میشه خوشحالیت، یه جور حسِ عمیق قلبیھ بین 2 نفر ؛ حتی اگه اون یه نفر احساساتش رو ازتون مخفی کنه ولۍ بازم شما حسش میکنید ..
خیلۍ کلمهی خاص و قشنگینه.
من تو رو اذیت نکنم، کیو اذیت کنم ؟
اصلا من هیچی من تو رو اذیت نکنم، کی تو رو اذیت میکنھ ؟
کی میخوایی بفهمۍ این اذیت کردن؛ خودش نوعی ابراز علاقہاس ؟ :)