تو زیباترین حزن من بودی.
عزیزترین زخمم بودی.
و این کھ با افعال گذشته از تو یاد میکنم، غمانگیزترین شکل انقراض است که برگزیدهام :)
آن روز خواهد آمد، اما من میترسم خسته باشم، قبل از آنکھ با دو دستم تو را به آغوش بکشم ((((:
و اگر کسۍ را دوست میدارید، تاریکیِ او را نیز دوست بِدارید، نھ فقط نورِ آنرا ..
ـ عَزیزِ¹²⁸ ـ
_______ __
شاید تو هم، همانندِ من، از سر دلتنگـے این چُنین ستارھها را میشماری ..
ورنه آدمیزاد ساده، مشغلہهای بغایتی دارد ..
نمیتوانم تَبیین کنم که چرا این چنین در خاطرهم هستی.
از قدیم میگویند :
اگر کسی در یاد و فکر و خاطرھات هست به این معنا است که یادِ تو هم در افکار او گسترده است ..
بارها در قلبِ خود چندین بار نامِ تو را صدا زدم و قبلتر از من، قلبم فریاد زد کھ ای تو، من دوستت دارم (:
در درونِ من ، محبتت را پهن کردهایی.
گویی سفرهی محبتت بیشمار بزرگ بود که این اندازه از سال درون من بدون آنکه پژمرده حال شود، باقـے مانده ..
آیا تا مادامالعمر دلتنگ تو خواهم بود ؟
آیا تا آخرین روز زندگیام دوستت خواهم داشت ؟
میبینۍ ..
افکارم پر از [ آیا ] هاییست که پاسخِ آشکاری برای آنها ندارم .
مبھم و دشوار است دوست داشتن کسی که سالهاست سراغۍ از آن نداری .. :)
- نقطہ .
• M O F R A D