eitaa logo
『 رُوضَةُ الحُسيݧ 』
1.1هزار دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
2هزار ویدیو
72 فایل
•°❥|خیلے حسیݧ زحمتـ‌ ماراڪشیده استـ|•°❥ •✿•مدیـــــࢪ ↯ ‌➣ ﴾؏﴿ حضࢪتـــــ اربابـــــ •✿•خادم کانال💌↯ بھ یادشھیداݩ؛ #حاج‌قاسم‌سلیمانے #مصطفےصدرزادھ •|تیتر خواهد شد بہ زودے بر جراید مـطلبے شیعیان مشغول احداث ضریح حسن اند|•
مشاهده در ایتا
دانلود
۱۹ بهمن ۱۳۹۸
مداحی آنلاین - دلش گرفته پر درده - نریمانی.mp3
7.3M
『 ♡ 🎧 ♡ 』 🏴(س) دلش گرفته پر درده چهار تا قبر درست کرده 🎙با نوای سید رضا نریمانی
۱۹ بهمن ۱۳۹۸
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۱۹ بهمن ۱۳۹۸
شنبه شد پنجره از آمدنت وا مانده دوسه تادلهره‌از جُمعه‌ز ِتوجامانده💔 جُمعه‌وشنبه دگر فرق‌ندارد بی‌تو😔 تا میان من و تو فاصله برجا مانده
۱۹ بهمن ۱۳۹۸
『  💔 』 🔺زيارت عجيب مزار حاج قاسم توسط همسرشان ⏪ تجلي نجابت در كرمان؛ همسر حاج قاسم سليماني هم براي زيارت قبر سردار دلها در صف ايستاد امروز همسر شهيد حاج قاسم سليماني براي زيارت مزار مطهر اين شهيد بزرگوار به دور از تشريفات در صف ايستاد و سپس مانند مردم عادي قبر را زيارت و محل را ترك مي‌كند و حتي در زماني كه مردم در حاضر در صف از او مي‌خواهند تا به زيارت خود سرعت ببخشد باز هم نمي‌گويد كيست و به زيارت خود خاتمه مي‌دهد؛ اين رويداد زيبا كه توسط سايت آرمان كرمان بازتاب داشت اكنون سوژه رسانه‌هاي اجتماعي و شبكه‌هاي مجازي شده است.
۱۹ بهمن ۱۳۹۸
25.73M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💥 』 🎥«بدون تعارف» با خانواده شهید مدافع حرم «اصغر پاشاپور»
۱۹ بهمن ۱۳۹۸
『  』 خواستم تا به ابد فـاطمـه نامم باشد گریه‌های حسن و زینب‌ڪبری نگذاشت
۱۹ بهمن ۱۳۹۸
مداحی آنلاین - با عطش خیمه ها بی تاب شدی عباسم - مهدی رسولی.mp3
7.78M
『 ♡ 🎧 ♡ 』 🔳 (س) با عطش خیمه ها بی تاب شدی عباسم ساقی بچه های ارباب شدی عباسم 🎤 👌فوق زیبا
۱۹ بهمن ۱۳۹۸
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
『  🎤 』 اولین لحظه‌ی ورود حضرت ام‌البنین "س" به منزل امیرالمؤمنین ، و مکالمه‌ی ایشان با فرزندانِ حضرت زهرا "س"
۱۹ بهمن ۱۳۹۸
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۱۹ بهمن ۱۳۹۸
『  💔 』 🔴 خانم کم‌حجابی که به شیشه‌ی ماشین می‌زند... 💠 نقل می‌کند یکبار با دخترم زینب رفته بودیم که میوه بخریم. من داخل ماشین نشسته و منتظر دخترم بودم. هم زمان دختر خانمی که پوشش مناسبی نداشت، با شک و تردید من را نگاه می‌کرد و به همراهش می‌گفت: او سردار سلیمانی است؟ همراهش می‌گفت: مگر ممکن است که چنین شخصیتی بدون گارد و حفاظت بیاید و انکار می‌کرد. تا آن که نزدیک آمدند و به شیشه ماشین زدند و از من پرسیدند که شما سردار سلیمانی هستید؟ گفتم بله. با تعجب از من خواستند که چیزی به آنها به عنوان یادگاری بدهم. من هم تسبیح دستم را به آنها هدیه کردم. اما دیدم دارند سر آن با هم مجادله می‌کنند. انگشترم را هم به آن‌ها بخشیدم. 🔴 راوی سرهنگ حمزه‌ای 💕
۱۹ بهمن ۱۳۹۸