#القصه
التـماس عاشقـانـه
گله كردیم كاش مثل اوایل جنگ، در جبهه حضور پیدا میكرد و باعث دلگرمی بچهها میشد.
خودش هم دلتنگ شده بود.
امام سفر او به استانهای خوزستان، ایلام، كرمانشاه، كردستان و آذربایجان را حرام اعلام كردهبود!
میگفت:
باز هم میروم و به ایشان التماس میكنم.
حجتالاسلام ذوالنور
برگرفته از کتاب پرتوی از خورشید ص157
🍃
💔
#چله_شھدایی
#دلشڪستھ
امشب اومدم چند ڪلامے باهاتون حرف بزنم.😊
نمیدونم الان چیـا ڪم دارے⁉️
ڪجـاهاے زندگیت گره داره⁉️
ناراحتیـت چیا هست⁉️
نمیدونم چقدر تلاش ڪردے برے #سمت_خدا..
نمیدونم چقدر
برا #امام_زمانت دلـ💔ـواپسے..
چقدر دلت هوایے میشہ برا اومدنش..😔
♨️چند تا حرف دارم برات
ڪہ اگہ خوب دل بدے
شاید یہ جا پیدا ڪنے
ڪہ برے دردودل ڪنے
غصه هاتو ڪم ڪنے
دیگہ هے نگے من ڪہ تنهـام☺️
👈هر وقت دلتــ💔ــ ـگرفت از آدما،
دلت تنگ شد براے یہ رفیق مهربون💞
ڪہ بتونے حرفاتو بهش بگے
برو...
👈 سر مزار #شهـــــدا...🌷
اونجا یہ #دوست_شهید برا خودت انتخاب ڪن،
سر مزارش حرفاتو بزن..
اگہ نمیتونے برے
بگرد دنبال شهیدے ڪہ #نگاهش تورو نگہ میداره...👌
باهاش #رفیق شو😊
حرفاتو بهش بزن..
اصلا رودربایستے نڪنیااا
همہ رو بگــــو
بےتعارف..
این رفیق، با بقیہ رفقات فرق دارهااا😌
حتے اگہ غصہ هات😓 سر اشتباهات خودت بود..
نمازت قضا شد،
غیبت شنیدے،
نگاهت بہ خطا رفت⛔️
برو بهش بگــو
ڪہ دلت شڪستہ از گناه📛،
بگو غم دارے برا دورے از #خدا،
بگو دستتو بگیره..
بهش بگو :
#رفیق_جااااان❤️
من کہ یہ رفیق بیشتر ندارم😉
اونم #تویے؛
هوامو داشته باش😔
تویے ڪہ زنده اے
تویے ڪہ دنیا رو چشیدے
و دردامو میفهمے..
آخ اگــہ ڪہ دلــت بشـڪنہ... 💔😔
خودش خریدار دلتــ❤️ــہ
حتما امتحانش ڪن 👌
#شهدا_زنده_اند..
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_شھداء
ماه رمضان با شهید سیاهکالی
سبک زندگی برگرفته از کتاب یادت باشد
احترام به قوانین شهری
شهید سیاهکالی اعتقاد داشتند قانون برای همه کس همه زمان ها و همه جاها لازم الاجراست
مثلا وقتی اول صبح در حالی که مامور پلیس نبود و خیابان ها هم خلوت بود پشت چراغ قرمز می ایستادند و اعتقاد داشتند این احترام به قانون باید در همه از مسئول گرفته تا پایین دست نهادینه بشود
مثل شهید باشیم
شهید می شویم
🇮🇷🇮🇷🇮🇷سلام برشهید 🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🎋🎋شهدا را از اخر مجلس انتخاب میکنند🎋🎋شهدا اتفاقی نیستندانتخابی هستند۰🎋🎋🎋
🌹🌹🌹شهید حسن نازنینی 🌹🌹🌹
💐💐اولین شهید منطقه ی مشهداردهال
💐💐که در بهبه ای انقلاب اسلامی به
💐💐دست مزدوران وناکسان شاهنشاهی
💐💐درتهران خیابان شریعتی به
💐💐درجه ی شهادت نائل گردید
🌻🌻طلوع 🍃🍃۱۲ 🍃۱🍃۱۳۳۳
🌻🌻درمشهداردهال ،فرزند مرحوم
حبیب الله نازنینی 🍃🍃☔️
🌻🌻عروج تهران 🍃۷🍃۱۰ 🍃۱۳۵۷
💐💐روحش شاد ویادش گرامی باد
💐💐برای شادی روح این شهیدوهمه ی
💐💐شهداوگذشتگان خودتون بخوانید
💐💐حمد وسوره وصلوات 💐💐💐💐
🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃🌼
#مناجات❣
این روزها که میگذرد، غرق حسرتم
مثل قنوتهای بدون اجابتم!
بستهست چشمهای مرا غفلت گناه
تو حاضری! منم که گرفتار غیبتم
یک گام هم به سوی شما برنداشتم
صد مرحبا به این همه عرض ارادتم!
هر روز عصر، پرسه زدن در «ولیِّ عصر»...
«والعصر» لحظه لحظه فقط در خسارتم
خالیست دست من، به چه رویی بخوانمت؟
دل خوش کنم به چه؟ به گناهم؟ به طاعتم؟
من هر چه دارم از تو، از این دوستیِ توست
خیری ندیدهای تو ولی از رفاقتم
بگذر ز رو سیاهی من، أیها العزیز!
حالا که سویت آمدهام غرق حاجتم
بگذار با نگاه تو مانند حُرّ شوم
با گوشهچشم خود بِرَهان از اسارتم...
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃🌼
🇮🇷 کلام شهدا 🇮🇷
برادان عزیزم !
شما سربازی امام زمان (عج) را فراموش نکنید ، برادرتان که لیاقت نداشت ، اما امیدوارم شما جزء انصار و یاران امام زمان (عج) باشید .
بکوشید با تقوی الهی از منبع اهل بیت (ع) بهرمند شوید ، نکند خدای نکرده ، در دسته بندی های سیاسی بیافتید که معنویت روحانیت از شما گرفته می شود.....
#روحانی_شهیدعبدالله_میثمی
با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
🌙🔴🌍 #عاقبت_بخیری_یعنی_این:👇🏻
یکی از محافظای حضرت آقا میگفت:
یه ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ایشون ﺑﻪ ﮐﻮﻫﻬﺎﯼ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺑﺮﺍ ﮐﻮهپیماییﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩن...
ﺑﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺴﺮﯼ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ میکنن ﮐﻪ ﺑﻪ ﻟﺤﺎﻅ ﻇﺎﻫﺮﯼ ﻭﺿﻊ ﻧﺎﻣﻨﺎﺳﺒﯽ ﺩاشتن...
که به یکباره با ﮔﺮﻭﻩ ﻣﺎ مواجه میشن ﻭ ﻓﺮﺻﺖ ﺟﻤﻊ ﻭ ﺟﻮﺭ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﺭﺳﯿﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﻭﺿﻊ ﻇﺎﻫﺮیشونو هم ﻧﺪﺍشتن...
ﺍﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭشون ﻣﺸﺨﺺ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﺮﺳﯿﺪن...😰
"خدا وکیلی ترسم داره هاااا...😱
یهو تو اون شرایط...
ببینی رهبر مملکتت روبروت سبز شده...
وااای....سکته میکنی...!!!😪
میشد فکرشونو بخونی...
آرهههه... ﺍﻵنه که ﺁﻗﺎ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺳﺘﮕﯿﺮیشونو بده و واویللاااااا...😫
ﻭﻟﯽ ﺑﺮﺧﻼﻑ ﺗﺼﻮﺭشونﺁﻗﺎ ﺳﻼﻡ ﻭ ﻋﻠﯿﮏ ﮔﺮﻣﯽ باهاشون کردن و پرسیدن:
"ﺷﻤﺎ ﺯﻥﻭ ﺷﻮﻫﺮید؟"☺️
( ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺁﻗﺎ ﻣﯽ ﺩونستن حقیقت ماجرا رو...)
ﭘﺴﺮه ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﺧﻠﻖ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺁﻗﺎ ﻣﻮﺍﺟﻪ ﺷﺪ، ﻭﺍقعیتو گفت:
"راستش نه آقااا...ما با هم ﺩﻭستیم!!!"😓
ﺁﻗﺎ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻭﺭﺯﺵ ﻭ ﻣﺰﺍﯾﺎش براشون گفتن...
ﺑﻌﺪش ﻓﺮﻣﻮﺩن:
"ﺑﺪ ﻧﯿﺴﺖ ﺻﯿﻐﻪ ﻣﺤﺮﻣﯿﺘﯽ ﻫﻢ بین ﺷﻤﺎ دوتا ﺑﺮﻗﺮﺍﺭ بشه ﻭ ﺷﻤﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ کنید...."😇
بهشون پیشنهاد دادن:
"اگه دوست داشتید،ﻓﻼﻥ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺑﯿﺎید،ﻣﻦ ﻫﻢ ﺁﻣﺎﺩگیشو ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪﺷﺨﺼﺎً ﺧﻄﺒﻪ ﻋﻘﺪتونو بخونم..."
ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﮐﺮﺩن و رفتن...🚶🏻
ﻃﺒﻖ ﻗﺮﺍﺭ،همون روزی که آقا فرموده بودن...
ﻫﻤﺮﺍﻩ خونواده هاشون رسیدن محضر ایشون...😍
ﺁﻗﺎ ﻫﻢ ﺧﻄﺒﻪ ﻋﻘﺪشونو ﺟﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩن...
ﺑﺎ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﮐﺮﯾﻤﺎﻧﻪ ای که آقا اون روز ،تو اون لحظه حساس از خودشون نشون دادن...
ﻣﺴﯿﺮ ﺯﻧﺪگی این دوتا جوون عوض شد..
ﺩﺧﺘﺮﻏﯿﺮ ﻣﺤﺠﺒﻪ ﺑﻪ یه ﺩﺧﺘﺮ ﻣﺤﺠﺒﻪ ﻭ ﻣﻌﻨﻮﯼ ﭘﺴﺮ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻫﻢ ﺑﻪ یه ﺟﻮوﻥ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﻣﺒﺪﻝ ﺷﺪﻧﺪ...📿
📚(ﻧﺸﺮﯾﻪ ﻣﺎﻩ ﺗﻤﺎﻡ ،ﺷﻤﺎﺭﻩ ۳،ﺹ۱۷)
#ریحانه_بهشتی
🍁 خواهـــــــر مـحــجــبه ام 🍁
میدانم❗️
این روزها کمی به تو سخت میگذرد😔
{گاهی دلسرد میشوی از طعنه ها }
{گاهی ناراحت از باورها }
{و گاهی خشمگین از تلاطم ها }
خواهرم میدانم دست خودت نیست
گاهی خسته میشوی!!!
خسته ات میکند روزگار و آدمهایش💔
در آن لحظات فقط😊👇
تلنگری بزن به زنانگی ات!!
به اینکه تو مریمی همان که بر پاکیت عیسی سوگند خورد👼
به اینکه تو سمیه ای همان که شهادت را بنا نهاد☝️
به اینکه تو فاطمه ای همان که بانوی اسلام وام ألائمه است😇
به اینکه تو آسیه ای همان که ضرب تازیانه را به تاریکی جهل ترجیح داد👌
به اینکه تو ..........❤️زنی❤️
همان که پروردگارت از عرش اعلایش سلامت کرد☝️
و به اینکه تو...........👇
✨✨✨با ارزشی✨✨✨
❌دلسرد مشو خواهرم❌
تو در حصار حجابت آزادترینی✔️
👈باز هم با افتخار در خیابانهای شهر قدم بزن ای {اسطوره ی پاکی}
و بدان حتی زمین نیز به خود میبالد که قدمهای تورا مهمان است😊
#به_افتخــار_تمام_بانوهای_پاک_سرزمینم 👏😌
🌸🍃🌸🍃🌸
🌸🍃🌸🍃🌸
🌷🌼🌺🌸🌺🌼🌷
#عاشقانه_های_شهدا
#شهید_مدافع_حرم
#مصطفی_صدرزاده
یک اتفاق عجیب در تدفین فرمانده مدافع حرم: «میدانم زندهای! با تو زندگی میکنم مصطفی»
خیلیها نمیتوانند درک کنند و حتی شاید برایشان خنده دار باشد اما من حضور مصطفی را حس میکنم
قابل گفتن نیست. شاید خیلیها نتوانند این موضوع را درک کنند. حتی شاید برای برخی خندهدار باشد اما من حضور مصطفی را حس میکنم. خودش این را به من نشان داد؛ این موضوع را با بسته شدن چشمها و دهانش در ثانیههای آخری که مراسم تدفین و تلقین تمام شده بود، به من نشان داد.
نهایتا یک روز بعد از فوت انسان خون بدن دلمه میشود. اصلا زنده نیست که بخواهد خونریزی داشته باشد ولی مصطفی بعد از 7 یا 8 روز خونریزی داشت؛ مجبور شدند که دوباره غسل و کفن کنند. با آب گرم غسل دادند که پیکرش برای دیدن فاطمه مهیا شود. اولین باری که فاطمه پدرش را دید خیلی به چهرهاش حساس شد چون داخل دهانش پنبه بود. خواست خدا این بود که دوباره خونریزی کند و پیکر دوباره شسته شود تا بتوانند پنبهها را خارج کنند و مهیای دیدن فاطمه شود.
وقتی خانواده شهید صابری از زمان شهادت آقا مهدی تعریف میکردند، گفتند که چون مقداری بیتابی کردند دیگر نتوانستند تا ثانیههای آخر کنار شهیدشان باشند و او را ببینند. همه اینها در ذهن من بود. همان اول به خودم گفتم که اگر الان ضعف نشان دهم، این آخرین باری خواهد بود که چهره خاکی مصطفی را نشانم میدهند اما مقاومت کردم تا در مراسم تشییع و تدفین هم بتوانم کنار پیکر مصطفایم بمانم.
سعی کردم که خیلی محکم باشم.وقتی که میخواستند مصطفی را داخل خانه ابدیش بگذارند، من همانجا کنار قبر نشستم و بلند نشدم. از همان ثانیه داخل را نگاه کردم و تمام مراحل خاکسپاری مصطفی را دیدم.
یک اتفاق عجیب در آخرین لحظه: «میخواستی نشانم دهی که شهدا زندهاند؟ همه اینها را میدانم. من با تو زندگی میکنم مصطفی»
همیشه به من میگفت که او را از زیر قرآن رد کنم. تصمیم گرفتم تا برای آخرین بار او را از زیر قرآن رد کنم. وقتی تربت امام حسین(علیه السلام) را در قبر گذاشتند و پرچم گنبد حضرت را روی مصطفی انداختند، قرآنم را درآوردم و به عموی مصطفی که داخل قبر بود دادم. گفتم که این قرآن را روی صورت مصطفی بگذارند و بردارند. به محض اینکه قرآن را روی صورت مصطفی گذاشتند، شاید به اندازه دو یا سه دقیقه نشده بود که دهان و چشم مصطفی بسته شد. همانجا گفتم: «میخواستی در آخرین لحظه، "عند ربهم یرزقون" بودنت را نشانم دهی و بگویی که شهدا زنده هستند؟ همه اینها را میدانم. من با تو زندگی میکنم مصطفی».
تسنیم: پیکر مصطفی را بوسیدید؟
خیلی.
تسنیم: آخرین باری که مصطفی را بوسیدید چیزی هم به او سپردید؟
بله. تربیت بچه ها را سپردم. قرار بود که با هم بچهها را تربیت کنیم. از این به بعد هم باهم تربیتشان میکنیم.
#روحش_شاد
#یادش_گرامی
#راهش_پر_رهرو