eitaa logo
کانال محبین وݪایٺ و شهدا🏴
312 دنبال‌کننده
14هزار عکس
5.7هزار ویدیو
113 فایل
○•﷽•○ - - 🔶براێ شهادٺ؛ابتدا باید شهیدانھ زیسٺ"^^" - - 🔶ڪپی با ذڪر صلواٺ جهٺ شادێ و تعجیل در فرج آقا آزاد - - 🔶شرو؏ـمون⇦۱۳۹۷/۱/۲٤ - - 🔶گروھمون⇩ https://eitaa.com/joinchat/2105344011C1c3ae0fd73 🔹🔶باماھمراھ باشید🔶🔹
مشاهده در ایتا
دانلود
🏴 در پیامی؛ رهبر انقلاب درگذشت حجت‌الاسلام والمسلمین حائری را تسلیت گفتند ◾ حضرت آیت الله خامنه‌ای در پیامی درگذشت عالم بزرگوار حجت‌الاسلام و المسلمین حاج سید علیرضا حائری را تسلیت گفتند. 📝 متن پیام رهبر انقلاب اسلامی به این شرح است: بسم الله الرحمن الرحیم درگذشت تأسف‌انگیز عالم بزرگوار حجةالاسلام والمسلمین آقای حاج سیّد علیرضا حائری را به بازماندگان و خاندان مکرّم و ارادتمندان و همکاران علمی ایشان در مؤسسه‌ی دائرةالمعارف فقه که اخیراً به ریاست آن منصوب شده بودند، تسلیت عرض میکنم. خدمات علمی و تبلیغی این عالم فرزانه ذخیره‌ی ماندگاری برای خود آن مرحوم و یادگار ارزنده‌ئی برای علاقمندان و راه‌جویان و مایه‌ی رحمت و مغفرت الهی است ان‌شاءالله. از خداوند متعال علو درجات و حشر با اجداد طاهرینشان را برای ایشان مسألت میکنم. والسلام علیکم سیّد علی خامنه‌ای ۲۸ تیر ماه ۱۳۹۸
#شهيد_سيدمحمد_موسوي_ناجي از اتباع عراقي ساكن ايران بود. او بارها به عنوان مبلّغ به جبهه‌هاي نبرد عراق اعزام شد و در اين مأموريت تبليغي با سپاه بدر عراق همكاري مي‌كرد. شهيد ناجي در سه مرتبه اعزام به عراق به ترتيب در سامرا، العلم و بيجي مشغول كار تبليغي شد و نهايتاً در 28 تيرماه سال 1394 در بيجي به شهادت رسيد تا دومين شهيد روحاني مدافع حرم بعد از شهيد مالاميري لقب بگيرد. بعد از شهادت اين روحاني مجاهد، تروريست‌هاي داعشي در اينترنت با منتشر كردن تصاوير شهداي روحاني با افتخار از اينكه چهار روحاني ايراني را در عراق به شهادت رساندند ابراز خوشحالي كردند وقتی تصمیم قطعی گرفت که راهی شود، پدرش گفت بمان زمان امتحانات است. بعد از امتحانات برو. گفت نه الان اسلام در خطر است و نیاز به حضور رزمندگان در جبهه مقاومت اسلامی است. من باید برای دفاع بروم. مگر ما از آنها که می‌جنگند عزیزتریم. در این شرایط زن یعنی چه؟ درس یعنی چه؟ یک بار که رفته بود و آمد مرخصی هنوز مرخصی‌اش تمام نشده بود راهی شد. #نشر_بمناسبت_سالروز_شهادت
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
💌 #یه_حس_خوب اون روزها فکر می‌کردم ازین به بعد، فعالیت‌هام محدود می‌شه ⛅ . با این حال، چون #انتخاب_کرده_بودم، پای همه‌چی‌ش ایستادم؛ پای علاقه‌م ... ❤ . اوایل آشناها، همکلاسی‌ها، حتی دوستام، کنایه می‌نداختند؛ اما آروم آروم، اون‌ها هم، انتخابم رو پذیرفتند . بعضی‌شون می‌گفتند رفتارت مهربون‌تر شده و کم‌کم بدشون نمیومد مثل من حجاب کامل رو هم امتحان کنند 🍏 . حالا من دوستای زیادی دارم؛ حتی هنوز با دوستایی که حجابشون خاصه ... در ارتباطم 💫 اما، . هدیه حجاب، به غیر از #آرامش، دوستای جدید و خوبی بود که همیشه قلب پاکشون، پر از یاد خداست ... . #من_با_حجاب_حالم_خوبه 🌸🍃 . .
کلاس درس استاد.... 👤 سرکلاس استاد از دانشجویان پرسید:🤔 این روزها شهدای زیادی رو پیدا میکنن و میارن ایران...😐🌹 به نظرنتون کارخوبیه؟؟🤔 کیا موافقن؟؟؟ ✅ کیامخالف؟؟؟؟ ❌ اکثر دانشجویان مخالف بودن!!!❌😡 بعضی ها میگفتن: کارناپسندیه....نباید بیارن...😏 بعضی ها میگفتن: ولمون نمیکنن ...گیر دادن به چهار تا استخوووون... ملت دیوونن!!"😤 بعضی ها میگفتن: آدم یاد بدبختیاش میفته!!!😰 تا اینکه استاد درس رو شروع کرد ولی خبری از برگه های امتحان جلسه ی قبل نبود...📄 همه ی سراغ برگه ها رو می گرفتند.🤔 ولی استاد جواب نمیداد...😐 یکی از دانشجویان با عصبانیت گفت:استاد برگه هامون رو چیکار کردی؟؟؟ شما مسئول برگه های ما بودی؟؟؟😡😤 استاد روی تخته ی کلاس نوشت: من مسئول برگه های شما هستم...🤔📝 استاد گفت: من برگه هاتون رو گم کردم و نمیدونم کجا گذاشتم؟🤔⁉ همه ی دانشجویان شاکی شدن. استاد گفت: چرا برگه هاتون رو میخواین؟⁉⁉ گفتند: چون واسشون زحمت کشیدیم😓 درس خوندیم📚📖🖊 هزینه دادیم 💵💶💷 زمان صرف کردیم...🕒 هر چی که دانشجویان میگفتند استاد روی تخته مینوشت...📝 استاد گفت: برگه های شما رو توی کلاس بغلی گم کردم هرکی میتونه بره پیداشون کنه؟ یکی از دانشجویان رفت و بعداز چند دقیقه با برگه ها برگشت ...📄📄📄 استاد برگه ها رو گرفت و تیکه تیکه کرد. صدای دانشجویان بلند شد.😱😱😱 استاد گفت: الان دیگه برگه هاتون رو نمیخواین! چون تیکه تیکه شدن!😌 دانشجویان گفتن: استاد برگه ها رو میچسبونیم. برگه ها رو به دانشجویان داد و گفت:شما از یک برگه کاغذ نتونستید بگذرید و چقدر تلاش کردید تا پیداشون کردید، پس چطور توقع دارید مادری که بچه اش رو با دستای خودش بزرگ کرد و فرستاد جنگ؛ الان منتظره همین چهارتا استخونش نباشه!!؟؟🤔 بچه اش رو میخواد، حتی اگه خاکستر شده باشه.😔 چند دقیقه همه جا سکوت حاکم شد! و همه ازحرفی که زده بودن پشیمون شدن!!😔😔😔 تنها کسی که موافق بود .... فرزند شهیدی بود که سالها منتظر باباش بود.🇮🇷🇮🇷🇮🇷 شهدا شرمنده ایم کلاس درس استاد.... 👤
🍂وقتی میان نفس و هوس جنگ می شود 🍂قلبم به چشم هم زدنی سنگ می شود 🍂آقا ببخش بس که سرم گرم زندگی است 🍂کمتر دلم برای شما تنگ می شود 💔 #غروب_جمعه... 🌷 #اللهم_عجل_لولیک_الفرج
اَللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ اَلْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلَي آبَائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِي كُلِّ سَاعَهٍ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلاً وَ عَيْناً حَتَّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلا...🍃
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
#سلام_مولا_جانم❣ سلام ای معنی آیات قرآن✋ سلام ای جسم عالم را همه جان❤️ سلام ای ناخدای، با خدای کشتی دین❤️ کجایی که دل عالم زهجرانت بسوزد💔 🌹أللَّھُمَ عـجِـلْ لِوَلیِڪْ ألْفَرَج🌹 #صبحتون_مهدوی 💚
خاطرات شهید عزیز #دکتر_چمران🌷 به روایت همسر شهید #غاده_جابر ان شاءالله مورد توجه ومطالعه دوستان گرامی قرار بگیرد 🌺🌺 👇👇👇
کانال محبین وݪایٺ و شهدا🏴
‍ 💠بِسم ِ رب الشهداءِ والصِدیقین💠 #خاطرات_شهيد_چمران به روایت غاده جابر همسر شهید #قسمت_چهارم 🍃ب
💠بِسم ِ رب الشهداءِ و الصِّدیقین💠 به روایت غاده جابر همسر شهید 🍃بار دوم که دیدمش برای کار در موسسه آمادگی کامل داشتم. کم کم آشنایی ما شروع شد. من خیلی جاها با مصطفی بودم، در موسسه کنار بچه ها، در شهرهای مختلف و یکی دو بار در جبهه. برایم همه کارهایش گیرا و آموزنده بود. بی آنکه خود او عمدی داشته باشد. غاده با فرهنگ اروپایی بزرگ شده بود حجاب درستی نداشت اما دوست داشت جور دیگری باشد ، دوست داشت چیز دیگری ببیند غیر از این بریز و بپاشها و تجمل ها، او از این خانه که یک اتاق بیشتر نیست و درش همیشه به روی همه باز است خوشش می آید. بچه ها می توانند هر ساعتی که میخواهند بیایند تو بنشینید روی زمین و با مدیرشان گپ بزنند. 🍃مصطفی از خود او هم در این اتاق پذیرایی کرد و غاده چقدر جا خورد وقتی فهمید باید کفش هایش را بکند و بنشیند روی زمین ! به نظرش مصطفی یک شاه کار بود، غافل کننده و جذاب... یادم هست در یکی از سفرهایی که به روستاها می رفت همراهش بودم. داخل ماشین هدیه ای به من داد، اولین هدیه اش به من بود و هنوز ازدواج نکرده بودیم. خیلی خوشحال شدم و همانجا بازکردم دیدم روسری است، یک روسری قرمز با گلهای درشت... من جا خوردم ،اما او لبخند زد و با شیرینی گفت : بچه ها دوست دارند شما را با روسری ببینند. 🍃از آن وقت روسری گذاشتم. من می دانستم بچه ها به مصطفی حمله می کنند که چرا شما خانمی را که حجاب ندارد می‌آورید موسسه، اما برایم عجیب بود که مصطفی خیلی سعی می کرد، خودم متوجه می‌شدم، مرا به بچه ها نزدیک کند. می گفت: ایشان خیلی خوبند. اینطور که شما فکر می کنید نیست، به خاطر شما می آیند موسسه و می‌خواهند از شما یاد بگیرند ان شاء الله خودمان بهش یاد می دهیم. نگفت این حجابش درست نیست، مثل ما نیست، فامیل و اقوامش آن چنانی‌اند. اینها خیلی روی من تاثیر گذاشت. او مرا مثل یک بچه کوچک قدم به قدم جلو برده، به اسلام آورد. نه ماه، نه ماه زیبا داشتیم و بعد با هم ازدواج کردیم. البته ازدواج ما به مشکلات سختی برخورد... ادامه دارد...✒️ 🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات 🍃🌸✨اللهم صلی علی فاطمة الزهرا و ابیها و بعلها و بنیها و سرالمستودع فیها بعدد ما احاط به علمک✨🌸🍃 شهدا، همان مسجود ملائکه هستند و 14 معصوم برترین شهدا🌹... http://eitaa.com/joinchat/1287192579Cc2c4382865