#خاطرات_شهید
روز آخر که می خواست برود سوریه ، آمد دیدنم ، دست انداختم دور گردنش و گفتم ، آقا محسن ! ، رفتنی شدیها ! ، یادت باشه حرم بی بی حضرت زینب که رفتی من رو دعا کن ، موقع برگشت هم یه دونه پرچم برام بیار.
نگاهم کرد و گفت ،
من دیگه بر نمی گردم.
گفتم ، این حرفها چیه؟ تو بچه ی کوچیک داری ، حرف از نیامدن نزن.
دستش را زد به گردنش و گفت ،
این رو می بینی؟! ، گفتم ، خُب !!
گفت ، بابِ بریدنه ....
مدافع حرم
#شهیدمحسن_حججی
📕 حجت خدا
🌹 اللهم عجل لولیک الفرج...🌹
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
#خاطرات_شهید 🌺🍃
مجروح و در بیمارستانی در تهران بستری بودم ، میخواستم به جبهه برگرددم ، پولی نداشتم و هیچ آشنایی نیز در تهران نداشتم که از او قرض بگیرم.
عصر جمعه متوسل به امام عصر (عج) شدم و گفتم ، آقا جان ، در این شهر جز شما آشنایی ندارم.
جمعیتی همان لحظات برای دیدار با مجروحین وارد بیمارستان شد. سیدی نورانی از میان جمع به سمت من آمد و یک کتابچه دعا به من داد ، ایشان به من گفت:
این شما را تا جبهه می رساند !!
وقتی این سید رفت کتابچه را باز کردم ، چند اسکناس نو داخل آن بود.
به سمت جمعیت دویدم ، هیچکس از سید روحانی داخل جمعیت خبر نداشت!
آن شب راهی اهواز شدم ، پول کرایه و شام و... دادم ، وقتی به جبهه رسیدم آن پول تمام شد...
#شهیدمصطفی_ردانی_پور
📕 مصطفی
کانال محبین وݪایٺ و شهدا🏴
همیشه گلوله از سرب نیست گاه لبخندیست آلوده به تحقیر بیآنکه بفهمی در خون خود غرق میشوی... #شه
#خاطرات_شهید
#شهید_سید_رضا_مراثی 🌹
توپخانه لشگری را از پادگان 7 تیر به پادگان شهدای محراب انتقال دادند.چون ساختمان این پادگان توسط آلمانی ها ساخته شده بود.سیستم گرمایش و لوله های شوفاژ ها با کانال های مخصوص
پوشیده شده بود و می توان گفت این کانال ها بسیار طولانی و مانند یک تونل وحشت شده بود و در طول این چندین سال بدون نگهداری و فرسوده شده بود.
شهید سید رضا مراثی با توجه به اینکه فرمانده بودند ،خارج از وقت اداری در چندین نوبت شخصا نسبت به تعمیر و جوشکاری لوله ها آن هم در آن شرایط بسیار سخت و تنگ اقدام نمودند .
ایشان جدیت زیادی در حفظ و نگهداری بیت المال داشتند و همیشه بدون هیچ چشم داشتی و بدون کوچک ترین غرور فرماندهی ،آستین بالا زده و نسبت به آماده بکار نگه داشتن تجهیزات و امکانات پیش قدم بودند.
#شهید_حاج_سید_رضا_مراثی
#سالروز_شهادت
#راوی_همرزم_شهید
#روحمان_بایادش_شاد
🍃🌷🍃🌷🍃