دلنوشته #زینب_سلیمانی
حکمت انگشترتان این بود که از تن پارهپاره تان، دستی که مانده را راحتتر بشناسیم. دستی که سالها به سوی معبودتان دراز کردید، دست جانبازیتان که دست تمنایتان شده بود.
عقیق بر دست که نماد آرامش روح است و شما آن را به دست کردید چون میدانستید قرار است به آرامشی ابدی رهایی یابید.
غم و غصههایتان، دردهایتان از وجود مبارکتان رهانیده میشوند. معنی عقیق همین است که شما به راستی میدانستید کجا به دست کنید. به همان دستی که ماند تا یاد علمدار کربلا را دوباره زنده کند. در سرزمین عراق بر روی زمین افتاد تا علم و علمدار روحی تازه کند در دلها...
شما علمدار بودید بابا؛ علمدار حرم و کرامت و انسانیت.
بی سرو سامان و حیران و سرگردان به دنبال گوشهای از شما بودیم که عقیقت به روح و جانم رسید این تمام سهم ما از شما بود...
اینکه چگونه انگشترتان را به دستم رساندید بماند بین من و شما ... قول میدم همانطور که خواستی علمدار خوبی برای علمت باشم حضرت پدر.
☑️ زینب سلیمانی
🇮🇷 سیره شهدا 🇮🇷
👦روزی احمد با تعداد زیادی مجله که تصاویر خواننده ها
و رقاصه روی اون بود اومد خونه،
👩مامان گفت: احمد جان اینا چیه آوردی؟ چرا خریدی ؟
احمد رفت طرف باغچه و مجله ها رو آتیش زد
🔥🔥🔥🔥
و گفت: مامان اینا رو از باجه سر کوچه خریدم تا هم محله ای هام به گناه نیوفتن،
👩مامان گفت: پولشو از کجا اوردی؟💰
👦گفت: حقوق کار تابستونم رو استفاده کردم ،
👆مامان گفت: مگه نمی خواستی موتور بخری ؟
🌿🍃🌿🍃
👏گفت: هرچی فکر کردم دیدم موتور منو تا سر کوچه می بره ولی این کار تا بهشت.
💐🌿💐🌿
✋️مامان گفت:
ولی تو این شهر ک فقط همین یه باجه نیست.
🍃👆احمدگفت:
می دونم ولی وقتی مُردم به خدا بگم وُسع من در همين حد بود.
👏👏👏👏👏
🌿اینچنین بود کودکی شهید احمد کشوری
🎇 تصویر بـــــاز شود 👆👆
《حضرت زهرا (س) سیرابمان کرد》
#شهیـــد_محمدحسن_فایـــــده
#کرامـــات_شهـــــــدا
《#حضرت_زهرا_س_سیرابمان_کرد》
💟 پانزده نفری افتادیم توی محاصره دشمن، از فشار تشنگی بیحال و خسته خوابمان برد. وقتی بیدار شدیم، "شهید محمد حسن فایده" گفت: «حضرت زهرا (س) در خواب به من آب دادند و قمقمه یکی از شهدا را پر از آب کردند.
فوری رفتیم سراغ قمقمه شهدایی که اطرافمان بودند، یکی از قمقمهها پر بود از آب خنک؛ انگار همین الان داخلش یخ انداخته بودند.
💖همه از آب شیرین و گوارا؛ که مهریه حضرت زهرا(س) است سیراب شدیم.
راوی 👈 غلامعلی ابراهیمی
#یازهـــــرا
#شهیدمحمدحسن_فایده
#یادش_باصلوات
🔻تفحص
🔅بعد از 6 ساعت شهیدش را آورد و گفت این مال شما !
✍ بچههای تفحص دنبال 3 شهید بودند که بعد از یک هفته جستجو آنها را پیدا کردیم؛ داخل پارچههای سفید گذاشتیم و آوردیم مقر تا شناسایی شوند؛ به پدر و مادرهایشان اطلاع داده بودند که فرزندانشان شناسایی شدهاند. مادری آمده بود و طوری ناله میزد که تا به حال در عمر 46 سالهام ندیده بودم؛ دخترش میگفت «مادرم از 25 سال گذشته که فرزندش مفقود شده، حالش همین طور است»؛ ناگهان رفت داخل اتاق، مقابل 3 شهید ایستاد؛ به بچهها گفتم «با ایشان کاری نداشته باشید» تا رفتم دوربین بیاورم؛ این مادر، یکی از شهدا را بغل کرد و دوید سمت مسجد؛ به بچهها گفتم «بگذارید ببرد».
✍ هنوز ما اطلاع دقیقی از هویت 3 شهید نداشتیم؛ برای شهید نماز خواند و شروع کرد با او به صحبت کردن؛ دلتنگیهای 25 سالهاش را به او گفت؛ از تنهاییهای خودش؛ از اینکه پدرش فوت کرده؛ خواهر و برادرانش ازدواج کرده اند و از اینکه چه سختیهایی که نکشیدند و اینکه که شما را به ما میخواستند، بفروشند به یک میلیون و دو میلیون تومان. میآمدند به ما میگفتند ماشین میخواهید، خانه میخواهید یا زمین.
💬 این مادر بعد از 6 ساعت شهیدش را آورد و گفت این مال شما... به او گفتم «مادر چطوری فهمیدید، این بچه شماست؟» او گفت «همان موقعی که رفتم و در را باز کردم، دیدم پسرم در مقابلم با همان چهره 25 سال پیش که به منطقه فرستادمش، با همان تیپ، با همان وضعیت بلند شد و به من سلام کرد و گفت مادر منتظرت بودم».
📍صبح روز بعد، وقت نماز مادر به رحمت خدا رفت؛ زمانی که ما بعد از فوت مادرش رفتیم کار شناسایی را انجام دادیم. پلاکش را در قفسه سینهاش پیدا کردیم و تا اطلاعات را وارد رایانه کردیم دیدیم مادر درست گفته بود.
🕊🌸
┄┅═══✼🍃🌺🍃✼═══