eitaa logo
کانال محبین وݪایٺ و شهدا🏴
312 دنبال‌کننده
14هزار عکس
5.7هزار ویدیو
113 فایل
○•﷽•○ - - 🔶براێ شهادٺ؛ابتدا باید شهیدانھ زیسٺ"^^" - - 🔶ڪپی با ذڪر صلواٺ جهٺ شادێ و تعجیل در فرج آقا آزاد - - 🔶شرو؏ـمون⇦۱۳۹۷/۱/۲٤ - - 🔶گروھمون⇩ https://eitaa.com/joinchat/2105344011C1c3ae0fd73 🔹🔶باماھمراھ باشید🔶🔹
مشاهده در ایتا
دانلود
. 🌷 این انقلاب و این پیروزی ها با حرف بدست نیامده برای لحظه لحظه آن جوانان خون داده اند و جان داده اند تا به اینجا رسیده ایم پا روی این خون ها نگذارید. : دلخوش باشید که این دلقک هایی که در گوشه و کنار مملکت دست به خرابی ها می زنند نمی توانند این ها را پایمال کنند و نمی توانند مقابل چرخ عظیم انقلاب بایستند.زیرا که این مملکت به فرموده امام: مملکت است. و هر صاحبخانه ای، خود از خانه اش محافظت می کند و ان شاءاللّه به زودی همگی آنها از بین خواهند رفت. از کرم مولا در خط بردارید و به پدر و مادرتان قائل شوید.با کسانی که در خط رهبر قدم بر نمی دارند و را قبول ندارند، قطع رابطه کنید. اگر می خواهید که راه ما را ادامه دهید درس هایتان را بخوانید که مملکت اسلامی شدیداً احتیاج به افراد با سواد دارد.از همگی شما می طلبم و عاجزانه تقاضای حلالیت می کنم. 🌷 ╭═══════•••{}•••═══════╮ @mohebin_velayt_shohada ╰═══════•••{}•••═══════╯
🌴🌸🍀🎋🍀🌸🌴 کسانیکه فکر می کنند، باید گوشه‌ای بخوابند تا ظهـور بفرماید و جهان را از عدل و قسط پر کند، سخت در اشتباهند. مردم ما باید، بیشتر بکوشند، بیشتـر مبارزه کنند، و این تحول و تکامل نفسی را هر چه سریعتر در روح و قلب خود ایجاد نمایند ، تا باعث تسریع در ظهور حضرت شوند... اگر جوانان ما در اعتقـادشان به خود بقبولانند در میان آنها زندگی می‌کند و شاهد اعمالشان است، رفتار و زندگی و فداکاری و مرگ و حیات آنان تغییر کیفی پیدا می‌کند و چه بسا جهش بزرگی درحرکت تکاملی جوانان ما بسوی مدینه فاضله ایجاد شود . ╭═══════•••{}•••═══════╮ @mohebin_velayt_shohada ╰═══════•••{}•••═══════╯
🌹🕊🏴🥀🏴🕊🌹 سال ۱۳۶۴ بود که از جبهه مرخصی اومد قم. بهم گفت: بابا! خیلی وقته حرم نرفتم ، دلم خیلی برای تنگ شده. گفتم: حالا که اومدی مرخصی برو، گفت: نه، حضرت که نایب است ، فرموده : جوان ها جبهه ها را پر کنند. زیارت برام مستحبه اما اطاعت امر نایب لازم و واجبه. من باید برگردم جبهه؛ نمی توانم؛ ولو یک نفر، ولو یک روز و دو روز! امر زمین می مونه. گفتم: خوب برو جبهه؛ و او رفت. عملیات والفجر هشت با رمز یا فاطمة الزهرا (سلام الله علیها) شروع شد و توی عملیات به رسید. به ما خبر دادندکه پسرتون اومده معراج اهواز ولی قابل شناسایی نیست. خودتون بیایید و شناسایی کنید. رفتیم معراج و دو روز تمام گشتیم اما پیدا نشد.نشستم و شروع به کردن کردم که یکی زد روی شونه ام و گفت: حاج آقای ترابیان عذرخواهی می کنم، ببخشید؛ پیکر اشتباهی رفته دور ضریح طواف کرده و داره برمی گرده. گفتم: اشتباهی نرفته او عاشق بود ╭═══════•••{}•••═══════╮ @mohebin_velayt_shohada ╰═══════•••{}•••═══════╯
🌴🥀🍀🌸🍀🥀🌴 روزی در کوه های الله اکبر مشغول شناسایی بودیم. پس از کوهپیمایی و عبور از مناطق، آب آشامیدنی ما تمام شد. به ما گفته بودند در این منطقه هر جا را می رسید. ولی هر جا را حفر کردیم آب پیدا نشد! دوستان ما از پا افتاده بودند. من هم رمقی نداشتم. مانده بودم چه کنم. ما باید بر می گشتیم اما دیگر هیچ توانی نبود. چند قدمی از دوستان دور شدم. رفتم پشت یه تخته سنگ و دست به دعا برداشتم. گفتم دوستانت تشنه اند. به داد ما برس. و همین طور با ناله شروع به صحبت کردم.دقایقی بعد دیدم که دوستان بلند شده اند و به سمت من می آیند. با دیدن آنها خجالت کشیدم. یکی گفت:« آقا مهدی آب پیدا شد؟» جوابی نداشتم نگاهی به اطراف کردم گوشه ای را نشان دادم و بی مقدمه گفتم: «آنجا ظاهرا کمی نمناک است. برو بیل بیاور.» نمی دانم چرا این حرف را زدم. ما همه اطراف را کنده بودیم از آب خبری نبود. بیل را گرفتم. کمی خاک ها را کنار زدم و یکباره ... و بالا آمد! 📚 کتاب وصال، صفحه ۵۹ جهت سلامتی و تعجیل در فرج شادی روح و ╭═══════•••{}•••═══════╮ @mohebin_velayt_shohada ╰═══════•••{}•••═══════╯
کانال محبین وݪایٺ و شهدا🏴
🍀🌺💐🌸💐🌺🍀 #قسمت_دوم من جلو رفتم و خودم را به جعفر نشان دادم تا شاید راجع به جواب نامه‌ها از من سوالی
🍀🌺💐🌸💐🌺🍀 مردم جنازه را بردند و دفن کردند و برگشتند و با جعفر نشستند. من هم به انتظار دیدن سومین نشانه نشستم. در همین حال، از اهل قم جمعیتی وارد شدند و پس از اطلاع از شهادت امام عسکری(ع) درباره امام بعدی سوال کردند. مردم جعفر را معرفی کردند. آنها نزد جعفر رفتند و گفتند: ما نامه‌ها و اموالی از اهل قم داریم؛ بفرمایید نامه‌ها از کیست و محتوای همیانی که همراه آورده‌ایم چیست؟ او که از هیچ‌چیز آگاهی نداشت، سخت برآشفت و از جا برخاست و در حالی که عبای خود را از روی ناراحتی تکان می‌داد، گفت: مردم از ما توقع علم غیب هم دارند! در این اثنا که اهل قم متحیر نشسته بودند، خادم از اتاق بیرون آمد و رو به اهل قم کرد و گفت: مولای من می‌فرمایند شما اهل قم نامه‌هایی از فلان شخص و فلان شخص آورده‌اید و محتوای آن همیان هم هزار دینار است که ده دینار آن مغشوش و معیوب است. آنها هم که این سخن را شنیدند، با کمال اطمینان خاطر، نامه‌ها و همیان را تقدیم کردند و گفتند: سلام ما را خدمت امام(ع) برسان و این نامه‌ها و این همیان را تقدیم حضورشان کن. من هم خوشحال شدم که هر سه علامتی را که امام عسکری(ع) برای امام بعد از خودشان فرموده بودند، آشکارا مشاهده کردم و امام زمان خود را شناختم . سلامتی و تعجیل در فرج 🍀🌺💐🌸💐🌺🍀 ╭═══════•••{}•••═══════╮ @mohebin_velayt_shohada ╰═══════•••{}•••═══════╯
کانال محبین وݪایٺ و شهدا🏴
🌷🕊🌹🥀🌹🕊🌷 #سال1361 #آبان_ماه #بیست_و_پنجم_آبان #روز_حماسه_و_ایثار #مردم_اصفهان #قسمت_دوم #همدلی و
🌷🕊🌹🥀🌹🕊🌷 ۲۵ آبان ۱۳۶۱ ، اصفهان اشک بود و افتخار همچون که از زیارت قبور بهترین بندگان خدا در کربلای معلی باز می گردند، اصفهان به خانه بازگشته بودند و بر شانه های داغدار اما مقاوم اهالی با معرفت شهر می شدند، ۳ هفته متوالی اصفهان بود و ، بود و . همه خود را به منظور برگزاری آیینی باشکوه برای میزبانی از که با ذکر یا آسمانی شده بودند آماده می کردند، مردم به صورت خودجوش هر کدام کاری انجام می دادند و اتحاد و همبستگی در بین آنان موج می زد. مسئول ستاد اصفهان در سال ۱۳۶۱ گفت : در آن روزهای حال و هوای غریبی در کوچه‌ها و خیابان های حاکم بود به طوری که در بیشتر کوچه ها تفت علم شده بود و مقابل درِ تعداد فراوانی از خانه ها، اعلامیه و تفت یا و حتی نصب شده بود، در روز ، مردم دوران سخت و جان سوز و در عین حال پرافتخار و ماندگاری را پشت سرگذاشتند . کوچه ها و خیابان ها از آذین بسته شده بود، مساجد همه پذیرای بودند ، در هر محله و کوی و برزن التهاب بود و روحیه بالا و وصف نشدنی مردم و و شگفت آور بود . مرتضی آرسته از پیشگامان انقلابیِ فضای معنوی شهر را در روز اصفهان ، همانند زمان نام نویسی برای اعزام به جبهه توصیف کرد و گفت : در حقیقت مردم انقلابی به جوش آمده بود ، در آن روز خیلی‌ها برای فرزند خود به میدان آمده بودند، برخی خانواده‌ها تنها داشتند که او را هم، ۲۵ آبان می کردند . لازم به ذکر است که از ۱۲۵۰ عملیات محرم ، ۷۵۰ مظلوم و حماسه آفرین ، سهم بود که ۳۷۰ در این شهر و و بقیه به دیگر استان منتقل شدند . جهت سلامتی و تعجیل در فرج شادی روح و 🌷🕊🌹🥀🌹🕊🌷 ╭═══════•••{}•••═══════╮ @mohebin_velayt_shohada ╰═══════•••{}•••═══════╯
کانال محبین وݪایٺ و شهدا🏴
🍀💐🌴🌺🌴💐🍀 یک بار با بچه ها ی مسجد و احمد آقا به زیارت قم و جمکران رفتیم. بعد از اقامه ی نماز، به ما گفتن برای خرید یک ساعت وقت دارید. ما راه افتادیم به سمت مغازه ها، یکدفعه دیدم احمد آقا از سمت پشت مسجد به سمت بیایان شروع به حرکت کرد! به یکی از رفقام گفتم: «احمد کجا می رود؟!» دنبالش راه افتادیم. آهسته شروع به تعقیبش کردیم. آن زمان مثل حالا نبود، حیاط آن بسیار کوچک و تاریک بود. احمد جایی رفت که اطرافش خیلی تاریک شد. احمد متوجه شد دنبالش داریم می رویم. به ما گفت: «کار خوبی نکردید برگردید.» گفتیم: «نمی شه ما با شما رفیقیم. هر جا بری ما هم می آییم.» دو دفعه دیگه هم اصرار کرد برگردید. ولی ما همان جواب قبلی را دادیم. بعد نگاهش را به صورت ما انداخت و گفت: «طاقتش را دارید؟ می توانید با من بیایید!؟» ما که از همه ی احوالات احمد بی خبر بودیم گفتیم: «طاقت چی رو؟ مگه کجا می خوای بری؟» نفسی کشید و گفت: «دارم میرم دست بوسی مولا.» باور کنید تا این حرف را زد زانوهای ما شل شد . ترسیده بودیم. من بدنم لرزید. احمد این را گفت و برگشت و به راهش ادامه داد. همین طور که از ما دور می شد گفت: «اگه دوست دارید بیایید بسم الله.» نمی دانید چه حالی بود. شاید الان با خودم می گویم ای کاش می رفتی اما آن لحظه وحشت وجود ما را گرفته بود. با ترس و لرز برگشتیم. ساعتی بعد دیدیم احمد آقا از دور به سمت اتوبوس می آید. چهره اش برافروخته بود با کسی حرف نمی زد و سرجایش نشست. از آن روز سعی کردم بیشتر مراقب اعمالم باشم. بار دیگر شبیه همین ماجرا در حرم حضرت عبدالعظیم پیش آمد. 📚کتاب عارفانه، صفحه ۸۸ اای ۹۰ جهت سلامتی و تعجیل در فرج و شادی روح و 🍀💐🌴🌺🌴💐🍀 ╭═══════•••{}•••═══════╮ @mohebin_velayt_shohada ╰═══════•••{}•••═══════╯
💐🍀🕊🌹🕊🍀💐 در دست نوشنه هایش آورده بود: از ناحیه چشم مجروح شده بودم. در بیمارستان بعد از عمل گفتند دیگر بینایی خود را بدست نمی آورید. امیدم برای رفتن به جبهه از بین رفته بود. گریه می کردم و ناراحت بودم. غروب یکی از روزهای جمعه در اوج ناامیدی به مولایم متوسل شدم. از عمق جان مولایم را صدا می کردم. در حال زمزمه بودم که صدای پایی شنیدم. تازه وارد سلام کرد و گفت: "آقا مهدی، حالت چطوره؟!" با بی حوصلگی گفتم: "با من چکار دارید. ولم کنید. راحتم بگذارید." فرمودند: "آقا مهدی، شما با ما کار داشتی، مگر بینایی چشمت را نمی خواستی!؟" یک لحظه زبان بند آمد. دستی روی صورتم حس کردم. چشمانم یکباره باز شد. آنچه می دیدم وجود نازنینی بود که در مقابلم قرار داشت. به اطراف نگاه کردم. در همین حین احساس کردم آقا در حال خروج از اتاق است. شتابان به دنبالش دویدم. همین طور که می رفتم گفت: "برگرد" گفتم: "نه آقا. بگذارید من با شما بیایم..." سراپا نشناخته به دنبالش از اتاق بیرون رفتم. اما کسی را ندیدم. جلوی راه پله پایم پیچ خورد و از پله ها افتادم. وقتی چشم گشودم روی تخت بیمارستان بودم. آنها با تعجب به چشمان شفا یافته من خیره شده بودند و من دنبال گمشده ام بودم. 📚کتاب وصال، صفحه ۱۰۹ الی ۱۱۱ جهت تعجیل در فرج و سلامتی و شادی روح و 💐🍀🕊🌹🕊🍀💐 ╭═══════•••{}•••═══════╮ @mohebin_velayt_shohada ╰═══════•••{}•••═══════╯
🥀🕊🌷💐🌷🕊🥀 ما خشم فرو خورده هر طوفانيم آماده دفع خار از اين ميدانيم تنها به اشارتی ز رهبر کافيست تا ريشه هر چه فتنه را خشکانيم 💐 💐 سلامتی و تعجیل در فرج و سلامتی نائب بر حقش ╭═══════•••{}•••═══════╮ @mohebin_velayt_shohada ╰═══════•••{}•••═══════╯
. ای نشان خدایی کجایی؟بیا دارد از یاد مردم خدا می رود جمعه ای می رود ، جمعه ای می رسد جمعه هایک به یک بی شما می رود ... 🥀 ━─━────༺🇮🇷༻────━─━ @mohebin_velayt_shohada ━─━────༺🇮🇷༻────━─━
🌺🍀🌼🍀🌼🍀🌺 🍀 🍀 🌹آرام جانم خوشبخت ترین سال، آن ای است که به آمدن شما مزین شود. آن روزی که خاک قدوم شما سرمه چشم آمدنت می شود، آن ساعتی که پنجره قلب های سرد ما با دلربای شما گرم می شود تا آن زمان که خود را در دل شما جا کنم، شب ها و روزها با عمل به گفته سیر می کنم. سلامتی و تعجیل در فرج 🥀 ━─━────༺🇮🇷༻────━─━ @mohebin_velayt_shohada ━─━────༺🇮🇷༻────━─━
🌹🕊💐🌸💐🕊🌹 سال 91، برای خرید به بازار رفتم. وقتی می دیدم خیلی ها به راحتی در ملا عام می کنند،بسیار ناراحت و عصبانی شدم، تا جایی که حتی قدرت خرید نداشتم و دست خالی به خانه برگشتم. وقتی مرا دید با تعجب گفت: «به این سرعت خرید کردید؟» گفتم: «اصلا دست و دلم به خرید کردن نرفت.» و جریان را برایش تعریف کردم. سری تکان داد و گفت: «کسی که می کند در واقع دارد با خدا علنی می جنگد، چون برای کسانی که در ملا عام میکند حد معین کرده است. حالا فکر کنید با این کار چقدر دل امام زمان به درد می آید. قربون دل آقا بشم.» من آن روز ناراحتیم به خاطر نادیده گرفته شدن قانون بود و دلش به خاطر رنجش لرزیده بود. 🥀 ━─━────༺🇮🇷༻────━─━ @mohebin_velayt_shohada ━─━────༺🇮🇷༻────━─━