#روایت_رفاقت
📌 نقل از زبان آقای علیرضا تواللهی، دوست و همراه سالهای حاج حامد شاکرنژاد:
(این خاطرات بر اساس واقعیت و دیدههای مستقیم ایشان نوشته شده است.)
کپشن پست:
وقتی چند سال پیش از هر طرف برات حاشیه میساختن و هیچ عکسالعملی نشون نمیدادی و میگفتی:
«اگر خوب باشم، خدا خودش هوادارمه...»
وقتی پارسال، از یه کشور عربی پولدار برات دعوتنامه اومد تا بشی مدیر مرکز بینالمللی قرآن اون کشور، با درآمد سالیانهی n میلیون دلار،
ولی قبول نکردی و گفتی:
«اون موقع دیگه کشورای دیگه نمیگن سبک حامد برای ایرانه… حامد رو ایرانی نمیدونن.»
وقتی در اروپا قرآن خوندی و از خوندنت، دو نفر مسیحی همونجا شهادتین گفتن و مسلمان شدن
اما صداش رو درنیاوردی...
وقتی در هنگام ضبط برنامهی محفل بهت گفتم:
«چرا عکسالعملهات رو بیشتر نمیکنی تا مخاطب جذب ریاکشنهات بشه؟!»
و تو در جواب گفتی:
«چون صحنهسازیه... خدا هم از صحنهسازی خوشش نمیاد.»
وقتی تو خیابون جلوت رو گرفتن، خواستن باهات حرف بزنن و سلفی بگیرن،
در حالی که ذهنت کاملاً درگیر یه مسئلهی کاری بود،
اما اصلاً به رو نیووردی و باهاشون گرم گرفتی و خندیدی...
وقتی دو سال پیش، بچه کوچیکای جمکران دورت رو گرفتن و گفتن:
«برات کادو گرفتیم...»
اشک تو چشمات جمع شد...
باهاشون حرف زدی و عکس گرفتی...
و توی ماشین، وقتی کادوشون رو باز کردی و دیدی یه پیراهن رنگی با دوخت نامنظمه،
لبخند زدی و گفتی:
«این قشنگترین هدیهست... از طرف خدا.»
وقتی موقع زیارت حرم کاظمین (ع) بدون هیچ هماهنگی قبلی، ازت خواستن قرآن بخونی تا زنده از شبکههای ماهوارهای پخش بشه،
در حالی که با تیشرت آستین کوتاه بودی،
بهت گفتم:
«میخوای برات یه کت یا عبا جور کنم؟»
گفتی:
«نه.»
گفتم:
«آخه صورت خوشی نداره...»
ولی تو، بدون اعتنا به قضاوتهایی که مخاطبینت ممکنه داشته باشن، گفتی:
«میخوام خودم باشم... مردم باید خودِ واقعیم رو ببینن.»
وقتی از نمایشگاه قرآن برمیگشتی،
در حالی که از فشار جمعیت، کتف و پهلوهات درد میکرد،
توی ماشین با خدا راز و نیاز کردی و گفتی:
«خدایا، اگه تو اراده کنی، صدای حامد بند میاد...
همهی این محبت مردم به من، بهخاطر محبت خودشون به توست...
وگرنه من هیچکارهام.»
وقتی در فرودگاه، یه آقایی جلوت رو گرفت و گفت:
«وایسا، مادرم پیره و برنامهی شما رو خیلی دوست داره... میخواد باهاتون عکس بگیره...»
برگشتی دیدی پیرزن، لنگانلنگان به سمتت میاد...
مکث نکردی...
دویدی سمتش و گفتی:
«من میام... شما زحمت نکشید.»
در حالی که از خستگی سفر، له و لورده بودی...
وقتی همهی اینها رو دیدم،
در حالی که هیچکدومشون رو جار نزدی و نخواستی برای خودت بلندگو درست کنی...
اونجا بود که فهمیدم...
تو فقط استاد قرآن نیستی، بلکه قرآن تو رو استاد اخلاق هم کرده...
روزت مبارک باشه استاد مقتدرِ مظلوم...
「 @Hamin1937 」
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اباالفضلی بودن یعنی ...🥺🌱
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سید با محمدالجنامی🌱
16.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شوخی سید در برنامه عربی🥺🌱
اگه قرار باشه شما داخل یه
موقعیت باشید کدومو انتخاب میکنید تو دایگو جواب بدید پاسختونومیزاریم تو چنل اصلی همینجا 🥺
موقعیت اول: برین کربلا و داخل مشایه یه دفعه ای سید و ببینین🥺
موقعیت دوم: برین مشهد همون لحظه حاجی تلاوت داشته باشه🌱