اگر انسان معنای «اللهاکبر» را باور داشته باشد…
انسان در مقابل یک کوهِ عظیم که قرار میگیرد، یا بالایِ آن میرود و پایین را نگاه میکند؛ ترس او را میگیرد. در مقابل دریا خودش را میبیند، میترسد. وقتی یک صاحبِ قدرت و هیبتی را میبیند، صاحبِ دبدبه و کبکبهای را میبیند یا به حضور او میرود؛ ممکن است خودش را ببازد، زبانش به لکنت بیفتد، چرا؟ چون مرعوبِ عظمت او میشود. این برایِ بشر طبیعیست.
اما گویندهٔ «اللهاکبر»؛
آن کسیکه «اللهاکبر» را به خودش تلقین کرده است، هرگز عظمتِ هیچکس و هیچچیز او را مرعوب نمیکند، چرا؟ چون «اللهاکبر» یعنی بزرگتر از هرچیز و بلکه بزرگتر از هر توصیف، ذات اقدسِ الهیست. یعنی من خدا را به عظمت میشناسم، دیگر وقتی من خدا را به عظمت میشناسم؛ همهچیز در مقابلِ من حقیر است. این کلمـهٔ «اللهاکبر» به انسـان شخصیت میدهد، روحِ انسان را بزرگ میکند.
- شهید مطهری - آزادی معنوی، ص۱۰۲.
گاو که بعد از شاخ زدن کمی عقب میرود، فکر میکنید پشیمان شده است، اما عقب که میرود، خیلی محکمتر میزند. هر زمانی که دیدید ظالم، عقبنشینی کرد، بدانید برای شاخ زدنِ محکمتر آماده شده است....
شهید عبدالله میثمی
"روزی در میان هیاهو صدایی خواهد آمد؛
رسا میگوید
«اَلا یا اَهلَ العالَم، أنا المَهدی... »
خواهند نوشت که شب تار سحر گشته؛
مرهم زخم علی مرتضی برگشته
یک نفر مانده از این قوم که برمیگردد ...
جهان به معنیِ واقعی عطشِ منجی دارد. حتی اگر خودش هم نداند منجی کیست! اما باید بداند که تنها احتیاجش آن نجاتدهندهٔ موعود است. همان که هزار و صد و اندی سال است که منتظرِ «انتظارِ» ماست. برایِ ما دعا میکند که منتظرش باشیم. دعا میکند که سرگرمِ خودمان نشویم و «خودمان» را یادمان برود. که برادریمان را ثابت کنیم، نه به سبک و سیاقِ کوفیانی که هزاران نامه نوشتند و در بزنگاه، یادشان رفت که نامه نوشتند… من اینطور حسش میکنم. رسیدن به آن سیبِ قرمزِ تاج سر درخت، قدبلندی میخواهد. میگویند قد کشیدن هم درد دارد. بزرگ شدن درد دارد. گاهی تنها میشوی! دلگیر میشوی! اما ناامید نه. رسیدن به هر مقصدِ شیرینی، سختی دارد. رسیدن به قُله هم. عقل من میگوید خدا دیدنِ نور آخرین حجتش را نصیبِ هرکسی نمیکند. بهقولِ استاد شجاعی وقتی خداوند نعمتِ سیزده معصوم را به آدمها داد، و آدمها دیدند و شنیدند و دانستند که اینها عزیزانِ خدایند، نعمتاند، اما عافیتطلبی کردند تا خش برندارند، تنبلی کردند، بهانه آوردند، گوشهای نشستند و با بیطرفی و ترس؛ نظارهگرِ تنهاییشان شدند، تنهایشان گذاشتند و با سکوتشان همنوای تاریکی شدند؛ آخرین حجتش را به هرکسی نمیدهد.
من نمیدانم چهکاری از من برمیآید! دلم میخواهد کاری کنم. کاش خدا کاری کند تا کاری از من بربیاید. منِ نابلد، منِ ضعیف و ناتوان، اما دلم از غربتِ این دنیا به تنگ میآید، تنگیِ دلم از تنگیِ قفسِ این دنیا، اشک میشود گاهی. حُناق میشود. کاش خدا کار کند که از من کاری بربیاید، حتی اگر این کار، نشستنِ غبار غصههایِ دنیایِ بیاو باشد روی دلم. بُغضی در گلو، دعایی بر لب، اشکی در چشم. کاش سنگی از سرِ راه عبورش بردارم، باید تکلیفم را با خودم روشن کنم! در این دنیا، در این نبرد و تقابل، همهچیز روشن است، وعدهٔ صادق هم. «فَإِنَّ حِزْبَاللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ» مقابلِ حزبِ الله، حزبِ شیطان است. تاریخ همان است! حسینیها و یزیدیها. باید تکلیفم را با خودم روشن کنم، قبل از آنکه دیر شود.
اگر این جمله از نقل آمریکایی ها تأیید بشه
واقعا یه دمت گرم به وزارت خارجه باید گفت:
ما به ایران گفتیم که یا این یا هیچ، و آنها پاسخ دادند: پس هیچ
نیم شب؛ اثری از محمدحسین مهدویان
به جهت اینکه انقدر زود راجع به جنگ ۱۲ روزه فیلم ساخته شده واقعا خداقوت داره. تصویربرداری عالی بود و موسیقی متن هم حس و حال هیجان و احساسات مختلف رو به آدم میداد.
پیوستگی محتوا و در بر گرفتنِ همهٔ پارامترهایی که انسجام ملی رو تقویت میکنه و تنفر از اجنبی رو تقویت میکنه، به چشم میخورد و بازهم خداقوت داشت.
شاید تنها نقدی که به عنوان مخاطب میتونستم بهش داشته باشم این بود که فرامتن کم بود و شاید اگر مخاطب از قبل نسبت به این فضا حسی نداشت، با این فیلم مستقیم متوجه منظور کارگردان و فیلمنامه نویس میشد و عمق محتوا تکونش نمیداد.
[جشنوارهفجر۱۴۰۴/برجمیلاد]
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو این فیلم صدای امام زمان هم هست.
اما خب ما ناشنوائیم...