eitaa logo
آیت الله مجتهدی ( تهرانی) ره
4.2هزار دنبال‌کننده
5.4هزار عکس
7.7هزار ویدیو
63 فایل
کپی مطالب کانال ممنوع🛇 👈 زندگیتان را با سخنان ناب آیت الله مجتهدی (ره) خدایی کنید. 🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂 @mojtahedie71 -
مشاهده در ایتا
دانلود
‍ 🌺 چشم امید به سوی نجف دوخته ایم در این روز باشکوه! در پربرکت ترین سیزدهم ماه! برای آمدن برکت عالم... باید علی (سلام الله علیه) برای ظهورت دعا کند ... ➰➰➰➰➰➰➰➰➰➰ صلي الله عليك يا مولانا يا اميرالمؤمنين به اميد شفاعت شما ، به يا وَجيهَاً عِنْدَ اللَهِ اِشْفَع لَنا عِنْدَ اللَهِ ... ➰➰➰➰➰➰➰➰➰➰ سَلامٌ عليٰ آلِ يٰس ... پدرمهربانم، سلام ... پدر، سلام پناه سلام تكيه گاه ... بودنت براي مني كه از داشتنِ پدر محرومم ، بيشتر ملموس است و داشتنت براي همه آنهايي كه پدر دارند نيز ، يك نياز مبرم است ... روزت مبارك بي انتها مهربان . ايامت خجسته و فرخنده نازنين بي همتا ... 🌺 مبارک ؛ بابای مهربانم 💢اللّهُمَّ عَجِّل فَرجَ مُنتَِقمِ الزَّهرٰاء سَلٰامُ اللهِ عَلَیهما...
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
💫خوشا به حال کسانی که برای ائمه اطهار ( علیهم السلام ) شعر می گویند💫 در کتاب « کرامات مرعشیه » به نقل از آیت الله العظمی مرعشی آمده است : « شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم. آن شب در عالم خواب، دیدم که در زاویۀ مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولا امیرالمؤمنین ( علیه السلام ) با جمعی حضور دارند. حضرت فرمودند: شاعران اهل بیت ( علیهم السلام ) را بیاورید. دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند. فرمودند: شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید. آن گاه محتشم و چند تن از شاعران فارسی زبان آمدند. فرمودند: شهریار ما کجاست؟ شهریار آمد. حضرت خطاب به شهریار فرمودند: شعرت را بخوان. شهریار این شعر را خواند؛ علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را * که به ما سوا فکندی همه سایۀ هما را دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین * به علی شناختم من به خدا قسم خدا را به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند * چو علی گرفته باشد سر چشمۀ بقا را مگر ای سحاب رحمت تو بباری ار نه دوزخ * به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را برو ای گدای مسکین درِ خانۀ علی زن * که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من * چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا به جز از علی که آرد پسری ابوالعجائب * که عَلَم کند به عالَم شهدای کربلا را چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان * چو علی که می تواند که به سر برد وفا را نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت *** متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را و تا آخر شعر را کامل خواند. وقتی شعر شهریار تمام شد از خواب بیدار شدم. چون من شهریار را ندیده بودم، فردای آن روز پرسیدم که شهریار شاعر کیست؟ گفتند: شاعری است که در تبریز زندگی می کند. گفتم از جانب من او را دعوت کنید که به قم نزد من بیاید. چند روز بعد شهریار آمد. دیدم همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر ( علیه السلام ) دیده ام. از او پرسیدم: این شعر « علی ای همای رحمت » را کی ساخته ای؟ شهریار با حالت تعجب از من سؤال کرد که شما از کجا خبر دارید که من این شعر را ساخته ام!؟ چون من نه این شعر را به کسی داده ام و نه دربارۀ آن با کسی صحبت کرده ام. من خوابم را برای شهریار تعریف کردم. وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت، معلوم شد مقارنِ ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده، من آن خواب را دیده ام. یقیناً در سرودن این غزل، به شهریار الهام شده که توانسته است چنین غزلی با این مضامین عالی بسراید. البته خودش هم از فرزندان حضرت فاطمۀ زهرا ( سلام الله علیها ) است و خوشا به حال شهریار که مورد توجه و عنایت جدش قرار گرفته است. » حجت الاسلام و المسلمین قرائتی در یکی از برنامه های درسهایی از قرآن که در مورد اهمیت سرودن شعر برای ائمۀ اطهار ( علیهم السلام ) صحبت می کردند، عنوان کردند که یکی از علمای بزرگ قم که از عالم برزخ خبر دارند، در مورد وضعیت برزخیِ استاد شهریار می گفتند: فقط خدا می داند که شهریار به خاطر این شعر ( علی ای همای رحمت ) در عالم برزخ صاحب چه مقام و منزلتی شده است. @mojtahedie71
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
❌❌با شاه نجف معامله کرد و علامه شد❌❌ در کتاب « ديدار با علي ( عليه السلام ) » به نقل از علامه محمد تقی جعفری (ره) آمده است: « ما در مدرسۀ صدر نجف اقامت داشتیم.شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمۀ زهرا(سلام الله علیها). ما بعد از شب نشستیم،شربت هم درست شد . مدیر مدرسه مان هم که آنجا بود،به یک طلبۀ اصفهانی گفت: آقا شب نمی گذره،حرفی داری بگو،ایشان یک تکه کاغذ روزنامه درآورد. عکس یک دختر بود که زیرش نوشته بود « اجمل بنات عصرها / زیباترین دختر روزگار » . گفت:آقایان، اگر شما را مخیر کنند بین این که با این دختر به طور مشروع و قانونی ازدواج کنید،از همان اولین لحظۀ ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد و هزار سال هم زندگی کنید، با کمال خوشرویی و بدون غصه،یا اینکه جمال علی ( علیه السلام ) را مستحباً زیارت و ملاقات کنید . کدام را انتخاب می کنید؟ آقایان واقعیت را بگویید. جا نماز آب نَکَشید، عجله نکنید، درست جواب دهید. سوال خیلی حساب شده بود. دختر حلال بود و زیارت علی ( علیه السلام ) هم مستحبی. اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجۀ اصفهانی گفت: ما یک چیزی بگوئیم، نری به مادرت بگوئی ها؟ معلوم شد نظر آقا چیست؟ شاگرد اول ما نمره اش را گرفت! همه زدند زیر خنده. کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد و گفت:آقا شیخ علی،اختیار داری، وقتی آقا ( مدیر مدرسه ) این طور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد. نفر سوم گفت: آقا شیخ این روایت از امام علی ( علیه السلام ) معروف است که فرموده اند:"یا حارث حمدانی،من یمت یرنی،ای حارث حمدانی هر کسی بمیرد مرا ملاقات می کند"پس ما انشاءالله در موقعش جمال علی ( علیه السلام ) را ملاقات می کنیم! باز هم همه زدند زیر خنده،خوب ذوق بودند. واقعاً سؤال مشکلی بود. یکی از آقایان گفت: آقا شیخ، گفتی زیارت آقا مستحبی است؟ گفتی آن هم شرعیِ صد در صد؟ طلبۀ اصفهانی گفت:بلی. گفت: والله چه عرض کنم ( باز هم خندۀ حضار) . نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من،دیدم که نمی توانم نگاه کنم. کاغذ را رد کردم به نفر بعدی،گفتم: من یک لحظه دیدار با علی ( علیه السلام ) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم. یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد،تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی. بلند شدم و وارد حجره ام شدم با حالتي غیر عادی. ناگهان به حالتی دست یافتم. یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است و یک آقایی نشسته در صدر مجلس. تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی دربارۀ امام علی ( علیه السلام ) نوشته اند در این مرد موجود است. یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم این آقا کیست؟ گفت:این آقا خود علی ( علیه السلام ) است، من سیر او را نگاه کردم.آمدم بیرون،رفتم همان جلسه،کاغذ رسیده بود به دست نفر نهم یا دهم،رنگم پریده بود. یکی از طلبه ها خطاب به من گفت: آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید؟! نمی خواستم ماجرا را بگویم،اگر مي گفتم عیششون بهم می خورد،اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم. خیلی منقلب شدند. خدا رحمت کند مدیر مدرسه را خطاب به آن طلبۀ اصفهانی گفت: آقا،دیگر از این شوخی ها نکن، ما را بد آزمایش کردی. این از خاطرات بزرگ زندگیِ من است و هر چه دارم در اثر آن امتحان الهی بود که در نجف اشرف برایم اتفاق افتاد . » علامۀ جعفری فرموده بودند:در اثر عنایت حضرت علی( علیه السلام )،پس از آن به هر کتابی که در بارۀ موضوعی خاص مانند فیزیک، شیمی، تاریخ و... مراجعه می کنم در کمال حیرت می بینم آن موضوع را بلد هستم و انگار قبلاً آن را خوانده و دانسته ام . »
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
9.25M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‏. عاااااااالی ❤️عیدتان مبارک ❤️علی جان علی روح علی عشق .
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
❌ وقتی دعای یک سگ این اثرات را به دنبال داره، به نظرتون دعای یک مؤمن چه معجزه ای به همراه داره؟ ❌ در کتاب « داستان دوستان » آمده است : « آیت اللّه سید محمد باقر شفتی در ایام تحصیل خود به قدری فقیر بود که غالباً لباس او از زیادیِ وصله به رنگهای مختلف جلوه می کرد. گاهی از شدت گرسنگی و ضعف غش می کرد، ولی فقر خود را کتمان می نمود و به کسی نمی گفت. روزی در مدرسۀ علمیه، پول نماز وحشتی بین طلاب تقسیم می کردند. وجه مختصری از این ناحیه به او رسید و چون مدتی بود که گوشت نخورده بود، به بازار رفت و با آن پول جگر گوسفندی را خرید. در مسیر بازگشت چشمش به سگی افتاد که بچه های او به روی سینۀ او افتاده و شیر می خوردند، ولی از سگ بیش از مشتی استخوان باقی نمانده بود و از ضعف،قدرت حرکت نداشت. محمد باقر به خود خطاب کرده و گفت: اگر از روی انصاف داوری کنی، این سگ برای خوردن جگر از تو سزاوارتر است، زیرا هم خودش و هم بچه هایش گرسنه اند، از این رو جگر را قطعه قطعه کرد و جلوي آن سگ انداخت. خود سید شفتی مي گفت كه وقتی پاره های جگر را پیش سگ انداختم گویی او را طوری یافتم که سر به آسمان بلند کرد و صدايی نمود، من دریافتم که او در حق من دعا می کند. از این جریان چندان نگذشت که یکی از بزرگان، از زادگاه خودم شفت مبلغ دویست تومان ( دورۀ قاجاريه ) برای من فرستاد و پیام داد که من راضی نیستم از عین این پول مصرف کنی، بلکه آن را نزد تاجری بگذار تا با آن تجارت کند و از سود تجارت، از او بگیر و مصرف کن. من به همین سفارش عمل کردم. بعد از مدتي به قدری وضع مالیِ من خوب شد که از سود تجارتیِ آن پول، مبلغ هنگفتی به دستم آمد و با آن حدود هزار مغازه و کاروانسرا خریدم و یک روستا را در اطراف محلمان به طور دربست خریداری نمودم که اجاره زمين هاي کشاورزیِ آن هر سال نهصد خروار برنج می شد. دارای اهل و فرزندان شدم و قریب صد نفر از درِ خانۀ من نان می خوردند. تمام این ثروت و مکنت بر اثر ترحمی بود که من به آن سگ گرسنه نمودم و او را برخودم ترجیح دادم. » سید شفتی مسجد بزرگی را در اصفهان ساخت که معروف به مسجد سید شد که قبر سید شفتی نیز در همان مسجد قرار دارد.