تو فیلم بادیگارد یه دیالوگ هست میگه
صاحب این خونه خودش شاهده که تو کم کاری نکردی
من همین جا منتظرت می مونم
برو ..
آره آقای رییسی ، صاحب این خونه خودش شاهده
ما همه منتظرت میمونیم
برو که آغوش امام رضا بازه برات : )
برو که حاجی منتظرته ..
‐ بهم گفته بود اگه دیدی ازت ناراحت شدم
و دلیلشو برات گفتم
بدون خیلی دوستت دارم ..
چون من اکثر اوقات دلیل ناراحتیمو نمیگم .
رها میکنم بره ؛
میگم خود طرفم باید بفهمش .
باید خودش بفهمه باهام چیکار کرده ولی اگه یهروزی از دستت
ناراحت شدمو دلیلشو بهت گفتم ..
خیلی قدر خودتو بدون
چون حتما تو یکی از دلایل لبخندم
تویِ این دنیایی :)
همیشه میگفت دلایل ناراحتیشو ، دلیل غمِ تو چشماشو ، نه اینکه کسی واسش کاری کنه واسه اینکه طرفش واسش مهم بود و میخواست یه کم تلاش کنه واسه درست کردن همه چی ، که یه وقت دیرنشه
الان فکرکنم همون زمانیِ که نباید میرسید ، دیر شد
حالا نگفت و رفت و رها کرد ..
نه اینکه علاقه نباشه ها نه
دیگه به تهش رسیده بود پسربچه قویِ قصه ما : )
به جایی میرسد آدم که بعد از گریه میگوید
میانِ این همه بیگانه صد رحمت به تنهایی ..
در چنان حالم اگر مجنون ببیند حالِ من ، آنچنان گرید به حالم لیلی از یادش رود ..
هدایت شده از 《𝐕𝐢𝐨𝐥𝐞𝐭》
به فنا رفتن؟!
اونجا که دیگه به دوست صمیمیت هم نمیگی.