eitaa logo
ذاکران مولاعلی (علیه السلام)
51 دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
5.2هزار ویدیو
158 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از پاسدار انقلاب
🔆 🔸روزی بهلول بر خلیفه وارد شد خلیفه گفت: مرا پندی بده 🔹بهلول پرسید: اگر در بیابانی بی‌آب، تشنگی بر تو غلبه نماید چندان که مشرف به موت گردی در مقابل جرعه‌ای آب که عطش تو را فرو نشاند چه می‌دهی؟ 🔸خلیفه گفت: صد دینار طلا 🔹بهلول پرسید: اگر صاحب آب به پول رضایت ندهد؟ 🔸خلیفه گفت: نصف پادشاهی‌ام را 🔹بهلول گفت: حال اگر به حبس‌البول مبتلا گردی و رفع آن نتوانی چه می‌دهی که آن را علاج کنند؟ 🔸خلیفه گفت: نیم دیگر سلطنتم را 🔹بهلول گفت: پس ای خلیفه، این سلطنت که به آبی و بولی وابسته است تو را مغرور نسازد، که با خلق خدای به بدی رفتار کنی. ‌ 🆔 @pasdarenghelab🔜 پاسدار انقلاب 🆔 @pasdarenghelab🔜 پاسدار انقلاب
ه بنام حضرت علی(ع)* *شب سوم سفره بنام حضرت فاطمه (س)* *شب چهارم سفره بنام حضرت امام حسین(ع)* *شب پنجم سفره بنام حضرت امام زین العابدین(ع)* *شب ششم سفره بنام حضرت امام محمد باقر(ع)* *شب هفتم سفره بنام حضرت امام صادق(ع)* *شب هشتم سفره بنام حضرت امام موسی بن جعفر(ع)* *شب نهم سفره بنام حضرت امام رضا(ع)* *شب دهم سفره بنام حضرت خدیجه کبری(س)* *شب یازدهم سفره بنام حضرت امام علی نقی(ع)* *شب دوازدهم سفره بنام حضرت امام حسن عسگری(ع)* *شب سیزدهم سفره بنام حضرت مهدی(عج)* *شب چهاردهم سفره بنام حضرت رقیه(س)* *شب پانزدهم سفره بنام حضرت امام حسن مجتبی(ع)* *شب شانزدهم سفره بنام حضرت زینب(س)* *شب هفدهم سفره بنام حضرت قمربنی هاشم(ع)* *شب هجدهم سفره بنام حضرت امام جواد(ع)* *شب نوزدهم سفره بنام حضرت مسلم(ع)* *شب بیستم سفره بنام حضرت قاسم(ع)* *شب بیست ویکم سفره بنام حضرت علی اصغر(ع)* *شب بیست و دوم سفره بنام حضرت علی اکبر(ع)* *شب بیست وسوم سفره بنام دو طفلان حضرت زینب(س)* *شب بیست و چهارم سفره بنام دوطفلان مسلم(ع)* *شب بیست وپنجم سفره بنام حضرت ام البنین(س)* *شب بیست وششم سفره بنام حضرت ام کلثوم(س)* *شب بیست و هفتم سفره بنام حضرت سکینه(س)* *شب بیست و هشتم سفره بنام حضرت عبدالله ابن حسن(ع)* *شب بیست ونهم سفره بنام حضرت فاطمه صغری(س)* *شب سی ام سفره بنام حضرت نرجس خاتون(س)* 🌠 *صلوات* 🌠 [۴/۱۰،‏ ۱۷:۳۸] ‏‪+98 910 065 6793‬‏: 🔆 🔹می‌گویند روزی "مقدس اردبیلی" به حمام رفت، دید حمامی دارد در خلوت خود می‌گوید: خدایا شکرت که شاه نشدیم، خدایا شکرت که وزیر نشدیم، خدایا شکرت که مقدس اردبیلی نشدیم! 🔸مقدس اردبیلی پرسید: شاه و وزیر ظلم می‌کنند، شکر کردی که در آن جایگاه نیستی، چرا گفتی خدایا شکرت که مقدس اردبیلی نشدی؟ 🔹حمامی گفت: او هم بالاخره اخلاص ندارد! شما شنیدی می‌گویند وقتی مقدس اردبیلی، نیمه‌شب برای وضو دلو انداخت تا آب از چاه بکشد دید طلا بالا آمد، دوباره انداخت دید طلا بالا آمد، به خدا گفت: خدایا من فقط یک مقدار آب می‌خواهم برای نماز شب، کمک کن! 🔸مقدس گفت: بله شنیدم. 🔹حمامی گفت: آنجا، نصف شب، کسی بوده با مقدس اردبیلی؟ 🔸گفت: نه ظاهراً نبوده. 🔹حمامی گفت: پس چطور همه خبردار شدند؟ معلوم می‌شود خالص خالص نیست! 🔸مقدس اردبیلی می‌گوید: یک‌ دفعه به خودم آمدم ... 🔰شاید لازم است همه ما در این روزهای باقی‌مانده تا ماه رمضان به خود بیاییم و ببینیم چقدر اعمالمان خالص برای خداوند است، نه برای بندگان خدا. 🍃🍂🍃🍂🌹🍂🍃🍂🍃 @OstadRaefipoor1
هدایت شده از امام زمان و ظهور
🔴 👤استادى از شاگردانش پرسید: «چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟» شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت: «چون در آن لحظه، آرامش و خونسردی‌مان را از دست می‌دهیم.» 👤استاد پرسید: «این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد، داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟» شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد. سرانجام او چنین توضیح داد: «هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد. آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.» 👤سپس استاد پرسید: «هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟ آنها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است.» 👤استاد ادامه داد: «هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود. سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.» 🌹امام رضا علیه السلام: به دیدن یکدیگر روید تا یکدیگر را دوست داشته باشید و دست یکدیگر را بفشارید و به هم خشم نگیرید. 📚بحارالانوار، ج78، ص 34 ➥ @zohur_media | ‌اینڪ آخرالزمان
🔆 چقدر این جمله زیباست انسان‌های ناپخته همیشه می‌خواهند در مشاجرات پیروز شوند حتی اگر به قیمت از دست دادن "رابطه" باشد ... اما انسان‌های عاقل درک می‌کنند که گاهی بهتر است در مشاجره‌ای کوتاه بیایند تا در رابطه‌ای که برایشان با ارزش‌تر است "پیروز" شوند ...
بهترین نعمت سلامتی و آرامشه بقیه چیزا همشون واسه رسیدن به همین دوتاست هر دوتاش نصیب تون .
هدایت شده از 🌸 همسران خوب 🌸
🔻 تصور کن تمام این افراد در روز قیامت منتظر گرفتن حق‌شان از تو هستند ❌ بخاطر دروغ ، بهتان ، غیبت ، خوردن مال مردم ، تمسخر دیگران ، ظلم ، تایید ظالمان ، خیانت و... که در دنیا انجام داده‌ای. ⭕️ فقط یکی از آنها می‌تواند تمام نیکی‌ها و حسنات تو را برای خود بگیرد و بقیه از بدیهایشان به تو می‌دهند و اینجاست که زیانبار میشوی. 🖌 نیازمند اندیشیدن و بازخواست خودت هستی... ‌🌸🍃 کانال تربیتی همسران خوب 💓 eitaa.com/joinchat/3451518976C471922bdf6
هدایت شده از موسسه مصاف
🔅 ✍️ چرا نمی‌توانم نماز صبح بیدار شوم؟ 🔹سال‌ها پیش شبی شهرستان مهمان مادر بودم. طبق روال، ساعت ۱۱ شب خوابیدم. بعد از اذان صبح بیدار شدم ولی سنگینی عجیبی داشتم که نمی‌توانستم برای نماز صبح بیدار شوم. 🔸انگار یکی می‌گفت: بخواب! هنوز تا طلوع آفتاب فرصت داری! 🔹خوابیدم. به ناگاه بیدار شدم و طلوع آفتاب را دیدم. 🔸شب بعد حس کردم باید زودتر بخوابم. ساعت ۱٠ شب خوابیدم و علی‌رغم هیچ نیازی به خواب، باز همان‌طور خواب ماندم. 🔹اتفاق بسیار نادر و عجیبی برایم بود. بسیار ناراحت و اعصابم خرد شده بود. از حق‌تعالی استغاثه کردم تا گناهی را که موجب این سلبِ توفیقم شده به من نشان دهد. 🔸به‌ناگاه ماجرا را فهمیدم چون می‌دانستم هرچه هست در این چند روز بوده است. 🔹شب اول مادرم قدری تخمه‌ کدو درست کرده بود. خیلی خوش‌طعم و پُر مغز بودند. 🔸از او پرسیدم: از کجا خریده است؟ 🔹آدرس بقالی سر کوچه را نشان داد. فردا صبح برای خرید از آن تخمه به مغازه‌اش رفتم. 🔸صاحب مغازه گفت: هر کیلو تخمه مبلغ ۱۵هزار تومان است و فقط سه کیلوی دیگر از آن مانده. 🔹من هم آن سه کیلو را خریدم. غافل از این بودم که قیمت آن تخمه باید بالای ۲٠هزار تومان باشد. 🔸دوباره به مغازه رفتم و داستان را از او پرسیدم. متوجه شدم این تخمه‌‌ها برای پیرزن مستمندی است که به او در پاییز هدیه داده‌اند و او نزدیک عید آن‌ها را به صاخب مغازه داده بود تا برایش بفروشد و به او مبلغ را بدهد. پیرزن می‌خواست برای عید میوه و شیرینی کمی برای خانه‌اش تهیه کند که شرمنده مهمان نباشد و فقرش بر اطرافیانش عیان نشود. 🔹صاحب مغازه برای از سر باز کردن این چند کیلو تخمه، به قیمت ارزان آن را به ما فروخته بود. در حالی که آن تخمه ۲۲هزار تومان ارزش بازارش بود و برای این زن باید کسی که انصاف داشت، مقداری هم از نرخ بازار بالاتر می‌خرید. 🔸به توفیق الهی مابه‌التفاوت آن را رد کردم تا به دست پیرزن برساند. همان شب علی‌رغم داشتن مهمان در منزل ساعت یک بامداد به بستر رفتم ولی ساعت ۵ صبح به مدد الهی بیدار بودم. 🆔 @Masaf