- ايكرهبستيمیان ِکوچههابرفاطمة ‹ س › ،
گردنتراميشکستآنجااگرعباس ‹ ؏ › بود .
- باباانقدردم ازشکست عشقی نزنید !
یہ روزی،جلوی چشم یہ مجنونی؛
لیلاشوبین درودیوارکتک زدن ..
هیچ کاری نتونست انجام بده،
فقط بازانوافتادروزمین و
صورتش خیسِ اشک شد💔:)