یه روزی استاد شهریار رفته بودن توی محفلی داشتن شعر میخوندن ؛
بعد از اتمام محفل یه دختری میرن و به استاد شهریار میگن :
چقدر غزلتون زیبا بود و کلی تعریف و تمجید . .
استاد شهریار به دختره میگن اسم شما چیه ؟ ؛
دختر میگه غزال . .
استاد شهریار هم بداهه میگن ؛
غزلم خواند غزالی وحشی
چه خوشاست با غزلی صید غزالی کردم .