یه روزی استاد شهریار رفته بودن توی محفلی داشتن شعر میخوندن ؛
بعد از اتمام محفل یه دختری میرن و به استاد شهریار میگن :
چقدر غزلتون زیبا بود و کلی تعریف و تمجید . .
استاد شهریار به دختره میگن اسم شما چیه ؟ ؛
دختر میگه غزال . .
استاد شهریار هم بداهه میگن ؛
غزلم خواند غزالی وحشی
چه خوشاست با غزلی صید غزالی کردم .
وقتی کسی چه مقصر باشد چه بی تقصیر ، از شما عذرخواهی میکند . به خودتان مغرور نشوید ؛ وقتی کسی پا پیش میگذارد و به سمتتان میآید ، آن را دلیلی بر بهتر بودن خودتان ندانید ! ، شاید او فقط ‹ شهامتی › در قلبش دارد که شما ندارید !
شاید او میداند که غرور ، بعضی وقتها بزرگترین موقعیتهای ِ خوشبختی را از آدم میگیرد ،اما شما هنوز نمیدانید .
تو به اندازهیِ تمام ِشکستها و دوباره بلند شدنات ، به اندازهیِ تموم از دست دادنها ، به اندازهیِ کلِ قضاوتشدنها و با وجودشون ادامه دادنات ، وَ به اندازهیِ تموم ِسختیهایی که تحمل کردی'قوی شدی'!
همین تفاوتها از تو یه آدم ِتوانمند ساخته ..
پس لطفا همینجوری ادامه بده :)) .