-قرارمون بود، قول دادی
+قرار چیه وضع عوض شده
-قرار اون چیزیه که وضع عوض شد
پاش وایسی ،قرار یعنی این.
دیالوگ/کنعان
من دلتنگ او بودم، دلتنگ و مشتاق.اما میدانستم نباید بگویم. فهمیدهبودم او میداند دلتنگم، و اگر مایل نیست به روی خودش بیاورد، حتما دلیلی دارد.
و از آن دلیل متنفر بودم.
-حمیدسلیمی
میخواست بگوید: دلم میخواهد ببینمت، و لمست کنم، و در آغوشم پنهانت کنم، و اسمت را طوری صدا کنم که انگار تنها کلمهی دنیاست.
گفت: سرد است، گرمتر بپوش.
آدم ساده. آدم تماشا. همیشه ترسیدی و چیزهای دیگری گفتی.
-حمیدسلیمی
هدایت شده از ﮼ناگفته.
تو يه ديوار نياز داشتی كه وقتی حالت خوب نيست، بهش مشت بكوبی و وقتی حالت خوب شد بهش پشت كنی، و اون ديوار من بودم.
@nagofte_1
در حالی که به نیمی از مردم این شهر یک لبخند بدهکار بودم، به تو میخندیدم.
-سیدتقیسیدی
ملتهب"
میخواست بگوید: دلم میخواهد ببینمت، و لمست کنم، و در آغوشم پنهانت کنم، و اسمت را طوری صدا کنم که ان
مرا بپوش
سردم است.
-سیدتقیسیدی
سعی کن دوستدار غمهایت باشی،شاید بروند؛
بسان تمام چیزهایی که دوست داریم و میروند.
-أنيسمنصور