-فکر میکردم همهچی داره خوب پیش میره
اشتباه میکردم.
دیالوگ/تنهایی و تنهایی وطنهایی
تو مشتاق غمم بودی.
تو که بزرگترین غمم این بود ،
چرا نمیتوانم خوشحالت کنم.
-حمیدسلیمی
قطعا دوستَت دارم
وگرنه در وطنی غمگین و غارت شده
چه میتوانستَم بکنم؟!
_عبدالعظیمفنجان
ملتهب"
آن شیر جوشیده روی گازم که دیر دیدیاش.
میدانم که واقعا میخواستی ترمیمم کنی.
عیبی ندارد که منصرف شدی.
تقصیر تو نیست که دیر شدهاست.
-حمیدسلیمی
ملتهب"
فراموش خواهی شد،چنان که انگار نبودهای.
چشمانت را ببند،کسی منتظرت نیست.
تو فراموش شده ای.