قطعا دوستَت دارم
وگرنه در وطنی غمگین و غارت شده
چه میتوانستَم بکنم؟!
_عبدالعظیمفنجان
ملتهب"
آن شیر جوشیده روی گازم که دیر دیدیاش.
میدانم که واقعا میخواستی ترمیمم کنی.
عیبی ندارد که منصرف شدی.
تقصیر تو نیست که دیر شدهاست.
-حمیدسلیمی
ملتهب"
فراموش خواهی شد،چنان که انگار نبودهای.
چشمانت را ببند،کسی منتظرت نیست.
تو فراموش شده ای.
-تو از در رفتی بیرون،
من یه لحظه با خودم فکر کردم
فردای روزی که من چشم وا کنم تو نباشی
من چیکار کنم؟
توو این شهر راه برم تو نباشی.
من شبا با کی حرف بزنم هما؟
من زندگیمو رو حسابِ کی بسازم؟
دیالوگ/میخواهمزندهبمانم