زمانی میرسد که از ترکشدن به آرامش میرسی.
از این که بفهمی
کسی از دوستداشتنِ تو دست برداشته.
از نبودن در فکرهای قبل از خوابِ هیچکس.
آنوقت است که درک میکنی تنهایی،
تنها کسی است که هنوز دوستت دارد.
در آغوشش میخوابی.
نه چندان عمیق، نه چندان آرام،
اما بدون هراس.
-حمیدسلیمی
ملتهب"
-بغل کن اضطرابِ لحظههامو.
بغلم کن حتی وقتی میگم حالم خوبه و بهش نیاز ندارم بیشتر بغلم کن.
عزیزم،
ما پریشانتریم از آن که خواب خوبی ببینیم.
چشمهایت را ببند و به کابوسهایت سلام کن.
و به من فکر کن.
به من،که پناهندهی غمت هستم.
-حمیدسلیمی
نیاز داشتم مدت زیادی به او نگاه کنم،
اما چطور میتوان اسب عاشق باد را از دویدن و دورشدن منصرف کرد؟
-حمیدسلیمی
مرا دوست بدار
به سان گذر از
یک سمت خیابان
به سمتی دیگر؛
اول به من نگاه کن
بعد به من نگاه کن
بعد باز هم مرا نگاه کن.
-جمالثریا