بعضی اوقات یه آدم به دلت میشینه و اونو توی دل و خلوتی که برات امن تر از هرچیزی بود راه میدی و این یعنی تو میدونی برای کی در قلبتو باز کردی و بهش اجازه ورود دادی وقتی اون توی قلبته بقیه از چشمت میوفتن و کدر میشن اما هرروز اون آدم واضح تر و دلنشین و بکر تر برات میشه حتی اگه هزارتا آدم بهتر وعالی تر از هر لحاظی توی دنیا باشه تو بازم چشماتو روی اون آدم خیره نگه میداری و تمام دار و ندار و زندگی و وجود و نگرانی و هیجان و ذوقت در کمترین مدت میشه اون و همجا و هر لحظه اون آدم توی ذهن ، فکر، روزت ،زندگیت و حتی رویا هات نقش پیدا میکنه و یواش یواش شروع میکنی چیدن رویاهای دونفره و عشق تماما یعنی این.
متاسفانه همیشه فقط این منم که خیلی حساسم خیلی رو رفتار آدما دقت میکنم ، حسهام خیلی قویه و زود میفهمم داستان از چه قراره حافظم همچی رو به شکل عجیبی به یاد داره ، دیر ناراحت میشم و وقتی ناراحت میشم قلبم به معنای واقعی مچاله میشه .