انگار از وقتی جز دو را شروع کردیم دارم راه و روشو کم کم یاد میگیرم
موقع امتحانا سعی میکردم مرورها رو فراموش نکنم ...
اما خب خیلی اثری نداشت و طبیعتاً سر کلاس خانم از هیچکدوممون راضی نبود جز یکی از بچه ها که همیشه آمادس و امید ماس :»)🌱
متوجه شدم من واقعن بلد نیستم چجوری باید مرور کنم .. این هفته خانم برا همه بچه ها جدا برنامه نوشته و فرستاده انقد دقیق و حساب شدس که نمیتونی تنبلی کنی روی برنامت...!
آخر شبه و سومین شبیِ که مرورمو کردم
و حالِ قلبم خوبه ...🌱
17.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچ وقت این شعر قدیمی نمیشه
اصن انگار وقتی گوش میدی یکی داره دوباره بهت یاد آوری میکنه🌱
نگران گل نرگس های چیده شده ی باغچه ام ...
امروز خیلی منتظر آفتاب نشستم ولی نیومدش...
امیدم میگفت پرده پنجره اتاق رو کنار بزن شاید نور روی فرش بشینه ...ولی روزنه ای هم نبود
هوا ابریه کاش حداقل بارون بیاد خوشحال بشیم :)
مؤمنات ࣫͝
کسی که در خانه اش مجلس عزا و جشن برای معصوم برپا کند امام معصوم را به خانه اش دعوت میکند! +استاد عاب
چند وقتیه رسم خونه این شده
به هر مناسبتی اون ایام تو خونه پرچم بزنیم...
جشن و عزا برا هر دو ...
من مطمئنم همین یه پرچم ساده زدنِ داخل خونه یا به در خونه؛
خونه را نورانی میکنه ..اصن همین که بین پرچما با ذوق میگردیم تا اون امام رو پیدا کنیم یا بخوایم وصلش کنیم شوق میاره تو دلمون...
مؤمنات ࣫͝
- شب جمعه ست همه میگن کربلا من میگم کاش امشب نجف بودیم . 🌱
آرامش شب های جمعه +تو مسجد
با زمزمه های دعا کمیل، زنده شدن قلبم🌱
نمیگم هیئت بدِ!
ولی امشب بعد خیلی وقت که نشستم پای دعا کمیل با خودم گفتم چی پرتت کرده که همه برنامه تو میچینی به هیئت شب جمعت برسی و دعا کمیل نه؟
چی میشه بعضی موقع ها رو نفسمون که بیشتر با هیئت حال میکنه پا بزاریم و بریم سراغ دعا کمیل هایی که تو مسجدها میخوننو یه چای تو استکان های کوچیک قدیمی بخوریم و یه کیک یزدی؟